۱۳۹۱ تیر ۱۸, یکشنبه

استعفا نامه امام جمعه اصفهان آیة الله طاهری به رهبر


در سالگرد استعفای تاریخی آیة الله طاهری امام جمعه اصفهان 
--------------------------------------------------------

نامه ای بدون ذکر نام رهبر ایران ولی خطاب به وی 

بسم‌الله الرحمن الرحیم و به نستعین الحمدلله رب العالمین و صلوات‌الله و سلامه علی الانبیاء و المرسلین خص علی خاتمهم و اشرفهم الذی قیل فی شانه لولاك لما خلقت الافلاك و علی وصیه و خلیفته علی امیرالمؤمنین و الائمه المعصومین من ولده بالاخص خاتمهم الذی به الله العرض قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و جوراً.
از دیرباز تاكنون می‌خواستم مطالبی را به طور اختصار به ملت شریف و سرافراز تقدیم كنم.
غرض از نوشتن این اوراق، هرگز نخواسته و نمی‌خواهم ملت عزیز و صبور را مأیوس و ناامید كرده باشم. اما هرگز نمی‌توانم چشمم را بر واقعیات ملموس و حقایق محسوس ببندم و شاهد درد نفس‌گیر و رنج‌ طاقت فرسای مردم باشم. مردمی كه گل‌های فضیلت را پایمال می‌بینند و افول ارزش‌ها و زوال معنویت‌ها را می‌نگرند.
جمهوری اسلامی كه ثمره خون پاك فرزندان غیور ملت سلحشور و مسلمان ایران است و هنوز بسیاری از خانواده‌ها منتظر جنازه فرزندان شهید خود هستند، با وعده حكومت عدل علی علیه‌السلام استقرار یافت تا ملت به نوایی و كشور به جایی برسد و البته ملت سامان نمی‌پذیرد و ملك اصلاح نمی‌شود مگر به جمله كوتاه پیامبر گرامی اسلام كه می‌فرماید: صنفان من امتی اذاصلحا صلحت امتی و اذا فسدأ امتی. قیل یا رسول‌الله و من هما؟ قال الفقها و الامراء (خصال جلد 1، صفحه 37)‌دو دسته از امت هستند كه اگر اصلاح شوند، امت من اصلاح می‌شوند و اگر فاسد شوند، جامعه اسلامی فاسد می‌شوند. پرسیدند ای پیامبر خدا این دو صنف چه كسانی هستند؟ فرمود: دانشمندان دینی و حاكمان.
اصل جمهوری یعنی جابجایی مرتب و مكرر مدیران كشور و جامعه مدنی یعنی نقد و انتقاد مداوم برنامه‌های حكومت‌‌و انقلاب یعنی تأمین و تضمین خواسته‌های ملت كه مع‌الاسف امروز واقعیت غیر از اینها است. مصلحت كشور بعید است و آزادی كه این سالها هر دو را به مسلخ و مقتل می‌بینیم. هنگامی كه از وعده‌ها و قول و قرارهای اول انقلاب یاد می‌آورم، همچون بید بر سر ایمان خویش می‌لرزم. من عمرم را آفتاب لب بام می‌بینم، آردم را بیخته و غربالم را آویخته‌ام، اما از اینكه می‌شنوم تعدادی از آقازادگان و از ما بهتران كه بعضاً خرقه‌پوش و دستاربند هم هستند، در سبقت از سرمایه و ثروت كشور در راه اهداف خویش با یكدیگر رقابت گذاشته‌اند، به یاد می‌آورم كه ای بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد. آنها كه اموال مردم را به غارت می‌برند، آری برای آنان كه بیت‌المال مسلمین را از خود و كشور را ملك طلق و ثروت موروثی خویش می‌پندارند، عرق شرم می‌ریزم. اذا اردنا ان نهلك قریه‌امرنا مترفیها ففسقوافیها.
آیا این بود آنچه را با مستضعفین پیمان بستیم؟
ایهات و هیهات! هزار وعده خوبان یكی وفا نكند. حقیر كه مثل همگان سهم بسیار ناچیزی در انقلاب و تداوم آن داشته‌ام، خود را مكلف می‌دانم و از سر غیرت و درد می‌پرسم تكلیف این همه كاستی و ناراستی و قصور و فتور و فقر وفاقه عصیان و نقصان و تكاثر و تفاخر و زراندوزی و مردم‌سوزی و تبعیض چیست؟ تاكی برای مردم تكراری سخن بگوییم و مرتب كنفرانس و جلسه و میتینگ برگزار كنیم و از قوت لایموت ملت دردمند و محتاج و مستمند، لقمه سفره‌های اشرافی و طاغوتی خود گردانیم و از جیب ملت نجیب به اطرافیان و نورچشمی‌ها حاتم‌بخشی كنیم و هزینه سفرهای سیاسی و خاقانی و قاآخی و تبلیغاتی و بی‌خاصیت خود را بر مردم محروم و به تعبیر حضرت امام طاب ثراه پای برهنه تحمیل كنیم! چه می‌گوییم؟
در برابر این همه انحراف و اجحاف و قانون‌شكنی؟ تغافل و تجاهل و تساهل تا چند؟ اكنون كه شاه و آمریكا در این كشور تسلط ندارند كه مضایق و معایب و مشكلات را متوجه آنها بدانیم، چرا به انتقادات دلسوزانه گوش نمی‌دهند؟ چرا از استعدادها و مغزها كمتر استفاده می‌كنند. مگر پیامبر مكرم و نبی‌معظم اسلام صلوات‌الله و سلامه علیه نفرمود: من اصبح ولایهتم بامورالمسلمین فلیس بمسلم.
مصیبت عظمای دین گریزی و سرخوردگی و بیكاری و تورم و گرانی و شكاف جهنمی فقر و غنا و فاصله عمیق و روز افزون طبقاتی و ركود و سقوط درآمد ملی و اقتصاد بیمار و فساد اداری و ضعف شدید مدیریتی و نقص فزاینده ساختار سیاسی كشور و اختلاس و ارتشاء و اعتیاد و عدم چاره‌اندیشی كارآمد تبعات وجیع و فجیعی دارد كه همچون سیل بنیان برانداز پشت سد ایستاده و هرلحظه كیان كشور و حیات ملت را تهدید می‌كند. واتقوا فتنه لاتصیبین الذین ظلمو امنكم خاصه (آتش كه گرفت خشك و تر می‌سوزد) لاف زدن و گزاف گفتن و تزویر نمودن و حریم خصوصی افراد را شكستن و تصفیه حساب خصوصی و سیاسی نمودن و آب در شیر كردن و به سخنان كلیشه‌ای دلخوش بودن و از جمعیت‌های خیابانی سان دیدن، تاكنون نتوانسته است از حجم انبوه مشكلات و معضلات بكاهد و افسرده‌ای را با مرهمی بنوازد و یا آبی بر اضطرابی بیفشاند و جامی به تشنه كامی پچشاند و نانی به خسته جانی برساند. عدم تعهد به قانون وحضور نهادهای غیرمدنی نامسؤول، باندهای مافیایی و خلع یدمجلس و وجود اهرم‌های مطلقه نامتناهی و مادام‌العمر نامحدود و قدرت‌های بادآورده رویین‌تن غیر پاسخگو و سیاستگذاری‌های خارجی بعضاً ناموفق و بنیادهای مرئی و بنگاه‌های نامرئی غیراقتصادی و تجاری و اسكله‌های غیردولتی نامتعارف و رانت‌خواری و یغماگری و فراری دادن مغزها و بگیر و به‌بندها و حصر و حبس‌های نامألوف و باب شدن چنگیزی و مردم‌ستیزی و قانون گریزی و ایزوله كردن ارباب فكر و اندیشه و اسیر كردن منتقدان و ذبح نامطبوع مطبوعات و حبس نامشروع اصحاب نشریات و نظارت جناحی ناصواب و نامعقول استصوابی و دادگاه نامقبول روحانیت و فلج كردن دولت و با فت نامطلوب شورای مصلحت و مردم را هیچ انگاشتن و بر شیپور قدرت دمیدن و كشور را بر بال باد گذاشتن،‌سرانجامی نامیمون دارد كه از نكبت و شقوت آن به خدای بزرگ پناه می‌برم. آنان كه بر شتر چموش قدرت سوارند و در میدان سیاست دو اسبه می‌تازند و از نردبان مقدسات و اعتقادات مردم بالا می‌روند و گرد‌آسیاب ریاست می‌چرخند و از پل دین می‌گذرند تا به دنیا برسند متأسفانه مؤید و مشوق عده‌ای چماق به دوش و فرقه‌ای كفن پوش كه دندان تمساح خشونت را تند و تیز می‌كنند و می‌خواهند عجوزه تندخوی و عفریته زشت روی خشونت را به نكاح دین درآورند و امور مقدس را ملوث جلوه دهند یعنی رجاله‌ها و فاشیست‌هایی كه معجونی از جهل و جنونند و بندنافشان به مراكز ثقل قدرت متصل است و مطلق العنان و افسار گسیخته‌اند و نه ملوم معاقب قضا هستند و نه محكوم معاتب قانون. هم فقیه و هم فیلسوف و هم داروغه و هم حاكم و هم مفتی و هم قاضی هستند! فعال‌مایشاء و حاكم ما یرید! ذوب شدگانی كه ماست را سیاه می‌بینند! و به تعبیر زیبای قرآن «قل هل ننبئكم بالاخسرین اعمالاً الذین ضل سعیهم فی‌الحیوه الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا» بگو ای پیامبر آیا با خبر كنم شما را به كسانی كه زیانبرترین مردمند آنها كه عمل خود را تباه كردند در این سرای و گمان می‌برند بهترین مردمند از لحاظ عمل!
شعبان بی‌مخ‌های وحشت‌ و رهبت كه با هتاكی و سفاكی ننگ عنیف و معیف كوی دانشگاه را آفریدن و با تهاجم حیوانی مرتع دانشگاه را چریدند و با تعرضات شنیع پرده ناموس فرهنگ و علم را دریدند و در قتل‌های زنجیره‌ای مظلومان بی‌گناه و قربانیان بی‌پناه لعنت سرمدی خدا و نفرت ابدی خلق را خریدند. الذین اتخذوا دینهم لعباً و لهواً و عزتهم الحیوه الدنیا.
همان عمله‌های استبداد و چماقداران قدم به مزد نامهذب مجنون باطل اندیش و ظالم كیش كه چهره بین‌المللی نظام را ملكوك و وجهه اسلامی انقلاب را مهتوك نمودند. اولئك الذین طبع‌الله علی قلوبهم و اتبعو اهوائهم و عجب اینكه در آن دادگاه حق سوز عدالت كش به آن بردگان مفلوك دست مریزاد نیز گفتند و من لم یحكم بما انزل‌الله فاولئك هم الظالمون.
من در این سراشیبی عمرم كه صدای هولناك خطوات مرگ را می‌شنوم و صاعقه مهیب تجهزوا رحمكم الله فقد نودی فیكم بالرحیل را استماع می‌كنم و مشتاقانه لقاء حق‌تعالی و وصال اجداد طاهرینم را انتظار می‌كشم. موضوعی را كه باید در صدر مطالبم به رشته تحریر می‌كشیدم مطرح می‌كنم و می‌پرسم حصر فقیهی وزین و مجاهدی نستوه و مرجعی مبارز كه ثانی اثنین انقلاب و از اساطین نظام و اوتاد حوزه و اعاظم فقه و افاخم كشور است با كدام عقل و نقل و آیه و حدیث و عرف و شرع و سیاست قابل توجیه است؟ سوابق مستحسن و مدارج علمی چه فقیه و مرجعی همسنگ حضرت آیت‌الله منتظری مدظله است؟
معظم‌له نیمی از حوزه است و حوزه نیمی از اسلام و براین شناخت بود كه رهبر فقید و عظیم‌الشأن انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله‌العظمی امام خمینی قدس سره القدوسی گرما بخشیدن به نظام و حوزه را به ایشان توصیه فرمودند. فاجعه نامسبوق و نامسموع حصر ارتجاعی و غیرانسانی مجتهدی چون ایشان عاقبتی شوم و نتیجه‌ای مشئوم و پایانی مذموم دارد. الملك یبقی مع‌الكفر و لایبقی مع الظلم.
عزت و حرمت و عظمت حریم مرجعیت معظم شیعه حتی در سیاه‌ترین حكومت و فرعونی‌ترین رژیم نیز استوار وپایدار و برقرار بوده است. حوزه‌های نفوذناپذیر علمیه همیشه كهف امین مردم و مراجع عظام تقلید علی‌الدوام حبل المتین ملت و روحانیت اصیل پیوسته حصن حصین كشور و منهاج حقیقت و منوار فضیلت بوده‌اند و حیات و ممات همه فقها از كلینی تا خمینی شاهد این مدعا است.
آه آه! شوقا الی رویته وا اسفا كه امروز شاهد حبوط روحانیت و سقوط مرجعیت هستیم! دریغ و درد كه دژ مستحكم و نفوذناپذیر مرجعیت شیعه به دست غوغائیان معركه سیاست و بازیگران صحنه ریاست به سود استعمار ضربه ای جانكاه خورد و الی‌الله المشتكی.
انشاءالله ملت شریف كاستی‌ها و قصوری را كه احیاناً مشاهده فرمودند به حساب كهولت سن از ضعف جسمانی این پیر ارادتمند كه مدام دعاگوی ملت و كشور است، بگذارند.
حقیر حدود سی سال پیش در نجف اشرف با كسب اجازه از محضر مبارك حضرت امام، رهبر كبیر انقلاب به اقامه نماز جمعه در اصفهان مجاز شدم ولی با كمال تأسف در شرایط موجود از امامت جمعه كنار می‌روم الفرار ممالایطاق من سنن المرسلین.
در پایان برادران و خواهران بزرگوارم را به صبر و هوشیاری و متانت اكیداً توصیه می‌كنم و ملت و كشور مظلوم را به صاحب اصلی ولایت مولانا و صاحبنا حضرت مهدی موعود ارواحنا فداه می‌سپارم و دست همه طبقات را به رسم وفا و صفا می‌فشارم.
ای خداوند قسط و آزادی و ای پروردگار عدالت و آگاهی و ای آفریدگار قلم و اندیشه، بر كویر تفتیده و مزرعه خشكیده ما بیش از این آب شعور و باران نور ببار و رحمت واسعه خود را از این ملت بزرگ دریغ مدار. اللهم اظهر كلمه الحق و اجعلها العلیا و ادحض كلمه الباطل و اجعلها السفل انك علی كل شی قدیر و بالاجابه جدیر اللهم انا نشكو الیك فقد نبینا صلواتك علیه و آله و غیبته‌ ولینا و كثره عدونا و قله عددنا و شده الفتن بنا و تظاهر الزمان علینا فصل علی محمد و اله و اعینا علی ذلك بفتح منك تعجله و بضر تكشفه و نصر تعزه و سلطان حق تظهره و رحمه منك تجللناها و عافیه منك قلبناها برحمتك یا ارحم الراحمین
اصفهان؛ سید جلال الدین طاهری
17 تير سال 1381، 26 ربيع‌الثاني 1423

