۱۳۹۱ شهریور ۳, جمعه

نامه هفتم روح الله زم به خامنه ای‎:چرا اینچنین ملت خود را در حادثه ای سخت و تلخ تنها گذاشتید؟



روح اله زم، فرزند مدیرکل سابق حوزه هنری در نامه ای سرگشاده به آیت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی را به شدت مورد انتقاد قرار داده و پرده از توطئه سپاه و نیروی امنیتی برای برکناری رهبر ایران و تقسیم قدرت بعد از فروپاشی نظام فعلی برداشته است.
روح الله زم، فرزند محمدعلی زم یکی از مدیران و سیاست پردازان شاخص امور فرهنگی در جمهوری اسلامی است که پیش از این مدیرکل حوزه هنری بوده است.
نامه وی حاوی نکات بسیار مهم و ارزنده ای است و از پشت پرده های سیستم امنیتی ایران و سپاه پاسداران و نیز توهمات رهبر ایران سخن می گوید.
وی در قسمتی از این نامه می نویسد:”پس از ملاقات آن دوست و تبادل این اطلاعات که “سه ساعت” به طول انجامید , مجذوب حرفهای وی شدم و نگریستم “سرداران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی” با چه قیمتهایی شما را “معامله” می کنند.این سرداران سپاه دریافته اند که شما و حکومت جمهوری اسلامی در پایین ترین مرتبه مشروعیت ملی قرار دارید و اذعان داشته اند که نظام جمهوری اسلامی با سطح گسترده ای از فساد اداری در داخل و بحران مشروعیت داخلی و خارجی روبروست…/آنان اذعان کرده اند که این حکومت با رهبری شما دیگر دوامی نخواهد داشت. فلذا در ازای حفظ جان خود و خانواده هایشان و همچنین انتقال ثروتهای باد آورده از کیسه ملت ایران به کشورهای محدودی شما را ” فروخته اند”. به همین سادگی, به همین…/سرداران و سران شما با سرویسهای کشورهای دیگر معامله نموده اند و “امان نامه” دریافت می کنند تا فردای بعد از جمهوری اسلامی بتوانند اموال و خانواده خویش را به مکانهای امن دنیا منتقل نمایند.”
وی در ادامه با اشاره به زلزله اخیر آذربایجان و برخورد سیاسی با این حادثه تلخ می گوید: فقط با یک دهم هزینه های این اجلاس شما می توانستید محبت جمع کثیری از مردم را تا آخر عمرتان بر خود بخرید و بر “قلب” آنان حکومت کنید نه بر “جسم” آنها.
این زخم با عملکرد نابخردانه شما / رییس دولت کودتایتان و صدا و سیمای “میلی” تان ,عمیق و عمیق تر گردید و مردم غیور آن دیار و سایر آزادگان را داغدارتر نمود.
کیست که نداند شما و حکومتتان در سیاستی هماهنگ “زلزله مهیب” آذربایجان را کم اهمیت جلوه دادید تا مراسم “روز قدس” و حمایت جمهوری اسلامی از سوریه در اجلاس سران جنبش عدم تعهد تحت الشعاع آن قرار نگیرد!
توصیه من به شما این است:تاریخ ایران را یکبار دیگر مرور کنید. شما که آموزه های علوم آسمانی و ماوراء الطبیعه را درحافظه خود دارید. ماشاء الله در شعر و موسیقی و تاریخ کشورهای منطقه و علم سیاست و اجتهاد دینی و الخ هم که سرآمد مردم زمانه خود هستید!
با تمام این معلومات چطور نمی دانید که مردم استان آذربایجان همواره پیشگام تحولات مردمی و تاریخی در ایران از صدر دوران مشروطه تا کنون بوده اند؟
چرا اینچنین ملت خود را در حادثه ای سخت و تلخ تنها گذاشتید؟
بد نیست به آقای “وحید حقانیان” بگویید فیلم بازی اخیر فوتبال در تبریز را برایتان بیاورند و شما ملاحظه کنید که تماشاگران تبریزی چطور یکصدا رهبرشان را “هو” میکنند؟؟
اخیرا نیز نیروهای “نظامی و امنیتی ” از ارسال کمکهای مردمی به مناطق زلزله زده جلوگیری و فعالین اجتماعی را هم که در غیاب “امداد رسانی دولتی” به هم نوعان خود در حال خدمت بوده اند را دستگیر و مورد یورش وحشیانه قرار داده اند. گلی به گوشه عبایتان!
متن کامل نامه روح اله زم بدین شرح است:
جناب آقای علی خامنه ای
چاره ای نداریم جز اینکه شما را رهبر جمهوری اسلامی بنامیم.عنوان دیگری برای شما در حال حاضر در دسترس نیست.
رهبری مطلقه که خداوند متعال را در ظل سایه توجهات خود قرار داده است.با این تفاوت که خداوند متعال را پاسخی برای بندگانش هست(ادعونی استجب لکم) .اما شما را پاسخی برای بندگان خداوند متصور نیست!
لیکن ما اینقدر این در را می کوبیم تا صاحب خانه خسته شود و در را باز کند.