۱۳۹۱ خرداد ۲۲, دوشنبه

نامه سید مصطفی تاجزاده به رهبری( به این پرسش‌ها پاسخ دهید)

سید مصطفی تاجزاده در نامه ای سرگشاده به رهبری، به تشریح چند نمونه از ابهام های بی پاسخ در عملکرد حاکمیت پس از کودتای انتخاباتی 88 پرداخت و با اشاره به اینکه شرایط موجود و نحوه برخورد با ناراضیان براساس تصمیم رهبری سامان یافته است، خواستار پاسخگویی آیت الله خامنه ای درباره این ابهام ها شد....

به نام خدا



حضور آیت الله خامنه ای
رهبر محترم جمهوری اسلامی ایران



با سلام

سه سال پیش برگزاری یکی از پرابهام ترین و ناسالم ترین انتخابات تاریخ ایران به اعتراضی گسترده در سطح ملی انجامید. حدود یک هفته پس از شروع اعتراضات ، در نماز جمعه تظاهرات معترضان را اردوکشی خیابانی خوانده، مسئولیت خون هایی را که ریخته خواهد شد، متوجه خود آنان دانستید. آن اعتراضات با شدیدترین و سخت ترین شیوه های سرکوب مواجه شد. خون بسیاری از مردم بی گناه ریخته شد، عده زیادی معلول شدند و ساکت در خانه ها ماندند تا تنها همین معلولیت تاوان اعتراضشان به عدم سلامت انتخابات باشد و رنج سال ها حبس بر آن افزون نگردد. خانواده های بسیاری داغدار شدند، خوش نام ترین و محترم ترین چهره های جامعه و مدیرانی که سالها در بالاترین سطوح به این مردم خدمت کرده بودند، حتی پیش از اولین راهپیمایی های اعتراضی دستگیر و به اتهام هایی نظیر انقلاب مخملی، رابطه با بیگانه، تلاش برای سرنگونی نظام و … که البته هرگز در دادگاه های فرمایشی کوچکترین سندی دال بر صحت آن ارائه نشد، به حبس های طولانی محکوم شدند.
در طول این مدت هزاران ساعت میزگرد در صدا و سیما و سخنرانی در تریبون های رسمی و غیر رسمی از نماز جمعه و جماعات گرفته تا وعظ بر منابر و تا مراسم دولتی و … در محکوم کردن آن اعتراضات و متهم کردن معترضان به براندازی برگزار شده است بدون این که کمترین تأثیری در رفع ابهام های واقعی موجود در این ماجرا داشته باشند و یا حتی به یکی از ده ها سؤال مطرح در باره این ماجرا پاسخ داده شده باشد. ابهام ها و سؤال هایی که اگر به خوبی در آن تأمل شود حقایق بسیاری را که آقایان به هیچ وجه تمایلی به طرح آن ندارند، آشکار میکند، از جمله این که انتخابات خرداد سال ۸۸ و تخلفات آن کاملاً سازماندهی شده بود، موج دستگیری ها براساس طرحی از پیش آماده شده صورت گرفت و مقامات عالی کشور هیچ عزم و اراده ای در رسیدگی به اعتراضات و شکایات کاندیداهای رقیب مدعی تقلب و طرفداران آنها نداشتند و … . من در این فرصت قصد پرداختن به اصل ماجرا و نقد و ارزیابی تحلیل های محافل نظامی- امنیتی در باره انتخابات ریاست جمهوری دهم و حوادث پس از آن را ندارم. در زندان و درجریان بازجویی ها در این باره مفصل با بازجویانم سخن گفته ام. به اعتقاد من سخنرانان و مبلغان رسمی خود بهتر از من و شما می دانند که تحلیل هایشان در باره این ماجرا که عمدتاً بر محور توطئه براندازی و ارتباط معترضان با سرویس های امنیتی دور می زند، هیچ اساسی ندارد. آنها حتی اگر خود جزو بازی نبوده باشند هم چاره ای جز دفاع از این گونه تحلیل ها ندارند زیرا اگر معترضان را به براندازی و رابطه با بیگانه متهم نکنند، چگونه می توانند خشونتی را که اعمال شد و خون هایی را که بر زمین ریخت، قوانین و معیارهای انسانی که به راحتی زیرپا گذاشته شد و لطمات و آسیب هایی را که عملکرد و تصمیمات مسئولان عالی کشور در این ماجرا به جامعه و کشور و نظام زد، توجیه کنند؟ و از همه مهم تر چگونه می توانند توجیه گر خفقان و استبدادی باشند که اکنون آن را تجربه می کنیم؟
رهبر محترم جمهوری اسلامی!
قصد من از نگارش این نامه تنها طرح ساده و در عین حال صریح برخی از همان ابهام هایی است که هزاران ساعت میزگرد و سخنرانی و وعظ و خطابه عمداً از پاسخ به آنها و تبیین آنها طفره رفته اند. تا تأکیدی باشد بر صحت ارزیابی و تحلیل ما از آن کودتای انتخاباتی و حقانیت راهی که رفته ایم و نیز فرصتی باشد برای آنان که نه به ضرورت حفظ قدرت و موقعیت بلکه به انگیزه پای بندی به دیانت و وطن دوستی از عملکرد حاکمیت دفاع می کنند. خوشحال خواهم شد اگر مدعیان و متظاهران به پای بندی به قانون و آزادی و اصول که در قبال مفاسد و بی قانونی های غیر قابل انکار حاکمیت، تنزه طلبی پیشه می کنند تا بی قانونی ها و بی عدالتی های پنهان را توجیه کنند، به این سؤال ها پاسخ دهند:
۱- شما در خطبه نماز جمعه ۲۹ خرداد ۸۸ تظاهرات اعتراضی به نتایج آن انتخابات پرابهام و پر مسئله را اردوکشی خیابانی خواندید و از معترضان خواستید اعتراض خود را از مجاری رسمی قانونی دنبال کنند. و گفتید راه اعتراض به نتایج انتخابات اردوکشی خیابانی نیست و بی قانونی و زورگویی را از هیچ کس تحمل نمی کنید و با کسانی که چنین شیوه ای برای دستیابی به خواسته های خود در پیش می گیرند شدیداً برخورد می کنید. آن خطبه تقریباً در تمامی سخنرانی ها و میزگردهای برگزار شده در رسانه ملی راجع به حوادث پس از انتخابات ۸۸ مورد استناد قرار گرفته است، اما به یک پرسش هرگز پاسخ داده نشد و آن این که در سراسر سال های ۱۳۷۰ تا ۱۳۸۸ همواره گروه هایی تحت عنوان انصار حزب الله به کمترین بهانه ای از درج مقاله ای در نشریه ای دانشجویی با تیراژ پانصد عدد گرفته تا عبارتی در یک کتاب و تا اعتراض به یک مراسم قانونی و … آزادانه در خیابان ها به تظاهرات پرداختند، به مراسم مختلف حمله بردند و به ضرب و شتم مخالفان پرداختند و بعضاً دفاتر روزنامه ها را به آتش کشیدند. کتابفروشی ها و سینماها را سوزاندند، اما در طول این ۱۸ سال حتی یک بار شما به این اردوکشی و تهدید جان و مال شهروندان اعتراض نکردید و از دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی و قضائی نخواستید دست اندرکاران این اجتماعات غیرقانونی را شناسایی و مجازات کنند. آیا اردوکشی خیابانی -اگر بتوان نام تظاهرات اعتراضی را اردوکشی خیابانی گذاشت-، مطلقاً خلاف قانون و ناپسند است و یا فقط برای معترضان به عملکرد ما خلاف قانون و ناپسند است؟
۲- پس از خرداد ۸۸ سخنرانان و مبلغان حاکمیت که به اعتراف سردار مشفق مأمور توجیه نخبگان و خواص شدند، آقایان مهندس موسوی و کروبی و فعالان سیاسی اصلاح طلب را متهم می کردند که برای طرح پیگیری شکایت خود به روش های غیر قانونی نظیر تظاهرات اعتراضی متوسل شده اند. اگرچه تظاهرات حق قانونی شهروندان است و دولت مطابق قانون اساسی موظف به تأمین امنیت برگزار کنندگان راهپیمایی های مسالمت آمیز است، اما آنها خود بهتر می دانند که تظاهرات چند میلیونی ۲۵ خرداد به دعوت موسوی و کروبی برگزار نشد، بلکه این خود مردم معترض و عصبانی بودند که به طور خودجوش به خیابان ها آمدند و موسوی و کروبی تنها به انگیزه همراهی با مردم و بنابر عهد خود با مردم که آنها را تنها نخواهند گذاشت در این راهپیمایی شرکت کردند، اما فرض را براین می گذاریم که قانوناً هرکس موظف است برای پیگیری مطالبات خود تنها از مجاری رسمی اقدام کرده و در کنار آن و یا حتی مستقل از آن حق برگزاری هیچ تجمع و راهپیمایی را ندارد، اما آیا مراجع و سازوکارهای رسمی و مقامات منصوب ایشان از جمله شورای نگهبان و قوه قضائیه در سال های گذشته به گونه ای عمل کرده بودند که کمترین اعتماد و امیدی به پیگیری شکایات و اعتراضات قانونی به تخلفات و تقلبات سیاسی در انتخابات وجود داشته باشد؟ در تمام دوران اصلاحات از انتخابات خرداد ۷۶ و ماجرای رسوای کارناوال عصر عاشورا گرفته تا انتخابات مجلس هفتم که شما در برابر رد صلاحیت های گسترده ضمن تأکید بر برگزاری انتخابات، رسیدگی به اعتراضات را به بعد از انتخابات موکول کردید و تا انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۴ که پرونده دخالت غیر قانونی برخی سرداران در آن انتخابات افشا شد و آقای هاشمی رفسنجانی از تخلفات و تقلبات به خداوند شکایت برد و رهبری وعده رسیدگی به تخلفات را دادند و تا انتخابات سراسر تخلف ریاست جمهوری ۸۸ که حتی شورای نگهبان نیز در گزارش خود آن را انکار نکرد اما تخلفات و اعمال نفوذها را مؤثر در تغییر نتایج انتخابات ندانست، همواره شکایت های فراوانی در شورای نگهبان و قوه قضائیه مطرح شده است، اما به آن شکایات نه از سوی شورای نگهبان و نه از سوی قوه قضائیه و نه از سوی هیچ مرجع دیگری هرگز رسیدگی نشد. با توجه به این سابقه درخشان چگونه از آقایان موسوی و کروبی انتظار می رفت، به امید احقاق حقوق خویش و میلیون ها شهروندی که رأیشان مصادره شده بود، سکوت پیشه کنند؟ ابهام و اعتراض و شکایت به نتایج انتخابات در هر کشوری از افغانستان گرفته تا ایران و تا امریکا می تواند اتفاق بیفتد، کما این که اتفاق افتاده است. اگر در افغانستان این اعتراضات به بحران و کشتار نینجامید، علت را باید در درایت مسئولان آن کشور در پیگری شکایات از طریق مرجعی قابل اعتماد عمومی به نام کمیته تحقیق و حقیقت یاب جست و جو کرد و اگر در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا که منجر به انتخاب جرج بوش شد اختلاف و ابهام در نتیجه انتخابات به بحران نینجامید علت آن بود که دادگاه فدرال این کشور به گونه ای عمل نکرده بود که اعتماد عمومی از آن سلب شود، بنابراین وقتی دادگاه فدرال صحت انتخابات را تأیید کرد همگی به آن گردن نهادند. ریشه سلب اعتماد عمومی به مراجع و سازوکارهای قانونی پیگیری مطالبات مردم را باید در عملکرد آن مراجع و سازوکارها و وعده های عمل نشده جست و جو کرد.
۳ – ساعت شش بعد از ظهر روز انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ به ستاد انتخابات موسوی در قیطریه حمله شد، تعدادی از لباس شخصی های مهاجم که بعدا معلوم شد وابسته به یکی از نهادهای امنیتی نظامی بودند، توسط کارکنان ستاد دستگیر شدند و آقایان محسن امین زاده و عبدالله رمضان زاده مسئولان ستاد، آنها را به پلیس که در محل حاضر شده بود تحویل دادند که البته پلیس نیز بلافاصله آنان را آزاد کرد. نیمه های شب درحالی که هنوز هیچ تظاهراتی صورت نگرفته بود و هیچ یک از احزاب حامی موسوی و کروبی موضعی اعلام نکرده بودند، نیروهای امنیتی به خانه های برخی فعالان سیاسی و مسئولان ستادهای انتخاباتی موسوی و کروبی هجوم بردند و آنها را دستگیر کردند. این درحالی بود که ماه ها بعد از دستگیری و بازداشت در سلول های انفرادی و تحمل شرایط و بازجویی های وحشتناکی که فعلاً قصد توصیف آن را ندارم وکلای ما به هنگام مطالعه پرونده ها، احکام دستگیری ما را که در روزهای قبل از ۲۲ خرداد صادر شده بود مشاهده کردند. اگر واقعاً بهانه آن دستگیری ها تظاهرات و به اغتشاش کشاندن جامعه و انقلاب مخملی در روزهای پس از انتخابات بود، چرا احکام دستگیری بازداشت شدگان در روزهای قبل از انتخابات صادر شده بود؟ در کدام کشور آزاد حکم بازداشت فعالان ستاد انتخاباتی نامزدهای رقیب (نامزد منتقد جناح حاکم) چند روز قبل از برپایی انتخابات صادر می شود و در روز برگزاری انتخابات به ستاد نامزدهای رقیب حمله می شود و روز بعد از انتخابات نیز مسئولان ستاد وی بازداشت می شوند؟! ساعت شش بعداز ظهر روز رأی گیری کدام اعتراضی صورت گرفته بود که به ستاد موسوی حمله شد؟ این سؤالها پاسخی ندارند اما از یک واقعیت حکایت دارند و آن این که آن هجوم ها و دستگیری ها براساس سناریوی از پیش طراحی شده صورت گرفت. احتمالاً پیش بینی می شده که کودتای انتخاباتی واکنش هایی را برانگیزد در نتیجه باید برای برخورد با آن تمهیدات لازم از جمله احکام دستگیری ها اندیشیده می شده است.
۴- در انتخابات ریاست جمهوری اخیر روسیه که به پیروزی پوتین انجامید، بخش وسیعی از رأی دهندگان و نیز نامزدهای رقیب دولت را متهم به اعمال نفوذ و تقلب در انتخابات کردند. وزیر اطلاعات ایران همچون دیگر مقامات که علاقه زیادی به بیان ادعاهای بزرگ دارند، گفت، ما به روسها اطلاع دادیم که آمریکایی ها و غربیها به بهانه تقلب در انتخابات قصد بحران سازی و توطئه در کشور شما را دارند. لابد وزیر محترم اطلاعات تجارب دستگاههای امنیتی و نظامی ایران در برخورد با اعتراضات مردمی پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ ایران را در اختیار برادران روس و شخص پوتین قرار داده! اما ظاهراً پوتین و پریماکف علاقه ای به استفاده از این تجربه نداشتند. آنها به رغم برخورداری ازتجارب خشن ترین شیوه های سرکوب در شوروی کمونیستی و برخلاف مسئولان ایران به جای سرکوب، به معترضان نتایج انتخابات و مدعیان تقلب در انتخابات اجازه تظاهرات دادند و با درایت و تدبیر و به رسمیت شناختن حق مردم در برگزاری تظاهرات، از تبدیل شدن آن ماجرا به بحرانی در سطح ملی جلوگیری کردند و با این عملکرد خود به وزیر اطلاعات و دیگر مقامات عالی ایران فهماندند که حتی اگر توطئه بیگانگان هم در کار باشد این هنر مسئولان یک کشور است که میتواند از بروز فاجعه جلوگیری کند. به راستی چرا جناح حاکم در ایران مانند حاکمان کرملین به معترضان نتایج انتخابات رسما اجازه برپایی تظاهرات نمی دهد؟ و در حد پوتین نمی کوشند به جای سرکوب معترضان، برحقوق شهروندی بیش از گذشته تکیه کنند؟ مگر اعتراض به رفتار حکومت نیز مانند حق حکومت منتخبان یک حق شناخته شده دموکراتیک نیست و مگر براساس همین حق نیست که حکومت ایران از اعتراضات مخالفان در بسیاری از کشورهای جهان حمایت می کند؟ من واقعاً نمی دانم در انتخابات روسیه تقلبی صورت گرفته و اگر صورت گرفته در چه حدی بوده است، اما یک چیز را یقین دارم و آن این که حاکمان این کشور حتی اگر تقلب در انتخابات را طراحی کرده باشند، هیچ طرح و برنامه ای برای استفاده از فرصت انتخابات ریاست جمهوری برای کودتا علیه مخالفان و منتقدان و حذف آنها از عرصه رقابت سیاسی نداشته اند، به همین دلیل هیچ طرح از پیش تدوین شده برای دستگیری معترضان نداشتند و بی اعتنا به هشدارهای وزیر اطلاعات ایران، ضرورتی برای برخورد خشن و دستگیری های سراسری علیه منتقدان حکومت خود ندیده اند.
۵- شما در مراسم سالگرد ارتحال امام(ره) در دفاع از مردم بحرین گفتید، «در حوادث منطقه، مردم بحرین در مظلومیت مضاعف به سر می برند، حقیقتا مظلوم هستند و به وسیله رژیم مستبد و دیکتاتوری بی جهت سرکوب می شوند، اعتراض آنها با خشن ترین وضعیت پاسخ داده می شود. در حالی که چیز زیادی نمی خواهند، آنها ابتدایی ترین نیازهای انسانی یک کشور مردم سالار را طلب می کنند.» این سخن درستی است. مردم بحرین چیزی بیش از این نمی خواهند که حکومتشان با ملت خود براساس معیارهای دوگانه عمل نکند. برخی را به عنوان شیعه از حق مشارکت در قدرت و حق تعیین سرنوشت محروم نکند. شهروندان را درجه بندی نکند، بحرین را متعلق به همه بحرینی ها بداند. از امکانات و تجارب قدرت بزرگ همسایه یعنی عربستان علیه مردم خود استفاده نکند. مردم خود را از قدرت بزرگ همسایه محرم تر بداند. باور کند منتقدان و مخالفان شیعه اش عامل و مزدور ایران نیستند، بلکه به عزت و سربلندی بحرین می اندیشند. باور کند آنها میکروب سیاسی نیستند، آنها را به بی بصیرتی، ساده لوحی و وابستگی متهم نکند، باور کند که منتقدان و مخالفانش خطراتی را که در این دنیای بزرگ، کشور کوچک و میکروسکوپی بحرین را تهدید می کند، کاملاً درک می کنند و هر انتقاد و اعتراض آنها را به معنای نوکری و وابستگی به ایران تحلیل نکند. آنها فقط از حکومت خود می خواهند که وجودشان را به عنوان بحرینی به رسمیت بشناسد و از حقوق اساسی و مسلمشان محروم نسازد و اعتقاد به مقام الهی امیر بحرین را شرط برخورداری از حقوق اساسی نداند.
ای کاش رهبری نظام با جریان های منتقد و معترض ایران، با برجسته ترین و باسابقه ترین چهره های انقلاب و نظام، با خیل عظیم کسانی که سال ها برای پیروزی انقلاب مبارزه کردند و یا در دفاع از کیان کشور در جبهه ها شجاعانه جنگیده اند، با کسانی که به رغم مخالفت و انتقاد به ایشان، قلبشان برای عزت و سربلندی و تمامیت ارضی این کشور چنان می تپد که از یاوه های وزیر اماراتی در باره جزایر سه گانه برمی آشوبند، آری ای کاش با این منتقدان و مخالفان براساس همین توصیه ها عمل می کردند.
حکومت آل خلیفه بحرین شیعیان این کشور را شهروندان درجه دوم می داند و معترضان شیعه را متهم به رابطه با ایران می کند، در عین حال این نگاه ناعادلانه و بدبینانه و توطئه نگر موجب نشده است تا برای رسیدگی به بدرفتاری با معترضان و ریشه یابی حوادث اخیر این کشور کمیته حقیقت یاب به ریاست شخصیتی بی طرف و مورد تأیید و احترام همگان تشکیل ندهد. امیر بحرین چنین کرد و حتی براساس گزارش و توصیه های کمیته مذکور دست به اصلاحاتی نیز زد که البته کمتر از حد انتظار و خواسته های بحق منتقدان بود، اما چرا در ایران اعتراضات بخش عظیمی از ملت و به قول آقایان اعتراضات ۱۳ میلیون نفر ایرانی به نتایج انتخابات، در این حد ارزش نداشت که به جای شورای نگهبان به ریاست آقای جنتی که خود متهم به اعمال نفوذ و تغییر نتایج انتخابات است، کمیته حقیقت یابی متشکل از افراد بی طرف تشکیل شود و آرای مردم یک بار دیگر زیر نظر این کمیته بازشماری شود؟
در بحرین گزارش کمیته حقیقت یاب در مراسمی علنی که از رسانه ها پخش شد، در برابر امیر بحرین قرائت شد و وی اعلام کرد براساس نتایج این گزارش عمل خواهد کرد، اما در ایران حتی به مجلس دراختیار هشتم نیز اجازه داده نشد گزارش حمله به کوی دانشگاه تهران و ضرب و شتم دانشجویان در صحن علنی قرائت شود، چه برسد که به آن عمل شود. البته کمیسیون امنیت ملی مجلس هشتم که اعضای آن از مخالفان سرسخت مهندس موسوی و کروبی و اصلاح طلبان هستند گزارشی در باره قتل های کهریزک تهیه کردند. آن گزارش به رغم همه پنهان کاری ها از جمله کاهش تعداد قربانیان آن ماجرا و حملات شدید به منتقدان و مخالفان، از گوشه هایی از تنها یکی از فجایعی که پس از انتخابات رخ داد پرده برداشت و از افرادی از جمله قاضی مرتضوی به عنوان مقصران ردیف اول به صراحت نام برد. اما نه تنها هرگز برای رسیدگی به آن گزارش قولی داده نشد بلکه قاضی مرتضوی ارتقاء مقام یافت و به ریاست سازمان رفاه و تأمین اجتماعی منصوب شد.
به گمان من علت این تفاوت ها در آن است که بحران بحرین و ایران تفاوتی آشکار با یکدیگر دارند. در بحرین انقلابی علیه سلطنت رخ نداده و این کشور گامی به سوی نظام جمهوریت برنداشته است. حکومت بحرین از بقا و تداوم سنت سیاسی حاکم بر این کشور که براساس قدرت مطلقه فردی سامان یافته است، دفاع می کند، اما بحران ایران از جنس دیگری است. در ایران انقلابی علیه رژیم شاهنشاهی رخ داده است، نظام جمهوری شکل گرفته است، لوازم جمهوریت نظیر قانون اساسی، تفکیک قوا، مجلس و انتخابات و …. شکل گرفته اند. مضمون اختلافات و رقابت های سیاسی در ایران طی سی سال گذشته برخلاف بحرین تداوم یا عدم تداوم جمهوریت بوده است و نه تداوم و عدم تداوم سلطنت مطلقه فردی. بحران بحرین از آنجا آغاز شده است که اکثریت بحرینی ها خواهان پایان دادن به روش حکومت مطلقه فردی و عبور از این مرحله شده اند و حکومت این کشور در برابر آن ایستادگی میکند و بحران کنونی ایران از آنجا آغاز شده است که اقلیتی خواهان احیای روش حکومت مطلقه فردی و بازگشت به شرایط گذشته هستند و اکثریت مردم در برابر آن مقاومت می کنند.
۶- در جریان انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ معترضان به نتایج انتخابات و حاکمیت علیه یکدیگر ادعاهایی را مطرح کردند. موسوی و کروبی و احزاب و گروه های حامی آنها در انتخابات سال ۸۸ مدعی تخلف گسترده در انتخابات و دخالت سپاه و دولت و نیروهای امنیتی در انتخابات بودند، و در مقابل حکومت ضمن تکذیب این اتهامات مدعی بود معترضان با بیگانگان ارتباط داشته و قصد انقلاب مخملی و به آشوب کشیدن کشور را داشتند. حوادث ماه های پس از انتخابات معیار خوبی برای ارزیابی میزان صحت ادعاهای و صداقت هریک از دو طرف بود. تا آنجا که به اتهامات حاکمیت علیه معترضان مربوط می شد، تمامی امکانات تبلیغاتی، اطلاعاتی و امینی به کار گرفته شد تا آن ادعاها به اثبات برسد. بلافاصله به دفاتر احزاب و منازل معترضان حمله شد، همه اسناد و مدارک موجود حتی دفاتر پس انداز و دسته چک بانکی دستگیر شدگان ضبط شد، متهمان در سلول های انفرادی ماهها تحت فشار قرار گرفتند، در شهریور همان سال دادگاه فرمایشی رسیدگی به اتهامات متهمان تشکیل شد. اولین جلسات آن دادگاه که به قرائت ادعانامه دادستان اختصاص داشت، از رسانه ملی پخش شد. در آن ادعانامه تمامی اتهاماتی که طی ماه های قبل از آن در رسانه ها و تریبون های وابسته علیه معترضان مطرح می شد، آمده بود. از رابطه با سرویس های امیتی تا گرفتن پول از بیگانگان و تا قصد براندازی و انقلاب مخملی و … اما نهایتاً هیچ یک از آن اتهامات به اثبات نرسید و هیچ یک از متهمان به آن اتهامات محکوم نشدند. دست دادگاه برای محکوم کردن متهمان چنان خالی بود که ناگزیر برخی متهمان نظیر بهزاد نبوی به دلایل مضحکی نظیر ایجاد اختلال در ترافیک در روز ۲۵ خرداد به شش سال زندان محکوم شدند.
در طرف مقابل اما شرایط کاملاً برعکس پیش رفت. چند ماه بعد از انتخابات، سخنرانی سردار مشفق از مسئولان قرارگاه ثارالله در پایگاه های خبری وابسته و طرفدار حکومت منتشر شد. سردار مشفق در سخنان خود تقریباً تمامی ادعاهای معترضان به تقلب و تخلف در انتخابات را تأیید کرد و با افتخار از نقش سپاه و سربازان گمنان در انتخابات گفت. او اعتراف کرد که سپاه صحنه انتخابات را مدیریت کرده است، او اعتراف کرد که سپاه مانع کاندیداتوری کسانی شده است که حضورشان به شکسته شدن رأی احمدی نژاد می انجامید. او اعتراف کرد که سیستم کمیته صیانت از آراء ستاد موسوی را سپاه تخریب کرده و قطع سیستم پیام کوتاه در روز انتخابات کار نیروهای امنیتی نظامی بوده تا مانع اطلاع ستاد موسوی و کروبی از اتفاقاتی شوند که در شعب اخذ رأی رخ داده است. او اعتراف کرد او و همکارانش در سپاه درعملیات روانی رسانه ای علیه موسوی نقش مؤثر داشته اند، او اعتراف کرد… متعاقب انتشار این سخنرانی هفتتن از محکومان دادگاه های پس از انتخابات ۸۸ با استناد به سخنرانی سردار مشفق و اعتراف او به دخالت در انتخابات شکایتی را به قوه قضائیه تقدیم کردند. امروز حدود دو سال و نیم از آن شکایت می گذرد نتیجه آن شکایت تا کنون تشکیل پرونده ای جدید برای برخی از آن هفت شاکی است. یکی از اتهامات آنها در این پرونده شکایت از سردار مشفق است. آنها در بازجویی ها باید پاسخ دهند چرا و به چه انگیزه ای علیه سردار مشفق شکایت کرده و با این اقدام خود در جهت تضعیف نظام گام برداشته اند!!
۷- شکایت علیه مشفق تنها شکایتی نبود که طی این مدت نتیجه عکس داد و شاکیان به خاطر آن تحت پیگرد قانونی قرار گرفتند. برخی دیگر از محکومان پس از انتخابات در این مدت با ارسال نامه هایی به مقامات عالی کشور از جمله مقام رهبری از شکنجه ها و ضرب و شتم ها در سلولهای انفرادی گفتند. و از صدمات و لطماتی که در جریان این شکنجه ها بدان دچار شده اند. تا آنجا که من درجریان هستم با اصرار کسانی چون آقای هاشمی رفسنجانی مقام رهبری در مورد یکی از این نامه ها دستور رسیدگی داده اند. نتیجه رسیدگی، تأیید ادعای شکنجه و ضرب و شتم در سلول های انفرادی بوده است. اما سرنوشت آن نامه ها و نویسندگانش بهتر از سرنوشت شکایت و شاکیان علیه سردار مشفق نبوده است.
رهبری جمهوری اسلامی ایران!
شرایط زندان و وضعیت نامساعد جسمی ازجمله مشکل چشم اجازه نمی دهد بیشتر از این بنویسم وگرنه فهرست این ابهام ها را تا چند برابر می توان افزایش داد. بنابراین سخن را کوتاه می کنم. امروز همگان چه طرفداران و وابستگان به حاکمیت و ارادتمندان به رهبری و چه منتقدان و مخالفان در این نکته اتفاق نظر دارند که تغییر شرایط موجود و تغییر نحوه برخورد با ناراضیان به تصمیم رهبری بستگی دارد و نه هیچ کس دیگر. این اعتراف و اتفاق نظر به نوبه خود گویای حقیقت دیگری نیز هست و آن این که شرایط موجود و نحوه برخورد با ناراضیان براساس تصمیم رهبری سامان یافته است. بنابراین می توان مخاطب این ابهام ها را رهبری دانست و از ایشان خواهان رفع ابهام شد.