در مکاتبات قبل بارها به شنیدن صدای چکمه پوشان فاسد نظامی و امنیتی اشاره نمودم.تصورم بر این بود که این ماموران ناپاک بنای حذف فیزیکی اینجانب را داشته باشند.
چه اینکه میدانم مطالب واگویی شده عمومی قبلی چنان بر شما و دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی گران آمده که به کمتر از این بها رضایت نخواهید داد.
لیکن اکنون ناچارم اقرار نمایم دستگاه امنیتی تحت مدیریت شما فاسد ترین و پلید ترین دستگاهها در تاریخ سیاسی حکومتهای حاکم بر ایران در تاریخ این سرزمین بوده است.
بارها منتقدین شما اشاراتی داشتند(محمد نوریزاد,مهدی خزعلی) که توسط مراجع مختلف حکومت شما به افشای خصوصی ترین روابط خود تهدید شده اند.
نظام فاسد جمهوری اسلامی برای انگ زدن به منتقدین و مخالفانش به پلید ترین شیوه ها دست یازیده که انسان را شرم از بیان آن است.
نفوذ عنصری تحت عنوان یک “همراه” در عمیق ترین حالات زندگی خصوصی خانواده ای که تحت زعامت آن رهبر فرزانه !! کشور خود را ترک نموده که آسیبی به جان و مال و ناموسش از ناحیه حکومت فاسد شما وارد نیاید و این خانواده از این کشور به آن کشور , از این شهر به آن شهر در حال کوچ میباشد. این شنیع ترین کاریست که به جای “پاسخگویی” یک حاکم با مخالف و منتقد خود میتواند انجام دهد و این اعمال ناپاک توسط حکومت تحت سیطره مطلقه شما بارها و بارها در حال انجام است.
در پی این نفوذ و تصویر برداری از خصوصی ترین حالات , باج خواهی و اخاذی عامل رژیم و تهدید به سکوت در برابر ظلم فاحش رفته توسط شما , به مردمی رنج کشیده در “قدم اول” و درخواست های مکرر برای انجام خواسته های بعدی در “قدمهای بعد” برای اینجانب در حال وقوع است.
اجمالا عرض میکنم از آنجاییکه جاسوسان و عوامل امنیتی فاسد رژیم ایران به مانند حوادث تروریستی در کشورهای تایلند و آرژانتین دست و پای خود را در محل “جا” می گذارند و عاجز از اداره خود هستند و نمیتوانند بمبی را در جای خود منفجر نمایند! این بار نیز عامل جاسوسی رژیم شما در محل حادثه مدارکی را بر جای نهاده که هویت او را با ذکر جزییات فاش کرده و این بار هم دستگاه امنیتی رژیم ایران نتوانست ماموریت خود را آنگونه که باید به انجام برساند و آن عامل اکنون به سمت آن ” لانه ” متواری شده است.
فردی که مامور نفوذ در حیطه خصوصی اینجانب بود تحت عنوان خبرنگار , فعال سیاسی و از اقوام نزدیک یکی از زندانیان سیاسی دربند جمهوری اسلامی معرفی میشود.
اما کیست که نداند یک فرد معمولی وعادی در نظام جمهوری اسلامی تنها می تواند یک پاسپورت(گذرنامه) از مرجع مربوطه اخذ کند. لیکن آن عامل دو پاسپورت با یک عکس و دو مشخصات به همراه داشته است !
از آنجایی که خداوند متعال , دشمنان راه حق را از “احمق” ها آفریده است آن مامور ناپاک کاملا توسط اینجانب شناسایی گردید.
اما اکنون از ذکر نام و مشخصات جزیی و حتی “کد ملی” او خودداری می کنم و شما را مطلع میسازم که تک تک عوامل فاسد امنیتی رژیم اسلامی شما را در زمان خود افشاء خواهم نمود که در صورت افشاء , به دادگاه صالحه ملت ایران در فردای بعد از “جمهوری اسلامی” سپرده خواهند شد.
عجالتا با اجازه آن فرزانه مشخصات دو نفر از مامورین شناسایی شده امنیتی رژیم ایران را که بمدت دو ماه در کنار بنده قرار داشته اند را به مجامع ذیصلاح بین المللی خواهم سپرد تا در صورت خروج از کشور بلافاصله دستگیر و به دست عدالت سپرده شوند. باشد که برای سایر خود فروختگان عبرتی شوند.
اما در صورتی که دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی بخواهد اعمال کثیف خود را علیه اینجانب ادامه دهد ,علاوه بر نام این دو نفر , نام افراد دیگری را نیز که با “ماموریت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی” حتی در جامعه سینمایی کشور نفوذ کرده اند را افشاء و بهمراه عکس و مشخصات بصورت علنی و عمومی منتشر می نمایم تا در معرض حکم دادگاه ملت ایران در فردای پس از “جمهوری اسلامی” قرار گیرند که یقین دارم که آن روز بسیار نزدیک است.
لازم است بدانید سیستم امنیتی شما در چند روز گذشته پیشنهادات متعددی از جمله معامله و … را با بنده مطرح نموده و اعلام کرده در صورت عدم قبول این پیشنهادات فیلمهایی از زندگی خصوصی بنده را بقصد تخریب منتشر خواهد کرد.