سید مصطفی تاجزاده
اوین
۲۱/۳/۱۳۹۱

۱۳۹۱ خرداد ۱۹, جمعه

نامه ششم روح الله زم به رهبر ایران


                                                       جناب آقای خامنه ای: فاین تذهبون؟ 



رهبر جمهوری اسلامی ایران

اکنون خدای عز وجل را سپاس می گویم که توفیق واگویی نا گفته ها را به من عطا فرمود و مرا یاری داد تا بر ترس و جهل و تاریکی چیره شوم و نکاتی را من باب" النصیحه للائمه المسلمین" باز گو نمایم. چه اینکه قرار بود حکومتی که با ادعای حکومت "علوی" بر پا میشود حاکم حکومتش تابع قانون باشد,هر فردی از افراد ملت بتواند در برابر سایرین زمامدار مسلمین را استیضاح نماید, و گروهی به صرف شعار"مرگ بر فلان کس"توسط حاکم حکومت کشته و اسیر نشوند و آحاد جامعه بتوانند حاکم حکومت را به محکمه صالحه احضار نمایند...چه کنیم که وعده ها همگی پوچ از آب درامد و آن مردم ستمدیده که برای اقامه "آزادی و برابری" قیام کرده بودند قیامشان مصادره به مطلوب گردید و اکنون اسیر حکومت و حاکمی شده اند که روزی صد بار به حکومت قبلی ایران باز می گردند و از آن دوران یاد می کنند.آنهایی هم که حاکم را استیضاح می نمایند زیر فشار انواع تهمتها و
فشارهای امنیتی گرفتار میشوند.اما ما را از این فشارها باکی نیست
توفیق خداوند و شکر اینجانب از این ناحیه است که در وانفسای قدرت , ثروت و شدت مریدان شما   و ظلم روا رفته بر فرودست و تهیدست و خوان گسترده "ولایت" شما برای چاکران , هیچگاه بر سر سفره چپاول ملت ایران ننشستیم و زندگی پر تنعم در خوان "بیت المال" را به "خانه به دوشی" و "آوارگی" ترجیح دادیم تا صدایمان همواره بلند باشد به شکایت از شما و حکومتتان در محضر پروردگار قادر متعال

جناب آقای خامنه ای
تقارن این ایام مبارک با خاطراتم مرا وادار می سازد به آن خاطرات ناگفته بپردازم تا چاکران درگاه"بیت شما" در اندرونی و بیرونی فرصت تحریف تاریخ نیابند .
در زمانه ای که حکومت مقتدر اسلامی ایران شعار "بستن تنگه هرمز" را سر می دهد و به ناگاه از آن شعار عقب نشینی کرده و "خانه سینما" را به جای "تنگه هرمز"می بندد نباید فردی دیگر پیدا شود تا بسان "قلاده های طلا" تاریخ این مرز و بوم را تحریف نماید. پس بیان این ناگفته ها فی الحال ارجحیت دارد بر مطالب مهم دیگر

سه سال پیش در وانفسای گیر و بندهای پس از "خطبه خون" شما , در روز دوم ماه رجب در خیابان پیروزی طی یک قرار تلفنی و در کمین تعداد زیادی مامور امنیتی دستگیر شدم و به شکل زننده ای به بند ویژه امنیتی سپاه منتقل گردیدم. مطابق قانون حداکثر مدت ۴٨ ساعت پس از دستگیری باید مورد "تفهیم اتهام" واقع میشدم.اما وقتی حاکم به قانون عمل
ننماید مامور را چکار؟ حدود پانزده روز بعد در حالیکه هیچ شواهدی دال بر گناه حکومتی نداشتم تفهیم اتهام شدم به همان اتهامات "کلیشه ای رایج" در دادگاههای آن دوران

پدر و مادرم و خانواده ام بمدت پانزده روز از من هیچگونه اطلاعاتی نداشتند و گمان بردند من کشته یا مجروح شده ام.به تمام بیمارستانها و کلانتریها و قبرستانها مراجعه کردند برای یافتن من.اما ردی از من نیافتند و بالاخره پس از دو هفته بازجوها اجازه یک تماس کوتاه بمن دادند که آنها بفهمند من زنده ام و دیگر آواره نباشند و پس از آن بی خبری تا مدتهای مدید.
در زندان بارها مورد تعدی و ضرب و شتم بازجویان به هر دلیلی قرار گرفتم برای اقرار تحت فشار له و علیه بسیاری از افراد مورد نظر بازجویان سپاه و دلسوزان جامعه

در همین ایام مبارک بود که روز یکشنبه ای از ایام گرم و بلند تابستان ۱٣٨٨ خبر شهادت سه شهید کهریزک را شنیدم و فردای همان روز زمانیکه درخواست غسلی برای روز میلاد حضرت علی (ع) را نمودم در راه حمام بشدت مورد ضرب و شتم زندانبان قرار گرفتم که تو مسلمان نیستی! تو را چه به این غلطها.

واقع امر اینست که من برای غلبه بر استبداد و خشونت بازجویان گریزی جز خدا نیافته بودم.خدایی که انگار در آنجا نیست و صدای کسی را نمی شنود.من ۵۵ روز مداوم در روزه بودم و بازجویان سپاه مرا با همان حالت ضرب و شتم و فحاشی و تعدی می نمودند و آیات قران را بر سرم می کوفتند.پس از شنیدن خبر شهادت آن سه جوان معصوم , زندانبانان بدستور "سعید مرتضوی" دادستان وقت تهران تمامی زندانیان بند یک-الف را از سلولها خارج و در راهرو با چشم بند پشت سر هم به خط کردند و دکتری آمد که واکسن مننژیت تزریق نماید.اما چه ارتباطی بین کهریزک در جنوبی ترین نقطه تهران و اوین در نقطه شمالی تهران و اصولا سرایت این بیماری به آنجا وجود داشت؟؟ برای درک این ارتباط به ادامه توجه فرمایید

من میدانستم فردی که جلوی من است کیست؟ چون صدای نجواها و زمزمه های شبانه و خواندن قران و نماز شبش را از کانال کولر می شنیدم.او در سلول مجاور من ساکن بود و کسی نبود جز مهندس "محمد رضا معتمد نیا" مشاورویژه شهید رجایی و رییس ستاد صنعتگران مهندس میر حسین موسوی...دوست دارم بیشتر از او برایتان بگویم تا بدانید چه بلایی بر سر انسانهای مومن و آزاده آوردید.شاید در تاریخ نیز ثبت شود.

او با وزنی بالای یکصد کیلوگرم به زندان آمد.هر شب نجوای شبانه اش با خدا را از کانال کولر می شنیدم و با لحنی دل انگیز قران میخواند و روزهای بعد را به روزه مشغول بود.
او در اهواز یک مغازه داشت و در گرمای شدید آن شهر که بالغ بر ۵۵ درجه سانتیگراد است یازده ماه از سال را روزه نگه می داشت.مرجع تقلید ایشان تا قبل از دستگیری شما بودید و دوستان نزدیکش نقل می کردند : اگر در جمع خصوصی و دوستانه شان کسی بیانی جز "آقا" را در مورد شما بکار می بست مورد شماتت او واقع میشد. بر در ورودی ستاد صنعتگران آقای موسوی نوشته بود:" با وضو وارد شوید"...بازجویان شما در زندان اوین و بند سپاه بارها او را از ناحیه مقعد تحت شکنجه قرار دادند و به آن ناحیه شوک الکترونیکی با دستگاه وارد می کردند.بطوریکه پس از دیدن او در مختصر زمان ایام کوتاه آزادیش , وزنی بالغ بر ۵۰ کیلو داشت...حیف است این سطور را می خوانید و گریه نمی کنید...در حکومت شما این کوچکترین اتفاق است که من میدانم. شما مسئول مستقیم این اقدامات هستید. نمیدانم قصد توبه دارید یا خیر؟ اما ما نشانی از پشیمانی در شما نمیبینیم.
او اکنون با جسمی نحیف در زندان است و پس از اعتصاب غذایی بلند مدت اکنون بخاطر نجات جان"حسین رونقی ملکی" دوباره تصمیم به اعتصاب غذا دارد.حسین نیز در زندان ظلم شماست. دو کلیه اش را زیر شکنجه از دست داده و قریب است خون دیگری دامان شما را بگیرد و دنیایتان بیش از این مشوش شود. شما برای حفظ پایه های لرزان حکومتتان تا کی قرار است خون بیگناهان را به گردن بگیرید؟ آیا پایه های لرزان حکومت فعلی شما به اینهمه خون می ارزد؟ پس خدا کجاست؟ اصلا خدا کیست؟

مهندس "محمد رضا معتمد نیا" در آن روز نفر جلویی من بود و بر روزه خود اصرار داشت و پزشکان نتوانستند به او واکسن بزنند.اما مرا کتک زده و آن واکسن را بمن تزریق نمودند و روزه مرا ناخواسته باطل کردند

اکنون برای نخستین بار میگویم که آن واکسن تنها بهانه ای بود برای "عدم سرایت مننژیت".من ساعتی بعد به هواخوری ده دقیقه ای بعدازظهر همان روز هدایت شدم و دیدم دنیا دور سرم می چرخد. اختیار لبان و حرکات و دست و پایم را نداشتم و حالتی خلسه آور به من دست داده بود...حالتی توام با رضایت و مسرت که توصیف آن دشوار است.یک حالت خاص .بعد از هواخوری به اتاق بازجویم هدایت شدم و آقای مصلحی به همراه بازجوی تند و خشن همیشگی که مکملش بود نزد من آمد و گفت "امشب برای مصاحبه می رویم به یک سالنی که چندین دوربین در آن از شما فیلمبرداری می کند.شما باید حرفی را بزنی که فردا وقتی به قاضی می دهیم او دستور آزادیت را بدهد".من با همان حالت توام با رضایت اعلام .آمادگی کرده و مطالب را با هم مرور کردیم..در همین حین بود که دو نفری از اتاق خارج و به اتاق مجاور برای ضرب و شتم "عیسی فریدی" رفتن(شرح آن در مکاتبات قبلی آمده است)...نزدیک اذان مغرب مرا به سالنی در طبقه دوم ساختمانی بردند. پیراهنی جدید و نو بر تنم پوشاندند وجایگزین آن لباس آبی دکمه دار نمودند و شانه ای برای مرتب کردن موهایم در اختیارم نهادند.سه دوربین و دو ضبط صوت آی سی حرکات و حرفهای مرا ضبط کردند و من گذشت زمان و کردارم را نمی فهمیدم. فقط از پشت پرده ای آبی رضایت بازجویانم را حس می کردم. قبل از هر سوال درباره چگونگی پاسخ و مطالب بایسته صحبت می کردند و سوال را تکرار و ضبط می نمودند...من نیز مثل افراد گیج و منگ هر حرفی را قبول و آنرا تکرار می نمودم. گذر زمان مورد توجهم نبود.اما پایان آنرا در خاطر دارم.زمانیکه مرا به سلولم بردند ساعت ۱۲ شب بود و همه جا خاموش بود و من متوجه تعداد .ساعات مصاحبه نشده بود.حتی شام آن شب که یکعدد سیب زمینی و تخم مرغ پخته بود نیز سرد شده بود و آنرا نخوردم

از شما سوال میکنم. شما که کلیه امور ریز و درشت کشور در ید اختیار شماست. به راستی آن دارو چه بود که بر من تزریق کردند؟همان داروهایی نبوده که سالها بصورت مخفی از کشور آلمان وارد ایران میشد؟

پس از این مدت طولانی در همین نوشته اعلام می نمایم چه در حال و چه در آینده هر گونه مطلب و بیانی از من در هر تریبون داخل کشور منتشر گردد تحت تاثیر این واکسن بوده و از درجه اعتبار ساقط است

و اما اتفاق دوم که شرحش بر ضمه اینجانب است: در پنجشنبه قبل از این اتفاق از پنجره نیمه گشاده سلولم که رو به ساختمان و حیاط بازجویان بود صدای ناله و فریاد فردی را شنیدم که این حادثه سالهاست از ذهن من پاک نشده است.تصورش هر شب مرا آزار می دهد.

فردی که صدای ناله و فریاد جوانی را داشت , تعدادی از افراد به روی زمین می کشیدند.این اتفاق ساعت ۱۰-۱۱ شب جمعه روی داد.من صدای بازجویان را می شنیدم که می گفتند "بهت حالی می کنیم" حرف نمی زنی؟ صدای کشیدن او را بر روی زمین می شنیدم و معلوم بود همراه با کشیدن او را مضروب نیز می کردند.چون مداوم آخ و فریاد می کرد.در پایین حیاط و سالن بازجویی سالنی بود که سلولهای زیر زمینی در آن قرار داشت.کسی که وارد آنجا میشد در صورت بستن درب آهنین دیگر صدایش به بیرون درز پیدا نمی کرد.مرا چندین بار به آنجا برده بودند و مختصات آنرا هنوز کاملا در ذهن دارم .حدس زدم او را آنجا بردند. چون صدایش به زودی محو شد. دو -سه روز بعد خبر شهادت آن سه تن را در کهریزک شنیدم. من احتمال میدهم که یکی از شهیدان کهریزک در زندان اوین جان باخته است.. تقارن اتفاق آن شب , تزریق واکسنی بنام مننژیت در زندان اوین,نزدیکی زمان شهادت آن سه نفر با این اتفاق هیچکدام از نظر من تصادفی نیست...حتما در آینده ای نزدیک که تمامی این اتفاقات از پس پرده برون شود , آفتاب حقیقت این ادعا را سنجش میکند

جناب آقای خامنه ای

میدانم با بیان این واقعیتها هیچ تزلزلی در منش شما بعنوان "رهبری مسلمان" ایجاد نخواهد شد و شما همچنان به همین روش با شدت بیشتر ادامه می دهید.چه اینکه در سوریه نیز به همین منوال مشغولید. اما "فاین تذهبون"؟ حکومتتان را با چه قیمتی معامله می کنید؟ قیمت خون بیگناهان بسیار سنگین است و تصور ریختن خون مظلوم , دودمان زندگی آدمی را در دو جهان بر باد می دهد.به چه قیمتی؟ شما در انتهای قافله زندگی هستید.آیا به حضرت عزرائیل می اندیشید؟ به پاسخ و عقاب الهی چه؟؟

سال گذشته نیز در چنین روزهایی "گزمه" های شما خون بیگناهی را بر زمین ریختند و به مانند زهرای اطهر (س) لگد بر پهلوی او نهادند و باعث مرگ استوار زن حق طلبی در مراسم تشییع جنازه پدرش شدند.او پاسی از شب تا صبح در حال خواندن قران بر بالین پدرش بود.. اگر کمی دقت بفرمایید درمی یابید در حکومت شما هیچکس و هیچ موجود زنده
ای از مرگ و ستم در امان نیست.این روش حکومت تا به کی؟؟ از عذاب علیم الهی نمی ترسید؟

و اکنون سوال آخر یک شهروند درجه ده از حاکم مسلمین با درجه یک: اگر قرار باشد حاصل و ثمره حکومت خود را در یک کلام بازگو بفرمایید چه کلامی را منعقد می کنید؟؟
برای یافتن پاسخ کافی بود در مراسم ۱۴ خرداد امسال سری به قبور مسلمین در بهشت زهرا(س) بزنید تا پاسخ را در یابید

امام هادی علیه السلام می فرمایند: از کسی که بر او خشم گرفته ای صفا و صمیمیت مخواه , از کسی که به او خیانت کرده ای وفا مطلب , و از کسی که به او بدبین شده ای انتظار خیر خواهی نداشته باش که دل دیگران برای تو همچون دل توست برای آنها

تا گفتار بعدی , اگر زنده ماندم
یا حق 
  روح الله زم 

۱۳۹۱ خرداد ۱۱, پنجشنبه

شش پرسش عروس آیت‌الله منتظری از رهبری درباره نسبت سیره علوی با حکومت فعلی



زهرا ربانی املشی، عروس ارشد مرحوم آیت الله العظمی منتظری در نامه ای به رهبری با بیان اینکه بسیار طبیعی است که دل امثال من و خانواده ام، همانند پدرم، از جفاهایی که بر این ملت و انقلابش وارد می‌آید به درد آید و گاهی ناله‌ای و حتی فریادی از سر دلسوزی بر آوریم، که متأسفانه به جای رسیدگی به آن‌ها با رفتارهای خشن مواجه می‌شویم؛ و حتَی به ضد انقلاب بودن متهم می‌گردیم، به طرح شش سوال درباره نسبت سیره علوی و عملکرد حاکمیت فعلی پرداخته است.

متن کامل این نامه به شرح زیر است:
--------------------------------------------
بسمه تعالی