از اینجانب شناخت کافی دارید.من همان “پسر کوچولوی شیطونی” هستم که بارها بر سرش دست می کشیدید و یکبار به فردی “در گوشی” گفتید:این بزرگ بشه چی میشه؟!
من بارها اعلام نموده ام بر پای عهد خویش با مردم کشورم استوارم و تا زمان آزادی ایران از ید فاسد حکومت اسلامی از پای نخواهم نشست و اساسا پای در این راه گذاشته ام تا “جان” دهم. نام و نان را برای من اعتباری نیست که اگر بود فی الحال سفره ای گسترده در کنار خوان رنگین شما و درباریانتان بر پا کرده بودم و چنین خانه به دوش نبودم.
ضمن تجدید عهد بر آرمانهای آزادیخواهانه خود با مردم ستمدیده ایران فرصت را مغتنم شمرده و اعلام می نمایم حال که حکومت فاسد اسلامی پا را از حد خود فراتر نهاده و پایانی را بر اعمال ناپاک خود متصور نیست , لازم است حقایقی را برای نخستین بار با شما و مخاطبان فاش گویم.
چه اینکه بیان این مطالب ممکن است چند ماه به امتداد رهبری شما افزون کند.اما چاره ای برای بیان آن حقایق ندیده ام ودر اینجا قسمتی از آن را با شما در میان میگذارم و قسمت دیگر را می گذارم برای بعد.
آقای علی خامنه ای
در مدت زمانی نه چندان دور اطلاع یافتم که تعدادی از سران تاثیر گذار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با دستگاههای امنیتی کشورهای مختلف ارتباط پیدا کرده و بر سر ” کنار رفتن شما از قدرت” و نظام بعد از “نظام جمهوری اسلامی” توافق حاصل کرده اند.
این توافق در پس معامله هایی صورت گرفته که اهم آن عبارتست از :
انتقال جان و مال وناموسشان به کشورهایی خاص در ازای دریافت ” امان نامه ” و چمدانهایی از دلارهای ناقابل آمریکایی برای فردای بعد از “جمهوری اسلامی” !
قضیه از این قرار است که دوستی نسبتا قدیمی با اینجانب قرار ملاقاتی گذاشت و من با اکراه این ملاقات را پذیرفتم.
اما پس از ملاقات آن دوست و تبادل این اطلاعات که “سه ساعت” به طول انجامید , مجذوب حرفهای وی شدم و نگریستم “سرداران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی” با چه قیمتهایی شما را “معامله” می کنند.
این سرداران سپاه دریافته اند که شما و حکومت جمهوری اسلامی در پایین ترین مرتبه مشروعیت ملی قرار دارید و اذعان داشته اند که نظام جمهوری اسلامی با سطح گسترده ای از فساد اداری در داخل و بحران مشروعیت داخلی و خارجی روبروست…
اذعان کرده اند که این حکومت با رهبری شما دیگر دوامی نخواهد داشت. فلذا در ازای حفظ جان خود و خانواده هایشان و همچنین انتقال ثروتهای باد آورده از کیسه ملت ایران به کشورهای محدودی شما را ” فروخته اند”. به همین سادگی, به همین…
بی اختیار بعد از شنیدن این سخنان به یاد فتح کشورعراق توسط “کشورهای متحد” افتادم و بیاد آوردم : “اولین” عاملی که باعث شد آمریکا در سال ۱۹۹۱ کشور عراق را فتح کند (بدون اینکه در این مرحله قطره ای خون از بینی سربازی آمریکایی ریخته باشد) همین عامل بود.
شباهتهای ایران فعلی با عراق سال ۲۰۰۳ بسیاراست.
*من در اینجا به گوشه ای از این شباهتها میپردازم:
فساد گسترده اداری و حکومتی / سیطره نظامیان و سرداران فاسد بر امور حیاتی , زیر بنایی و اقتصادی کشور/ تحدید آزادیهای مشروع مردم / عدم توجه رهبران دو حکومت به جان,مال و ناموس مردم / شرایط وخیم اقتصادی جامعه / عدم توجه به منافع ملی و اصرار بر گسترش انرژی هسته ای/ عدم اعمال قانون اساسی / علاقه شدید رهبران دو کشور به تملق و چاپلوسی اطرافیان خود / دیدگاههای مشترک ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی / به بند کشیدن گسترده نخبگان , دلسوزان و فعالان سیاسی و عقیدتی / اذیت و آزار خانواده های زندانیان سیاسی و عقیدتی / عدم پاسخگو بودن رهبران هر دو کشور و متنفذین حکومتی در برابر فسادهای موجود در دادگاههای صالحه و در پیشگاه ملت / “توهم ولی خدا ” بودن رهبران دو کشور/ کشتار وسیع مردمی و سرکوبهای داخلی سیاسی در جنگ گسترده دو کشور با یکدیگر / اعمال قساوت در برابر اعتراضات مسالمت آمیز مردمی / تحریمهای گسترده بین المللی و اجرای برنامه نفت در برابر غذا / و دهها مورد دیگر…
لازمست بسیار گزیده به شما عرض کنم که جمعی از سرداران فعلی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نهادهای امنیتی با استفاده از اختیارات اعطایی گسترده اقتصادی و سیاسی شما , به کشورهای متعدد تردد می نمایند و در جلسات محفلی داخلی در تعدادی از شهرها من جمله مشهد مقدس , شهرستان ری و شهر مذهبی قم حضور می یابند و درباره مسائلی با یکدیگر هماهنگیهای لازم را انجام میدهند.