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ایران

پس از سلام و تحیت
چند روز قبل به نامه ای از مرحوم پدرم برخورد کردم که در آن خطاب به امام خمینی نوشته بودند: “به دلایل…. بنا نداشتم که نامه‌ای بنویسم و از مشکلات بگویم اما در نهایت، در جوار قبر پیغمبر(ص) و با تفأل به قرآن تصمیم به نوشتن کردم تا انجام وظیفه ای باشد از باب “النصیحة لائمة المسلمین” که بر همگان واجب است.” امروز من نیز پس از حدود سی سال، به تأسّی از ایشان و تفأل به قرآن و برای آرامش نسبی وجدان خود این مختصر را خدمت شما ارسال می کنم.
واضح و مبرهن است که افرادی که برای انقلاب زحمتی هر چند ناچیز را تحمل کرده باشند هرگز در صدد نابودی انقلاب نیستند بلکه از هر صدمه‌ای بر پیکر آن ناراحت شده و به فکر اصلاح آن هستند. بالعکس آنان که طعم تلخ زندان و شکنجه و تبعید را نچشیده‌اند، بسیار طبیعی است که به اندازه انقلابیون زجر کشیده قدر این انقلاب را ندانند و مصالح خود را بر مصالح انقلاب ترجیح دهند.
حضرت آیت الله خامنه ای
جنابعالی از معدود افرادی هستید که به دلیل هم خانه‌‌‌بودن چند ماهه با پدرم در جیرفت، از گوشه‌ای از سختی‌ها و مشکلاتی که خانواده‌ ما در مسیر به ثمر رسیدن انقلاب متحمل شدند آگاهید. و ناگوارتر اینکه از خون دل‌ها و ظلم‌هایی که در سال‌های اول پیروزی انقلاب، یعنی اوایل دهه ۶۰ بر ایشان رفت مطلعید.
مادرم در گرمای طاقت فرسای تابستان جیرفت در خانه‌ای کوچک و با امکانات بسیار کم، با روحیه‌ای خستگی ناپذیر، به تنهایی مسئولیت پذیرایی از ۱۲ – ۱۰ نفر تبعیدی و از جمله جنابعالی و میهمانانی که از راه دور و نزدیک برای دیدار آنها می‌آمدند را بر عهده داشت.
حتماً به خاطر دارید آنقدر روزه گرفتن برای روزه داران بخصوص خواهر کوچکم که تازه مکلف شده بود، طاقت‌فرسا بود که شما گاهی از سر دلسوزی او را به ۴ فرسخی شهر می بردید تا روزه‌اش را افطار کند.
که البته این فقط چند ماهی از سال‌های زندان و تبعید پدرم و سختی‌ها و آوارگی خانواده‌ام بود که شما شاهد آن بودید.
و امَا اکنون، بسیار طبیعی است که دل امثال من و خانواده ام، همانند پدرم، از جفاهایی که بر این ملت و انقلابش وارد می‌آید به درد آید و گاهی ناله‌ای و حتی فریادی از سر دلسوزی بر آوریم، که متأسفانه به جای رسیدگی به آن‌ها با رفتارهای خشن مواجه می‌شویم؛ و حتَی به ضد انقلاب بودن متهم می‌گردیم.
حضرت آیت الله خامنه ای
علت تصدیع، طرح چند پرسش است، البته با الهام از نامه ۵۳ نهج البلاغه، که حضرت علی(ع) خطاب به بنده ای از بندگان خاص خدا می‌نویسد و طبیعتاً در همه مکان‌ها و زمان‌ها قابل اجراست:
حضرت خطاب به مالک اشتر می‌فرماید:
۱ – “اى مالک قسمتى از وقتت را بدون حضور ‏لشکریان و یاران و محافظانت براى صاحبان حاجات قرار بده تا کسانى که کاری دارند به تو مراجعه کنند. و در چنین وقتى به‏خاطر خدائى که تو را خلق نمود تواضع کن و کارى نکن که زبان آنان به ‏لکنت بیفتد و نیز خشونت و بدزبانى و لکنت زبانشان را تحمل کن.”
- آیا افراد نهادهای تحت نفوذ شما و حتی دفتر حضرتعالی چنین می کنند؟ و یا اینکه غالب مردم از دسترسی و درد دل مستقیم با مسئولین محرومند و حتی اگر نامه‌ای هم به دفتر آنان ارسال شود به دلایل مختلف به دست آنان نمی رسد؟
۲ – ” خدا تو را به ‏واسطه این رعیت در معرض امتحان قرار داده است. تو خودت را در معرض جنگ با خدا قرار مده، چرا که اگر شما به‏ یک رعیت ظلم کنى، این جنگ با خداست. ظلم به بندگان خدا جنگ با خداست.” در حدیث قدسى آمده است: “من‏أهان لى ولیّا فقد بارزنى بالمحاربة” اگر کسى به‏یکى از دوستان من اذیت کند علناً با من اعلام جنگ کرده است. اگر زمانى گذشت کردى و بخشیدى نباید پشیمان شوى و از عقوبت‏کردن رعیت خوشحال مشو”.
- آیا افراد مسئول تحت نفوذ شما مطابق دستور حضرت امیر(ع) عمل می‌کنند و از ظلم مبرّا هستند؟
- و آیا زندانی کردن معترضین ظلم نیست؟
- جدا کردن مادر از فرزندان خردسال به جرم دگراندیشی و فعالیت حقوق بشری ظلم نیست؟
- قطع حقوق زن و بچه زندانی ظلم نیست؟
- مبتلا شدن زندانیان به بیماری های قلبی- عروقی- فلج عضلانی و یا بیماری‌های عصبی و فشار خون و… در زندان ظلم نیست؟
- تبعیض‌های اقتصادی، عقیدتی و طبقاتی ظلم نیست؟
محروم بودن خانواده‌های زندانیان سیاسی از حتی یک ملاقات حضوری آن‌ هم در ایام نوروز ظلم نیست؟ و این در حالی است که به زندانیان غیر سیاسی حتی عفو هم تعلق می‌گیرد.
۳ – “مگو من فرماندهى هستم که فرمان مى‏دهم و باید فرمان مرا ببرند؛ اگر چنین فکر کردى که من فرمانده‏ام، تو مشغول فاسدکردن قلب خود شده‏اى و دین خود را هم ضعیف مى‏کنى؛ اگر سلطنت و حکومت در نفس تو ابهت ایجاد کند، پس به ‏سلطنت خدا که بزرگتر و فوق توست توجه کن”.
- آیا این فرموده حضرت دلالت بر لزوم آزادی اندیشه و عمل افراد ندارد؟
- آیا این سفارشات به این معنی نیست که در امر حکومت نباید زور حاکم باشد؟ بلکه همگان باید در نهایت آزادی راه خود را انتخاب کنند. آیا چنین شیوه ای در کشور ما حاکم است؟
۴- ” به افرادى که اهل ورع و صدق و راستى هستند و از خدا مى‏ترسند نزدیک باش، و آن‌ها را عادت بده که خیلى از تو تعریف نکنند، و تو را به‏ چیزى که واقعیت ندارد و تو انجام نداده‏اى خوشحال نکنند، زیرا تعریف زیاد ایجاد عجب مى‏کند، و تو را به کبر و تکبر نزدیک مى‏کند. بزرگى شخص سبب نشود که کار کوچکش را خیلى بزرگ جلوه بدهى، و کوچکى شخص‏هم سبب نشود کار بزرگش را کوچک جلوه بدهى؛ و خیرخواهى رعیت براى رئیس کشور محقق و صحیح نمى‏شود مگر به‏ این‏که مردم برحاکمشان احاطه کنند”.
- در کشور ما کدام دسته آزادند؟ متملقین و چاپلوسان تا کار کوچک را بزرگ جلوه دهند، یا آن‌هایی‌که اهل صدق و راستی هستند و از سرخیرخواهی مشکلات را بازگو می‌کنند؟
۵- “ازامور کسانى را که به تو دسترسى ندارند تفقّد و جستجو کن. و باید براى این‏گونه اشخاص یک عده‏اى را که مورد وثوق تو هستند، از اهل خشیت و ترس از خدا، و اهل تواضع و فروتنى هستند مخصوص گردانى”.
- یعنی نه تنها باید دسترسی مردم به مسئولین آسان باشد بلکه اگر چنانچه بعضی افراد به هر دلیلی از رفتن نزد مسئولین امتناع دارند ، وظیفه حاکمیت است که از آنها دلجویی و رسیدگی کند.
- آیا یکی از جرایم سیاسی که بعضی به خاطر آن زندانی شده اند رسیدگی به امور معیشتی زندانیان سیاسی نیست؟
۶ – “کارى کن که از اول مردم نسبت به‏ تو کینه پیدا نکنند، تو باید ریشه و سبب هر کینه‏اى را از آنان قطع کنى”.
- آیا روش و سیره کارگزاران بخصوص کارگزاران قضایی ما در جهت زدودن کینه هاست یا ایجاد کینه؟
- و آیا زندان‌های طویل المدت، شکنجه‌ها، برخورد نامناسب با خانواده‌ها، و عدم مرخصی، ایجاد کینه در نسل‌های متمادی نمی‌کند؟
امیدوارم در سالروز تولد حضرت علی(ع)، فقط به جشن و سرور و دیدار و صرف ادعای پیروی بسنده نکنیم و با الهام و الگو برداری از سخنان گهربار و زندگی‌ساز ایشان، قبل از اینکه بیگانگان بخواهند برای ما تصمیم بگیرند، با درایت و مشارکت دادن همه آحاد ملت مشکلات به دست خودمان حل شود.
در پایان، به قسمتی از مطالب مرحوم پدرم به امام خمینی در نامه مذکور، که در سال‌های اول دهه شصت نوشته شده، اشاره می‌کنم:
“کشور بر مبنای نظام تعیین شده در قانون اساسی اداره نمی‌شود. تمام قوا متمرکز در یک قسمت شده و چون دسترسی به آن قسمت برای کسی میسور نیست، همه قدرت در عمل در اختیار یکی دو نفر قرار گرفته و به هر صورت که دلخواه آنها است عمل می‌نمایند. و اگر وضع به این صورت باشد انتظار خوبی نباید داشت؛ چون اگر یکی دو نفر صالح هم باشند آنقدر اشتباه و خطا ممکن است از آنها سرزند که قصوراً نه تقصیراً کشور به انحطاط کشیده شود، چه رسد به اینکه مظنّه انحراف در بعضی از آنها که قدرت را به دست گرفته اند وجود دارد بلکه برای بعضی قطعی است”.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

۱۳۹۱/۰۳/۱۰

زهرا ربانی املشی

۱۳۹۱ خرداد ۷, یکشنبه

نامه سید حسین رونقی ملکی به رهبر ایران




سیدحسین رونقی ملکی، وبلاگ نویس منتقد و فعال حقوق بشری در نامه ای خطاب به رهبری با تشریح دلایل خود برای اعتصاب غذای خود در زندان اوین آورده است: همانگونه که از اتفاقات کوی دانشگاه و کهریزک رنجیده خاطر شدید و دستور رسیدگی به آن را دادید، امیدوارم حداقل به وضعیت بد من، پیگری زندانیان سیاسی، خانواده هایمان، بازداشتگاه های غیر قانونی و نحوه برخوردها در آنها توجه کنید.
به گزارش کلمه، حسین رونقی در نامه ی خود اعلام کرده است: این اعتصاب غذا در اعتراض به ناروایی ها و شکایت از دخالت های سازمان اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات در امور قضایی و سلب استقلال این قوه و تلاش برای احیای قانون اساسی، آیین دادرسی، استقلال قضایی و احیای حقوق زندانیان سیاسی و خانواده هایشان نظیر برخورداری از مرخصی، تلفن، ملاقات و غیره است.
وی همچنین تاکید کرده است: بر این باورم که سکوت هر انسانی در مقابل ظلم و ستم، خیانت به خون شهدای بی گناه و مظلوم ایران زمین است؛ اعتقاد دارم نه خون من رنگین تر از خون نداها و سهراب هاست و نه رنج پدر و مادرم بیشتر از رنج پدر و مادر آنها! این را هم می دانم که همان نهادها از نجابت و بردباری زندانیان سیاسی سوء استفاده می کنند. این بار با بردباری خواهم ایستاد شاید لایق آن باشم در کنار مرحوم هدی صابر که مظلومانه جان خود را در زندان از دست داد قرار بگیرم.
این فعال حقوق بشر و وبلاگ نویس دربند که در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیر عباسی به ۱۵ سال حبس تعزیری محکوم شده در شرایطی دست به اعتصاب غذا زده است که به گفته ی پزشکان به دلیل شرایط حاد بیماری کلیوی اش، این عمل وی را با خطر از دست دادن کامل سلامتی اش و مرگ مواجه خواهد کرد.
این زندانی سیاسی از بیماری کلیوی رنج می برد و به گفته ی پزشکان و متخصصان، هر چه سریعتر باید تحت عمل جراحی و درمان قرار گیرد.
وی پیش از این ۵ بار تحت عمل جراحی قرار گرفته اما به دلیل مخالفت اطلاعات سپاه با مرخصی درمانی وی در دوران نقاهت پس از عمل به زندان برگردانده شده است.
خانواده ی سیدحسین رونقی پیش از این از نهادهای حقوق بشری و بین المللی برای نجات جان فرزندشان درخواست کمک کرده بودند و پدر وی در نامه های مختلف خطاب به مسئولان قضایی عنوان کرده بود که ماموران اطلاعات سپاه گفته بودند پسرت را می کشیم و نمی گذاریم از زندان بیرون بیاید و امروز آقایان به گفته هایشان عمل می کنند.
متن کامل نامه سیدحسین رونقی ملکی به رهبری که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


رهبر جمهوری اسلامی جناب آیت الله سیدعلی خامنه ای


با سلام و عرض ادب

فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِکَ هُمْ أُوْلُوا الأَلْبَابِ

بشارت ده کسانی که سخنان {نیک و حق} را می شنوند و آنگاه به بهترین آن عمل میکنند، اینانند که خداوند هدایتشان کرده است و اینانند که خردمندانند.

اجازه بدهید با توجه به اشتغالات فراوان حضرت عالی بدون مقدمه سخنان جنابعالی را در اولین روز سال ۱۳۸۸ یادآوری کنم: «من طرفدار اعمال انصافم؛ من می گویم باید منصف باشیم. رفتارها را نگاه کنیم؛ این ربطی به انتخابات ندارد. بحث انصاف و بی انصافی است. حمایت کردن از خدمتگذاران در کشور، وظیفه ای است که هم من دارم، هم همه دارند؛ بنده از هر حرکت خوبی، از هر اقدام خوبی، از هر پیشرفتی، از هر خدمتی به مردم، از هر دلجویی از محرومین، از هر ایستادگی در مقابل ظلم و استکبار استقبال می کنم و از آن کسی که این کار را کرده است، تشکر و سپاسگذاری می کنم؛ هر دولتی باشد، هر شخصی باشد؛ این وظیفه من است». یقینا هیچ انسان منصفی نمی تواند با این سخنان مخالفت کند اما بر خلاف رهنمودها و نقطه نظرات شما، اینجانب سیدحسین رونقی ملکی و دیگر زندانیان سیاسی و حتی رهبران جنبش سبز جناب آقای مهندس میرحسین موسوی، حجت الاسلام شیخ مهدی کروبی و سرکار خانم زهرا رهنورد به خاطر آزادی خواهی، حق طلبی و ایستادگی در مقابل ظلم و استکبار و نگرانی برای آینده ایران، بازداشت ها و شکنجه ها و حبس ها دیده ایم. دریغ که از ما تشکر و سپاسگذاری نشد که هیچ، ناسپاسی های بزرگی نیز در حق ما صورت گرفت.
رهبر جمهوری اسلامی جناب آیت الله خامنه ای
یقینا به خاطر دارید در گذشته آیت الله خمینی تاکید کرده بودند: «هیچ کس برایش جایز نیست که یک چیزی را بفهمد نگوید، باید وقتی می فهمد اظهار کند، این موافق هرکه باشد، باشد؛ مخالف هرکه هم باشد، باشد». حضرتعالی نیز به همین ترتیب اشاره کرده بودید که: «مردم اگر متوجه و هوشیار باشند، اگر نشانه های کبر و غرور و خودخواهی را در زمامداران فورا ببینند و بشناسند و خیر خواهانه اعتراض کنند و اگر احساس کردند که زمامدار در صدد رفع این بیماری نیست در مقابل او تعرض کنند، یقینا آن بیماری علاج خواهد شد».
واقعیت این است که اغلب ما خارج از چنین موضوعی عمل نکرده ایم، حتی فراتر از آن، بسیاری از ما بر این باور بودند و هستند که آنچه انجام داده اند افزون بر وظیفه ملی، تکلیف دینی و اخلاقی آنها نیز بوده است. اما با کمال تاسف آیا آنچه امروز در ایران شاهدیم چیزی جز استبداد و بی قانونی و ظلم بر افراد ایران دوست، آزادی خواه و حق طلب است؟ افرادی که از موضع خیر خواهی و اصلاح امور بر ناروایی موجود اعتراض کرده اند؟
جناب آیت الله خامنه ای
نهادهای امنیتی و اطلاعاتی همانند سازمان اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات تصور می کنند با تهدید، بازداشت و شکستن حریم خانه ها می توانند ما را وادار به تسلیم شدن در برابر خواست های نامشروع خود کنند. این نهادها بر خلاف دین و قانون به جان تظاهر کنندگان بی دفاع افتادند، آنها را به قصد کشت کتک زدند، چند صد نفر را مجروح کردند؛ چند هزار نفر را دستگیر کردند، چند ده نفر را شهید کردند؛ فعالان سیاسی و اجتماعی منتقد و مخالف را بر خلاف قانون دستگیر کرده، به زندان افکندند؛ سانسوری عریان و بی روتوش بر تمام مطبوعات ایران تحمیل کردند؛ با تسلط بر صدا و سیما و دیگر رسانه های وابسته حقایق را وارونه جلوه دادند و به صراحت به دروغ پراکنی پرداختند. آنها نیک می دانند که چگونه یک معترض و منتقد را به گونه هایی از شکنجه به تنگنای روحی و روانی در اندازند تا جایی که اکنون حتی سازمان زندان ها هم از عملکرد خودسرانه این نهادها به ستوه آمده است.
مقام رهبری جمهوری اسلامی
باید بپذیریم که استقلال واقعی قضایی با نفوذ نهادهای اطلاعاتی و امنیتی امکان ندارد؛ باید بپذیریم جامعه در آستانه یک انفجار بزرگ است و آرامش آن عمدتا ناشی از زور و ارعاب، زندان و سرکوب است. باید بدانیم افکار آزادگان را نمی شود به زنجیر کشید! عقاید را نمی توان شکنجه کرد! واقعیت ها را نمی شود سرکوب کرد! باید قبول کنیم برخورد با مردم این سرزمین روز به روز شکلی غیر انسانی تر و لجام گسیخته تر پیدا میکند. نه مرزی می شناسد و نه حریمی! هر سخن و هر عمل انتقاد آمیزی را نیز با سرکوب و بازداشت جواب میدهند. باید به زندان اوین بنگریم و سخن آیت الله سیدحسن طباطبایی قمی را به یاد آوریم: «من می دانم هنوز زندان های کشور پر است از زندانیان سیاسی و با این حال باز هم دستگیری انسان های آزاده همچنان ادامه دارد.» باید ببینیم و بشنویم و همانند آیت الله خمینی بر این واقعیت صحه بگذاریم که: «بعضی از پاسداران در بعضی از نقاط کشور از طریق اعتدال و شرع خارج و از ماموریت قانونی خود، تجاوز، و در اموری که مربوط به دادگاه ها یا نهادهای دیگر می باشد، دخالت ناروا می کنند. بر روسای پاسداران در سطح کشور است تا از این نحو دخالت ها که خلاف قانون و خلاف طریقه اسلام است، جلوگیری و خودداری نمایند».
حضرت آیت الله خامنه ای
همانگونه که از اتفاقات کوی دانشگاه و کهریزک رنجیده خاطر شدید و دستور رسیدگی به آن را دادید، امیدوارم حداقل به وضعیت بد من، پیگیری زندانیان سیاسی، خانواده هایمان، بازداشتگاه های غیر قانونی و نحوه برخوردها در آنها توجه کنید. اینجانب در اعتراض به این رویه های غیر قانونی از تاریخ ششم خرداد ۱۳۹۱ اعلام اعتصاب غذا می کنم و مسوولیت حفظ جان من بر عهده مسوولان جمهوری اسلامی است. این اعتصاب غذا در اعتراض به ناروایی ها و شکایت از دخالت های سازمان اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات در امور قضایی و سلب استقلال این قوه و تلاش برای احیای قانون اساسی، آیین دادرسی، استقلال قضایی و احیای حقوق زندانیان سیاسی و خانواده هایشان نظیر برخورداری از مرخصی، تلفن، ملاقات و غیره است. بر این باورم که سکوت هر انسانی در مقابل ظلم و ستم، خیانت به خون شهدای بی گناه و مظلوم ایران زمین است؛ اعتقاد دارم نه خون من رنگین تر از خون نداها و سهراب هاست و نه رنج پدر و مادرم بیشتر از رنج پدر و مادر آنها! این را هم می دانم که همان نهادها از نجابت و بردباری زندانیان سیاسی سوء استفاده می کنند. این بار با بردباری خواهم ایستاد شاید لایق آن باشم در کنار مرحوم هدی صابر که مظلومانه جان خود را در زندان از دست داد قرار بگیرم. سخن پیامبر عظیم الشان را بازگو کنم که:
الْمُلْکُ یَبْقَى مَعَ الْکُفْرِ وَلَا یَبْقَى مَعَ الظُّلْمِ
ملک و حکومت با کفر برقرار می ماند ولی با ظلم دوامی نخواهد داشت.
با سپاس
سیدحسین رونقی ملکی
زندان اوین – بند ۳۵۰
۶ خرداد ۱۳۹۱

۱۳۹۱ اردیبهشت ۳۰, شنبه

نامۀ پنجم روح الله زم به علی خامنه ای - آیا ناتوانید؟!