متاسفم این مطالب را بصورت عمومی بیان می کنم. کاش سیستم امنیتی شما کار را به اینجا نمی کشاند.
اینجانب در مرقومه سوم خود به جنابعالی از پروژه ای تحت عنوان “اندلسی سازی” ایران نام بردم و از شما بعنوان مهندس آن پروژه یاد کردم و سر مهندس را در انگلستان یافتم . چه اینکه در بحران فعلی تحدید روابط ایران با کشورهای مختلف جهان , مقامی باند پایه از انگلیس مخفیانه به ایران سفر کرده است !
پروژه ” اندلسی سازی ایران” در اواسط دهه هفتاد شمسی به سمع و نظر شما رسیده بود. شما از محتوای آن اطلاع داشته اید , اما آنرا به بایگانی مخصوص در دبیرخانه “بیت” سپردید و نام آن را به “تهاجم فرهنگی” و “شبیخون فرهنگی” تغییر دادید و اساسا راه را اشتباه طی کردید و “کد” اشتباه به ملت ایران و دستگاههای ناظر دادید.
جنابعالی خبر نداشتید که خود در حال اجرای همان پروژه هستید و اطرافیان فاسد شما دانسته یا نادانسته شما را به سمت اوضاع فعلی هدایت کردند.(فاکتورهای مهم آن پروژه را در همان نامه عنوان نمودم )
به زعم کارشناسان امر شما و اطرافیانتان پروژه را کامل اجرا نموده اید و دچارکمترین میزان مشروعیت در نزد مردم خود شدید و دیگر راهی تا پایان باقی نیست.
*اما تمایل دارم شرایطی را که منجر به فتح کشورعراق در سال ۲۰۰۳ شد را با یکدیگر مرور نماییم.چه اینکه تاریخ را باید همیشه مرور کرد و از آن درس گرفت!
همانطور که عرض کردم کشورعراق در سال ۲۰۰۳ شباهت بسیاری با ایران سال ۲۰۱۲ دارد.جای بسی تاسف که همه کشورها “پیشرفت” میکنند و ما “پسرفت”.
میدانیم که برای فتح کشورعراق در سال ۲۰۰۳ حتی از “بینی” یک سرباز آمریکایی خون جاری نشد و مردم عراق برای ورود پیاده نظام آمریکا از شادی برچیده شدن دیکتاتوری صدام , “هلهله” شادی کشیدند.آخر مردم عراق از صدام و حکومتش به تنگ آمده بودند.
تمام این خوشحالی مردمی در عراق در حالی صورت پذیرفت که “ایالات متحده امریکا” در روزهای ابتدایی حمله به عراق “سیصد” فروند موشک کروز(تام هاوک) درعرض ۵ هفته به سمت عراق شلیک کرد.کلیه تاسیسات زیر بنایی / مخابراتی / تاسیسات آبهای آشامیدنی و راهها و جاده ها را تخریب کرد. بدون اینکه آسیبی به تاسیسات نفتی عراق وارد شود.
فقط در فاصله ۴۰ روز ابتدایی این جنگ و در روزهای اولیه تهاجم به عراق , تعداد “سی هزار” بمب بر روی کشور عراق ریخته شد و تمامی خاک آن کشور بصورت “موزاییکی” هدف بمباران قرار گرفت.
در کنار همه اینها “بیست هزار” موشک هدایت شونده به اهداف از پیش تعیین شده پرتاب شد که همگی آنها بصورت دقیق به اهداف از پیش تعیین شده اصابت کردند.
“پل برمر” حاکم نظامی آمریکا در عراق می گوید: ” وقتی به بغداد رسیدیم چراغها همه خاموش بودند و اثری از ماشین یا ترافیک دیده نمیشد.
با توجه به این تهاجم وسیع به کشور عراق باز مردم ستم دیده عراق برای ورود پیاده نظام آمریکایی “هلهله” کشیدند و از آنها بابت رفع شر دیکتاتوری صدام حسین تشکر نمودند.
در آخر هم که حتما میدانید صدام حسین را از “سوراخ موش” به بیرون کشیدند و به دست عدالت سپردند.