جناب آقای علی خامنه ای رهبر حکومت اسلامی ایران
شما ناتوانید 


اکنون زمان گفتار پنجم من بعنوان یک فرد عادی از جامعه ستم زده ایران تحت زعامت شما و شما بعنوان زعیم جامعه ایران فرا رسیده است.
این گفتار یکطرفه زمان زیادی نیست که آغاز شده, اما در همین زمان کوتاه مباحث اساسی میان ما رد و بدل گردیده , بطوریکه تاثیر این کلام در جامعه بقدری بوده است که طبق اخبار رسیده عصبانیت "جمع جاهل" اطرافیان شما و خبر سازیهای کاذب آنان را علیه من بدنبال داشته است...
برای همچون منی ,نه آن عصبانیت مهم نیست و نه آن خبر سازیهای آشکار و رایج, مهم بیان مطالبات جامعه ستمدیده و فروخفته ایران است و طرح نکاتی که از نظر حکومت ایران جزء خطوط قرمز برای "حفظ امنیت ملی" تلقی میشود.چه اینکه شورای عالی امنیت ملی نامه نگاری مستقیم به رهبر را جزء خطوط قرمز نظام برای "حفظ امنیت ملی" بر شمرده و خواستار برخورد مستقیم با عوامل آن شده است.مطلب مهم دیگری که مرا به نوشتن ناگفته ها با شما تشویق میکند اصرار شخصیتهای موجه مورد قبول جامعه ایران در پیمودن این راه خطیر است که باعث میشود بر این راه خود اصرار ورزم.
عدم پاسخگویی شما این شائبه را برای بسیاری از فعالین و دلسوزان ایجاد می نماید که "نامه نگاری" به رهبر کاری از پیش شکست خورده است و نتیجه ای ملموس را در پی ندارد.اما من میدانم که این نامه ها جزو خطوط قرمز شماست و شما تحمل پاسخگویی و عمل به "شانیت مسئولیت"خود را بر نمی تابید و حکومت شما نیز این عمل را جزء خطوط قرمز امنیتی خود میداند...پس من آگاهانه بر ادامه این راه پر خطر اصرار می ورزم و همانطور که اطلاع موثق دارم که نامه های قبل مرا خوانده اید و بعضا در برخی از موارد دستور پیگیری هم داده اید شما را به خواندن مکاتبات بعدی خود دعوت می کنم.ایمان دارم که جز رضای خداوند منظور دیگری ندارم.پس از شهادت و دستگیری نیز در این راه نیز ابایی را به خود راه نمی دهم.
شما برای تحکیم پایه های رهبری خود در ایران سالها کوشیده اید و اطرافیان شما,سعی داشته اند به انحای مختلف شما را "قدسی سازی" کنند . از رهبر ایران بعنوان واسطه فیض زمین و آسمان یاد کنند.این مهم گاه بر پرتاب کردن نور"پرژکتورهای متعدد" بر صورت شما اتفاق داده, گاه با ایراد "تعابیر سخیف" و "عوامفریب" توسط اطرافیان شما و سکوت شما در برابر آن پرتاب نور و این تعابیر نا زیبا , به معنی تایید و چراغ سبز برای ادامه روند گذشته است.
پس مورد خطاب قرار دادن این مقام , حتما خطراتی در پی دارد که همه می دانند. گر نه شما را بصورت رسمی مورد خطاب قرار می دادند.
اما خطاب میان من و شما:
خطاب یک انسان عادی و معمولی و زجر کشیده است با یک انسان زمینی و عادی ولی متنعم!
چاره ای جز این ندارم که بر اساس یک "مانیفست" با شما سخن بگویم.این مانیفست اکنون چه بخواهیم و چه نخواهیم میان من و شما جاری ست و بین ما حکم می کند.
در اصل 110 این مانیفست , اختیارات اساسی را برای مقام رهبری در نظر گرفته اند و به جرات میتوان گفت تمامی موارد حاکم بر این اصل توسط شما اجراء گردیده است.اتفاقا آن بندهایی که در این اصل توسط شما کرارا مورد استفاده قرار میگیرد, مواردی ست که حاکمیتی و تثبیت کننده تاج و تخت شماست و به رهبری شخص شما مربوط میشود.اما در این اصل و در بند سوم آن , فرمانی ست که هیچ زمان توسط شما صادر نگردیده و آن فرمان همه پرسی ست که مستقیما به دخالت رای مردم در سرنوشت خویش مربوط است.رتبه بندی این بند در اصل 110 نشان از اهمیت والای آن دارد.لیکن دلیل عدم اجرای آن برای ما مشخص است.
رهبری که سالهای سال کوشیده در تمام امور ریز و درشت مملکتی چنگ اندازی کند و تمام عزل و نصبهای حکومتی را زیر فرمان خود بگیرد حق دارد که این بند از وظایف قانونی خود را نادیده بگیرد و آنرا مسکوت بگذارد.چون با اجرای اولین فرمان در زمان حاضر موجودیت خود و نظام تحت امرش به خطر خواهد افتاد و برای ماندن در جایگاهش یکی از مهمترین وظایف خود را اجرا نمی کند.به همین راحتی
در اصل 111 مانیفست حاکم بر ما آمده است:
"هر گاه رهبر از انجام وظایف قانونی خویش ناتوان شود و از صفات قانونی مترتب بر این جایگاه دور گردد از مقام خود بر کنار میشود و تشخیص این امر بر عهده خبرگان رهبری ست"
سوال مهمی که پیش می آید این است که اگر خبرگان رهبری توان برکناری رهبر را نداشته باشد , تشخیص این امر بر عهده کیست؟
کیست که نداند "خبرگان رهبری" مجلسی تشریفاتی و ناتوان است و افراد این مجلس افرادی چاپلوس , منفعت طلب , و تحت نفوذ نهادهای امنیتی ایران هستند؟
کیست که نداند اداره ای کوچک در یک ناحیه تهران, مانند اداره برق یا اداره آب و فاضلاب تاثیر گذاریش در منطقه تحت حاکمیت خود از تاثیر گذاری خبرگان رهبری بر وظایف ذاتی خود بیشتر است؟
چه کسی یا کسانی باید تشخیص دهند خبرگان رهبری از افرادی ناتوان و سنتی مربوط به عصر یخی تشکیل شده اند و فقط دو بار در سال آنهم دو روز تشکیل جلسه می دهند , آنهم در حالیکه اغلب خوابند و در روز آخر به محضر شما می رسند با "به به" و "چه چه" های مرسوم در آن ملاقات؟!
نتیجه اینکه این انفعال و ایستایی به حدی شده است که شما و اطرافیانتان بطور مستقیم خبرگان را از دخالت در امور رهبر منع می کنید و بقیه هم مجبورند اطاعت کنند . چون همه امور در ید قدرت شماست.
حال از این بیان ساده و در عین حال محترمانه با هم به نتیجه بزرگی خواهیم رسید...در ادامه با من همراه باشید
همانطور که خود واقفید پس از اصلاح مجدد قانون اساسی و نشستن شما بر کرسی قدرت و مسند حکومت, تلاشهای بسیاری توسط شما و اطرافیانتان برای تصاحب جزیی ترین مناصب حکومتی صورت پذیرفت.چنانکه سالهای سال است تمامی امور ریز و درشت کشور و همچنین تمامی منابع مالی مهم و غیر مهم در اختیار و ید فرمان شما قرار گرفته است.
صرفنظر از اینکه شخصیت شما, شخصیت پاسخگویی نیست و همواره از دادن پاسخ به افکار عمومی متنفر هستید و خود را در جایگاهی قرار نمی دهید که افراد از شما سوال نمایند
قانون اساسی "شانیت رهبری" را شانیت مسئولیت و پاسخگویی می داند. هر چند بر من یقین است که شما در برابر چند سوال ذیل پاسخی برای گفتن ندارید و من اگر لیست مطالبات را برای پاسخگویی شما عرضه کنم شما از پاسخ دادن ناتوان می مانید.پس در همین حد به چند سوا اکتفا می نمایم تا به نتیجه گیری اصلی برسم.
رهبر مذهبی ایران
1- قطعا اطلاع دارید که سن مصرف مشروبات الکلی درکشور به 16-15 سال رسیده است؟ آیا اطلاع دارید که در سال 1388 حدود 25 میلیون لیتر مشروبات الکلی در کشور مصرف شده است؟اطلاع دارید که یکی از اقلام عمده و سود آور که روزانه در داروخانه های کشور توسط مردم مصرف میشود الکل سفید است؟آیا اطلاع دارید که 20% تولید الکل اتیلیکی کل کشور به تولید الکل سفید مشغولند؟
طبق آمارها مصرف مشروبات الکلی اعم از الکل سفید,الکل وارداتی و مشروبات دست ساز سهم هر ایرانی را از مصرف سه و نیم لیتر براورد کرده است.پایه غلظت مصرف الکل در ایران 40% و در اروپا 3% است!
اگر شما قرار بود مقامی پاسخگو باشید چه جوابی به این سوال می دادید؟
2- آیا از میزان مصرف مواد مخدر صنعتی در میان ملت خود اطلاع دارید؟ میدانید حتی برخی از کسبه در تهران نیز این مواد را می فروشند و جوانان برای فرار از مشکلات جاری خود چه میزان مواد مخدر در طول روز مصرف می کنند؟ چه پاسخی دارید؟
3- تعداد یازده تن از سرداران کنونی و پیشین جنگ ایران-عراق طی حوادث مشکوکی از دنیا رفته اند.عموما مرگ آنها "ایست قلبی" عنوان شده است.اینکه در عرض سه-چهار ماه این تعداد از سرداران سپاه پاسداران آنهم پس از وقایع وحشیانه حکومت شما در سال 88 و پس از تسویه حسابهای درون سازمانی وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران با عنوان مشترک "ایست قلبی" بمیرند آیا تاثر شما را بر نمی انگیزد؟ اگر از وقوع این حوادث متاثرید چرا یک پیام تسلیت خشک و خالی خطاب به خانواده های آنان نمی دهید؟ مگر شما در سالیان نه چندان دور برای یک مقام دست چندم سپاه پیام تسلیت صادر نمی کردید؟ این عدم واکنش توسط شما ما را به این نتیجه می رساند که شما در حال پاکسازی افراد مخالف با تفکر خود در سپاه و وزارت اطلاعات و دیگر ارگانهای تاثیر گذار هستید. نمونه جدید و پیشرفته ای از "قتلهای زنجیره ای" در حال وقوع است
4-آیا شما از احمدی نژاد می ترسید؟ کیست که نداند احمدی نژاد به مانند "بادکنکی" بود که شما آنرا باد کردید.ولی ندانستید که این بادکنک کوچک و ضعیف است.شما چنان آنرا با شدت باد کردید که ناغافل در صورت خودتان ترکید و صدایش همه جا را لرزاند.شاید دلیل عمده ترکیدن این بادکنک این بود که در کودکی فرزندانتان برای آنها بادکنک باد نکرده بودید و نمیدانستید حجم باد داخل بادکنک باید چقدر باشد! شما چنان در برابر احمدی نژاد دست به عصا و ترسو نشان می دهید که آن نشانه های مصرح در قانون اساسی را که "صفات رهبری" ست زیر سوال برده اید و کیست که نداند برای رفتن بی سر و صدای احمدی نژاد هزاران نقشه و برنامه در سر پرورانده اید که او برای شما زحمت ایجاد نکند.احمدی نژاد برامده از استبداد و تفکر سنتی و غیر واقع بین شماست.او مشکلات عدیده ای برای ملت ایران و سرزمین مادریمان ایجاد کرد و می کند.اما شما در برابر او ناتوانید
5- به خاطر ندارم که تعداد مجسمه هایی که در یکروز در شهر تهران گم شد چند تا بود؟ اما درست در پایتخت,همانجا که مرکز حکومت ایران است و مرکزیت نهادهای سیاسی- امنیتی در آنجاست تعداد زیادی مجسمه هیولاگون گم شد و دو سال است پیدا نشده.نهادهای مسئول هنوز میگویند پیدا نشده و عوامل این سرقت را شناسایی نکرده ایم!
عقیده من اینست که این یک نقشه از پیش طراحی شده با هماهنگی سایر ارگانها بوده است.اگر شما این را تایید نکنید بر ناتوانی خود و مدیرانتان مهر تایید را کوبیده اید.
در برابر این سوال پیش پا افتاده چه پاسخی دارید؟
6-آیا در حکومت شما به زندان افکندن مادر دو فرزند که اتفاقا دچار فلج عضلانی نیز هست , صرفا به جرم بیان عقیده و انجام فعالیتهای مربوط به "حقوق بشر" افتخار آمیز تلقی می شود که بر انجام آن اصرار می ورزید؟ میخواهید قدرت حکومت خود را به چه کسانی نشان بدهید؟ آیا اساسا انجام چنین کاری برگرفته از قدرت است یا ترس روزافزون شما و حکومتتان از افراد؟ آیا عدم رسیدگی به تخلفات افرادی ذیل حکومت شما و گوش به فرمان شما تبعیض شما را به جامعه تزریق نمی کند؟چرا به شکایت مصطفی تاج زاده علیه آیت الله جنتی رسیدگی نمی شود؟ چرا افراد موثر جامعه را به زندانها می افکنید؟ نسرین ستوده ها, محمد علی دادخواه ها, محمد رضا معتمد نیا ها و...
چرا به شکایت 7 نفر از سردار مشفق بدلیل مهندسی انتخابات سال 1388 رسیدگی نمی شود؟ مطمئن باشید اگر رسیدگی کنید نه سردار مشفق به دلیل "ایست قلبی" از دنیا خواهد رفت و نه از عمر هزاران ساله آیت الله جنتی چیزی کم بشود! این عدم استواری شما در دفاع از حق , صفات رهبری را از شما سلب و شما را خود به خود غیر مشروع میسازد.
7-فرض کنید در حکومت شاه یکی از فرزندان شما مثل آقا مصطفی یا مسعود یا مجتبی که 23 سال بیشتر سن نداشته باشند در پی اعتراضی ساده جلوی ژاندارمری یا شهربانی کشته میشدند.بعد شما به این کار اعتراض می کردید و گریه و شیون و زاری.بعد زمانیکه بر سر مزار پسرتان بودید ساواک شما را دستگیر و به سه سال زندان محکوم میکرد.آن وقت راجع به شاه در سخنرانیهایتان چه می گفتید؟؟
حتما خواهید گفت شاه و ساواک نیز کارهای مشابه این چنینی را انجام داد.
در حکومت اسلام "رامین رمضانی" 23 ساله در روز 25 خرداد جلوی پایگاه بسیج با گلوله مستقیم "قاتلان" بسیجی کشته می شود.پدرش اعتراض و دادخواهی می کند.بر سر مزار فرزندش میرود . نیروهای امنیتی پدرش را بر مزار فرزند رشید شهیدش دستگیر و به سه سال زندان محکوم می کنند.
فرق ولایت فقیه با نظام پادشاهی و علی خامنه ای با محمد رضا پهلوی در چیست؟ محمد رضا به زعم شما چنان کرد و سید علی خامنه ای به زعم ما چنین.
نتیجه گیری ساده:شاه طاغوت بود.شما نیز طاغوت
شاه کافر بود.شما نیز کافر
شاه فاسد بود.شما نیز فاسد
شاه قاتل بود.شما نیز قاتل
و در نهایت: شاه رفت و "سید علی خامنه ای" نیز باید برود.
در برابر این سوال چه پاسخی دارید؟
8-آیا قبول دارید که شما قدرت مطلق در ایران هستید؟ حتما من,شما و بسیاری این سوال مرا تایید میکنند.
در چند روز گذشته ترانه ای از یک خواننده در داخل و خارج از کشور سر و صدای زیادی به پا کرد.مخالفین و موافقین زیادی را نیز به واکنش وا داشت.صرفنظر از محتوا,پیام و هدف این اثر هنری سوالی از شما دارم.
به لطف ریاست و رهبری شما در ایران افراد بسیاری از دین اسلام گریزان شدند.تنها در کشور هلند و در سال 88 تعداد 2000 نفر از ایرانیان پناهنده و به دین مسیحیت گرویدند.وسعت این اتفاق را میتوانید به چند برابر و در کشورهای مختلف از جمله داخل ایران ضرب و تقسیم کنید.آیا این افراد در مدارس جمهوری اسلامی پرورش نیافته بودند؟ آیا در صفوف مدرسه با سرهای از ته تراشیده در سرما نمی ایستادند تا "کلام خدا" از بلندگوی مدرسه پخش شود و بعد سر کلاسها بروند؟آیا این افراد در پادگانها سربازی نرفتند و زیر نظر "سازمانهای عقیدتی-سیاسی" نبودند؟ آیا برای آنها صبح و شام از تلوزیون جمهوری اسلامی اذان و قران پخش نکردید؟ چرا نتیجه چنین شد؟ چطور و کجا قصد دارید به اشتباه خود در رهبری مردم ایران اقرار کنید؟ چطور میخواهید مسئولیت دین گریزی افراد را در جامعه ایران بپذیرید؟ "گشت ارشاد" و اصولا نیروی انتظامی بدون اذن شما مگر میتواند در جامعه جولان دهد و تبدیل به " آزار دهنده اجتماعی و عقیدتی" مردم ایران شود؟؟ همانطور که در نامه سوم هم گفتم شخص شما مسئول اصلی اجراسازی پروژه "اندلسی سازی" در ایران هستید.شما اجرای پروژه ای را بر عهده دارید که هدف اصلی آن دین گریزی و "اسلامیزه" کردن ایران است.خواسته یا ناخواسته شما مسئولید.
تا کی قرار است مردم ایران چوب اشتباهات و کج فهمی شما و یارانتان از "قرائت خشک و نامقدس" اسلام ذهنی تان را بپردازند؟
سوالات بسیاری است از من و هم نسلان من.از هم نسلان و نسل سوخته دهه 50 و 60 و 70...اما همین 8 سوال کافیست تا به ناتوانی شما در اداره امور کشور اذعان نماییم.
حضرت عظمی!
کشور ایران کشوری نیست که در آن "قحط الرجال" موج بزند.مغزهای پرتوان و اندیشمند این سرزمین در خارج از کشور خود رشد یافتند و مدارج و مناصب مهمی را حتی در کشور آمریکا تصاحب کرده اند.
چرا فکر میکنید که در مملکت "قحط الرجال" است و افرادی وجود ندارند که بتوانند کشور را اداره نمایند؟ چه توهمی و از چه منبعی باعث شده خود را "قدسی" بپندارید و با دین و زندگی جماعتی بس فراوان بازی کنید؟ نمی پندارید که "قدسی" فرض کردن خودتان یکی از بندهای همان پروژه "اسلامیزه" کردن ایران است؟؟
می دانم که در زمان خواندن این سطور بر افروخته می گردید و دستور برخورد شدید با من را خواهید داد.اما باید بدانید با برخورد شدید سربازانتان با من مشکلی حل نخواهد شد.این سوال یک نسل است از شما.گریزی جز پاسخ ندارید.اگر پاسخ ندهید لاجرم زودتر خواهید رفت...
پس از افشای نام دو تن از مسئولین وزارت اطلاعات که از قضا یکی از آنها برادر"وزیر اطلاعات فعلی و مورد علاقه" شما بود فشارهای زیادی بر من آغاز گردیده , بطوریکه باعث نگرانی جمع زیادی از افراد شده است.
در همین جا و با صراحت اعلام می کنم این فشارها اندک خللی در عزم و اراده من برای پیگیری مطالبات اساسیم در پی نخواهد داشت.مگر اینکه کاری کنید که صدایم در گلو خفه شود و این آرزوی همیشگی من از خداوند متعال برای شهادت بدست طاغوت زمانم بوده است.
در پایان لازمست یاداوری کنم که یکی از اقوام و نزدیکان شما که بسیار به او علاقه مندید و از قضا مدیر مدرسه من در سال اول دبیرستان نیز بوده است , قصد دارد با حمایت مستقیم شما دگر بار به ریاست مجلس منصوب شود.ایشان مورد حمایت جبهه پایداری به زعامت "محمد تقی مصباح یزدی" نیز هست که درباره آقای مصباح و کارکرد ایشان در حکومت ایران نیز حرفهای ناگفته بسیاری است که مجال آن اکنون نیست.
اما از شما رهبر"توانا" , "عادل" , "بصیر" و "مدیر و مدبر" تقاضا دارم کمی در پیشینه ایشان و ریاست پدرشان در قبل از انقلاب در ساواک شیراز تامل فرمایید.شاید از تصمیم خود منصرف شدید.
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه را دریابیم
باور روز برای گذر از "شب" کافیست
تا گفتار بعد-یا حق
روح الله زم