*سوال اینجاست که این تعداد از هواداران شما که از “اموال عمومی بیت المال” ارتزاق میکنند و در جایی که “مد نظر” شماست حضور پیدا میکنند , در منابر و مساجد خطبه میخوانند و …. در صورتیکه جیره های حکومتی شان قطع شود یا حمله ای به مراتب گسترده تر به کشورمان صورت پذیرد حاضر به دفاع از شما و حکومتتان هستند؟
*آیا اساسا نظام حکومتی ایران با تمام بضاعت نظامی اش و تجهیزاتی که به زعم کارشناسان حتی تاب تحمل ۱۲ ساعته در برابر چنین هجوم گسترده ای را ندارند, توانایی دفاع از شما و حکومتتان را خواهد داشت؟
*چرا حاضر میشوید ملتی مظلوم که “سی و اندی سال” تحت حاکمیت جمهوری اسلامی انواع مشقتها را متحمل شده اند , به خاطر مطامع و اهداف سیاسی “وهم آلود” خود به مسلخی این چنینی ببرید؟
*چرا در راه ملت قدم نمی گذارید و به قانون اساسی وفادار نیستید؟
*چرا خود را “اعلم ترین فرد زمانه” می پندارید, در صورتیکه اشتباهات مکرر شما در شیوه حکومتداری بر یک کودک ۱۰ ساله نیزعیان است؟
*چرا به دیکتاتوری خود پایان نمی دهید و مردم را در “حق” تعیین سرنوشت خویش دخالت نمی دهید؟
جناب آقای خامنه ای
شما با حمایت بی دریغ خود از دیکتاتور سفاک سوریه به بهانه های واهی وتحت عنوان “خط اول مقاومت در برابر رژیم صهیونیستی” ثابت کرده اید ابایی از آغشته شدن دستان خود به خون بیگناهان و زنها و کودکان ندارید.
این “مهم” در تجربه اعتراضات مسالمت آمیز مردم ایران در سال ۱۳۸۸ بر همگان آشکار گردید.همانی که نامش را “فتنه” نهادید و وابسته به آمریکا و انگلیس کردید!!
در باور ما نمی گنجید فردی روحانی و سادات از” تبار امامان شیعه ” حاضر است برای حفظ حکومت و دستیابی به آرمانها و”توهمات” فضایی خود, بیش از یکسال دستش تا “مرفق” به خون تعداد زیادی از مسلمانان کشور مسلمان سوریه آغشته گردد.
شما اینکار را با “پول نفت مردم ایران ” و لجستیک عظیم نیروهای نظامی و امنیتی کشوربه انجام رسانده اید و فضاحت بین المللی عظیمی را برای کشور ایران به ارمغان آوردید.
شما بقدری این آش را شور کرده اید که نخست وزیراسراییل هم صدایش درآمده و شما را از کشتار مردم مسلمان سوریه “برحذر” می دارد!
سیاستهای غلط شخص شما باعث شده است که اکنون ۴۸ نفر از پاسدارانی که باید “مدافع حیثیت و شرف ایرانی و حافظ مرزهای کشور” باشند اکنون به “اسارت” ارتش آزادیبخش سوریه درآمده اند و شما همانطور که از کنترل “قیمت مرغ” در کشور خود ناتوانید از آزادی آنها ناتوان ترید.
لازم به ذکر است که ملت سوریه قبل از حمایتها و جنایات جمهوری اسلامی در آن کشور, بیشترین پیوند دوستی و مذهبی را با مردم ایران داشتند.
اما حالا شما کار را به جایی رسانده اید که پرچم کشور مرا (با هر علامت منقوش بر رویش) بارها و بارها در سوریه به آتش میکشند.طوریکه این امر باعث جریحه دار شدن “غرور ملی هرایرانی آزاده ای ” شده است.
شما را چه شده است؟؟
خبرگان رهبری کجاست؟؟ خواب است؟؟
خبرگانی که در هر جلسه بر روی صندلی های قرمز رنگ ساختمان “بهارستان” در حال چرت زدن مشاهده میشوند و رییس “چاپلوس” و “موزه ای” فعلی اش می گوید: (وظیفه خبرگان حراست از رهبر ایران است) !!
کفن پوشان کجایند؟
سینه چاکان کجایند؟؟
جامه دریدگان کجایند؟؟
نیروهای خودجوش ! چرا جوششی از خود نشان نمی دهند؟
شما با چه حقی نام “مردم بزرگ ایران” را برای سیاستهای “توهمی فضایی” خود ضایع نمودید؟ و بدون هیچ ابایی به اعمال اشتباه خود ادامه می دهید؟
شما همانی نیستید که بارها از “بصیرت” صحبت کرده اید. این است آن بصیرت ؟؟
یا ما معنای بصیرت را نمی دانیم یا شما نمی دانید بصیرت چیست که مخالفین سیاستهای اشتباه خود را به “بی بصیرتی” متهم می نمایید.
جوانی بیست ساله کشور را بهتر از شما میتواند اداره کند که شما چنین با اموال و داراییهای ملی ایرانیان میکنید.عزتی و آبرویی که قرنها ایرانیان برای دست یافتن به آن تلاش کردند شما به راحتی به باد فنا داده اید.
با آبرویی که شما از ایران و ایرانی برده اید , هیچ ایرانی در مسافرتی بین المللی از گزند “توهین” مامورین فرودگاهی کشور مقصد در امان نیست و چاره ای جز “شرمساری” ندارد.
بعد در ملاقاتی عمومی می گویید: “نظام اسلامی صد برابر نسبت به گذشته قوی تر شده است”؟؟ با چه “متری” صد برابر را تفسیر کرده اید؟؟ چرا امید واهی به این مردم بی پناه می دهید؟
چرا در سیاستی نانوشته به مسئولین حکومتی اعلام نموده اید در هر بیان خود به مردم “امید به آینده” را تزریق کنند؟
بر اساس چه منطقی , هزینه گزاف چند صد میلیون دلاری از “پول نفت مردم تحت فشار ایران” را به کنفرانسی اختصاص داده اید که هدفش “ایجاد جبهه ای متحد و یکپارچه” از سران جنبش عدم تعهد درحمایت از دیکتاتور سوریه است؟
زمانیکه این مرقومه را برای شما مینویسم “فاروق الشرع” مقام بلند پایه حکومت سوریه به “ارتش آزاد سوریه” پیوسته است و دیر نیست که مردم ایران جشن شادی سرنگونی دیکتاتور سوریه را کشور برپا نمایند و پایه های سست حکومت شما را به لرزه درآورند.
با چه سیاستی بساط “سور و سات” میهمانان چند هزار نفری از سی کشور دنیا که “عمدتا” کشورهای تاثیر گذاری در معادلات جهانی نیستند را از جیب ملت ایران مهیا نموده اید و چرا چنین ریسک بزرگی در “قمار سوریه” بر سر ماندن بشار اسد در قدرت , را بر مردم و کشور ایران تحمیل کرده اید؟؟
اساسا به چه علت روحانیان و رهبران مذهبی پیش از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ در ایران , جشنهای ۲۵۰۰ ساله پهلوی را زیر سوال می بردند؟؟؟
حداقل فایده ای که آن جشنها داشت , نمایش “شکوه و عظمت ” فرهنگ ایران و کرنش سران کشورهای قدرتمند جهان در برابر این “جلال” بود و عزتی فاخر برای ایران و ایرانی بهمراه داشت.
اکنون فقط یک مقایسه کوتاه و گزیده میکنم و آن اینکه : در سایه حکومت جمهوری اسلامی ایران , گذرنامه(پاسپورت) یک ایرانی دارای رتبه چندم جهانیست؟؟
حالا هم از پول نفت و سرمایه ملی ایرانیان که باید صرف “امور زیر بنایی و ساختاری کشور” شود و افزایش بهره وری را بهمراه داشته باشد , بساط ” تفریح و عیش و نوش” برای دیگران پهن میکنید و در آخر هم مانند روز بر ما روشن است که ضربه ای دیگر به “منافع ملی” کشورمان وارد میسازید.
شما را چه شده است؟ نکند عارضه نسیان بر شما غالب شده و تاریخ گذشته و حال را به کل فراموش کرده اید؟؟
یادآوری میکنم تنها یک دهم هزینه های “چند صد میلیارد تومانی” این اجلاس شامل :ساخت ساختمانها و بناهای مجلل محل برگزاری اجلاس سران در ولنجک تهران , خریدهای میلیاردی چند صد دستگاه اتومبیل تشریفاتی , بازسازی وسیع هتلهای کشور به بهانه برگزاری این اجلاس و اجاره اماکن لوکس برای تفریح چندین هزارنفر میهمانان این کنفرانس,هزینه های سنگین تامین امنیت این اجلاس و… میتوانست مرهمی باشد بر زخمهای مردم “زلزله زده استان آذربایجان شرقی” و آبادانی آن مناطق التیامی باشد بر دردهای آنها.
فقط با یک دهم هزینه های این اجلاس شما می توانستید محبت جمع کثیری از مردم را تا آخر عمرتان بر خود بخرید و بر “قلب” آنان حکومت کنید نه بر “جسم” آنها.
این زخم با عملکرد نابخردانه شما / رییس دولت کودتایتان و صدا و سیمای “میلی” تان ,عمیق و عمیق تر گردید و مردم غیور آن دیار و سایر آزادگان را داغدارتر نمود.
کیست که نداند شما و حکومتتان در سیاستی هماهنگ “زلزله مهیب” آذربایجان را کم اهمیت جلوه دادید تا مراسم “روز قدس” و حمایت جمهوری اسلامی از سوریه در اجلاس سران جنبش عدم تعهد تحت الشعاع آن قرار نگیرد!
توصیه من به شما این است:تاریخ ایران را یکبار دیگر مرور کنید. شما که آموزه های علوم آسمانی و ماوراء الطبیعه را درحافظه خود دارید. ماشاء الله در شعر و موسیقی و تاریخ کشورهای منطقه و علم سیاست و اجتهاد دینی و الخ هم که سرآمد مردم زمانه خود هستید!
با تمام این معلومات چطور نمی دانید که مردم استان آذربایجان همواره پیشگام تحولات مردمی و تاریخی در ایران از صدر دوران مشروطه تا کنون بوده اند؟
چرا اینچنین ملت خود را در حادثه ای سخت و تلخ تنها گذاشتید؟
بد نیست به آقای “وحید حقانیان” بگویید فیلم بازی اخیر فوتبال در تبریز را برایتان بیاورند و شما ملاحظه کنید که تماشاگران تبریزی چطور یکصدا رهبرشان را “هو” میکنند؟؟
اخیرا نیز نیروهای “نظامی و امنیتی ” از ارسال کمکهای مردمی به مناطق زلزله زده جلوگیری و فعالین اجتماعی را هم که در غیاب “امداد رسانی دولتی” به هم نوعان خود در حال خدمت بوده اند را دستگیر و مورد یورش وحشیانه قرار داده اند. گلی به گوشه عبایتان!
میشد اندکی از پول هنگفت برگزاری این اجلاس بیهوده را صرف تامین مصارف مردم در بازارهای کشور کرد تا مردم روزه دار مجبور نباشند در گرمای طاقت فرسای تابستان در صفهای کیلومتری بایستند و گوشت مرغ را با قیمتهای نجومی ابتیاع نمایند!
(بهترین زمان سرمایه گذاری زمانیست که ” خون ” بر روی زمین است) و شما این زمان را برای قدرتهای بزرگ فراهم کرده اید.
اما آخر…
روی سخنم با ” پاسداران پاک” ایران است.
من و بسیاری از مردم پاک نهاد سرزمینمان بر قدمگاه این سربازان گمنام سپاه بوسه میزنیم.
شماهایی که در فساد سرداران و حکومت فاسد جمهوری اسلامی وارد نشدید و با مشقت زندگی خود را می گذرانید و در لاک غم فرو رفته اید که (چه فکر میکردیم و چه شد) ؟
بی ادعا در میدانهای جنگ و سازندگی و خدمت خالصانه به مردم و میهن حضور یافتید و اکنون نیز از مردم طلب ارث و میراث ندارید.
من خود افراد زیادی را در سپاه میشناسم که پاک مانده اند و با سرداران حکومت برای “پاک دستیشان” معامله نکردند.
برادران من !
بدانید حکومت جمهوری اسلامی به پایان خویش رسیده است و در نازل ترین مرتبه مشروعیت مردمی قرار دارد.
سرداران و سران شما با سرویسهای کشورهای دیگر معامله نموده اند و “امان نامه” دریافت می کنند تا فردای بعد از جمهوری اسلامی بتوانند اموال و خانواده خویش را به مکانهای امن دنیا منتقل نمایند.
این حکومت و رهبرانش , خون جوانان ما را پایمال نمودند.هر خانواده در جمهوری اسلامی دست کم یک شهید در جنگ تحمیلی به این کشور هدیه کرد تا خاک وطن از تعرض دشمن مصون بماند.
خون شهیدان ما پایه منبرخونین حاکمان جمهوری اسلامی گشت تا بدین گونه بر ما سیطره یابند , ما را به استهزاء بگیرند و دائما انگشت خویش را در چشمان ما فرو کنند و به ما بخندند.
بدانید که تک تک مسئولین کشور, اندیشه فردای خود را نموده اند و هر کدام نسبت به اخذ گرین کارت و تابعیت مضاعف از کشورهای دیگر اقدام کرده اند تا در وقت خود ما و شما را تنها گذارند و کوچ دیار دیگرکنند.
بعنوان نمونه عرض میکنم :
فرزند فردیکه با ادعای “ولایتمداری” ۵ دوره در مجلس شورای اسلامی بعنوان نماینده شهر تهران حضور داشت , اکنون چهار ماه است که درهتلی گرانقیمت در شهر نیویورک آمریکا اقامت دارد و چندین هزار دلار بابت این “نگهداری” هزینه نموده است , بلکه برای فرزند خود گرین کارت کشورآمریکا را اخذ کند و برای خود هم ” نمدی از این کلاه بدوزد”.
نام ایشان نزد بنده محفوظ است تا در زمان خود آنرا فاش نمایم.آن زمان کاملا با اقدامات سیستم امنیتی حکومت ایران علیه اینجانب و خانواده ام ارتباط مستقیم دارد.
حال بدانید که ایشان تازه از مسئولین دست چندم حکومتی بوده است.
” تو خود بخوان حدیث مفصل ازین مجمل”
شما پاسداران “دست پاک” خالصانه زندگی کرده و می کنید.
مبادا در فردای “حکومت اسلامی” نامتان در کنار نام ننگین سرداران و رهبران فاسد نظام برای محاکمه نزد ملت ایران بر روی میز عدالت قرار گیرد که آن زمان دیگر برای ابراز پشیمانی و ندامت دیر است و “تر و خشک ” درهم خواهند سوخت.
از حالا تدبیر فردای خود کنید, نام خود را از نام ننگین خائنین به کشورتان جدا سازید و سرنوشت خویش را با ایشان پیوند نزنید و در کنار ملت خود قرار گیرید که ” الله یار و یاور و نگهدار شما ” خواهد بود.
والسلام علی من اتبع هدی
تا گفتار بعدی- یا حق

۱۳۹۱ تیر ۱۸, یکشنبه

استعفا نامه امام جمعه اصفهان آیة الله طاهری به رهبر


در سالگرد استعفای تاریخی آیة الله طاهری امام جمعه اصفهان 
--------------------------------------------------------

نامه ای بدون ذکر نام رهبر ایران ولی خطاب به وی 

بسم‌الله الرحمن الرحیم و به نستعین الحمدلله رب العالمین و صلوات‌الله و سلامه علی الانبیاء و المرسلین خص علی خاتمهم و اشرفهم الذی قیل فی شانه لولاك لما خلقت الافلاك و علی وصیه و خلیفته علی امیرالمؤمنین و الائمه المعصومین من ولده بالاخص خاتمهم الذی به الله العرض قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و جوراً.
از دیرباز تاكنون می‌خواستم مطالبی را به طور اختصار به ملت شریف و سرافراز تقدیم كنم.
غرض از نوشتن این اوراق، هرگز نخواسته و نمی‌خواهم ملت عزیز و صبور را مأیوس و ناامید كرده باشم. اما هرگز نمی‌توانم چشمم را بر واقعیات ملموس و حقایق محسوس ببندم و شاهد درد نفس‌گیر و رنج‌ طاقت فرسای مردم باشم. مردمی كه گل‌های فضیلت را پایمال می‌بینند و افول ارزش‌ها و زوال معنویت‌ها را می‌نگرند.
جمهوری اسلامی كه ثمره خون پاك فرزندان غیور ملت سلحشور و مسلمان ایران است و هنوز بسیاری از خانواده‌ها منتظر جنازه فرزندان شهید خود هستند، با وعده حكومت عدل علی علیه‌السلام استقرار یافت تا ملت به نوایی و كشور به جایی برسد و البته ملت سامان نمی‌پذیرد و ملك اصلاح نمی‌شود مگر به جمله كوتاه پیامبر گرامی اسلام كه می‌فرماید: صنفان من امتی اذاصلحا صلحت امتی و اذا فسدأ امتی. قیل یا رسول‌الله و من هما؟ قال الفقها و الامراء (خصال جلد 1، صفحه 37)‌دو دسته از امت هستند كه اگر اصلاح شوند، امت من اصلاح می‌شوند و اگر فاسد شوند، جامعه اسلامی فاسد می‌شوند. پرسیدند ای پیامبر خدا این دو صنف چه كسانی هستند؟ فرمود: دانشمندان دینی و حاكمان.
اصل جمهوری یعنی جابجایی مرتب و مكرر مدیران كشور و جامعه مدنی یعنی نقد و انتقاد مداوم برنامه‌های حكومت‌‌و انقلاب یعنی تأمین و تضمین خواسته‌های ملت كه مع‌الاسف امروز واقعیت غیر از اینها است. مصلحت كشور بعید است و آزادی كه این سالها هر دو را به مسلخ و مقتل می‌بینیم. هنگامی كه از وعده‌ها و قول و قرارهای اول انقلاب یاد می‌آورم، همچون بید بر سر ایمان خویش می‌لرزم. من عمرم را آفتاب لب بام می‌بینم، آردم را بیخته و غربالم را آویخته‌ام، اما از اینكه می‌شنوم تعدادی از آقازادگان و از ما بهتران كه بعضاً خرقه‌پوش و دستاربند هم هستند، در سبقت از سرمایه و ثروت كشور در راه اهداف خویش با یكدیگر رقابت گذاشته‌اند، به یاد می‌آورم كه ای بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد. آنها كه اموال مردم را به غارت می‌برند، آری برای آنان كه بیت‌المال مسلمین را از خود و كشور را ملك طلق و ثروت موروثی خویش می‌پندارند، عرق شرم می‌ریزم. اذا اردنا ان نهلك قریه‌امرنا مترفیها ففسقوافیها.
آیا این بود آنچه را با مستضعفین پیمان بستیم؟
ایهات و هیهات! هزار وعده خوبان یكی وفا نكند. حقیر كه مثل همگان سهم بسیار ناچیزی در انقلاب و تداوم آن داشته‌ام، خود را مكلف می‌دانم و از سر غیرت و درد می‌پرسم تكلیف این همه كاستی و ناراستی و قصور و فتور و فقر وفاقه عصیان و نقصان و تكاثر و تفاخر و زراندوزی و مردم‌سوزی و تبعیض چیست؟ تاكی برای مردم تكراری سخن بگوییم و مرتب كنفرانس و جلسه و میتینگ برگزار كنیم و از قوت لایموت ملت دردمند و محتاج و مستمند، لقمه سفره‌های اشرافی و طاغوتی خود گردانیم و از جیب ملت نجیب به اطرافیان و نورچشمی‌ها حاتم‌بخشی كنیم و هزینه سفرهای سیاسی و خاقانی و قاآخی و تبلیغاتی و بی‌خاصیت خود را بر مردم محروم و به تعبیر حضرت امام طاب ثراه پای برهنه تحمیل كنیم! چه می‌گوییم؟
در برابر این همه انحراف و اجحاف و قانون‌شكنی؟ تغافل و تجاهل و تساهل تا چند؟ اكنون كه شاه و آمریكا در این كشور تسلط ندارند كه مضایق و معایب و مشكلات را متوجه آنها بدانیم، چرا به انتقادات دلسوزانه گوش نمی‌دهند؟ چرا از استعدادها و مغزها كمتر استفاده می‌كنند. مگر پیامبر مكرم و نبی‌معظم اسلام صلوات‌الله و سلامه علیه نفرمود: من اصبح ولایهتم بامورالمسلمین فلیس بمسلم.
مصیبت عظمای دین گریزی و سرخوردگی و بیكاری و تورم و گرانی و شكاف جهنمی فقر و غنا و فاصله عمیق و روز افزون طبقاتی و ركود و سقوط درآمد ملی و اقتصاد بیمار و فساد اداری و ضعف شدید مدیریتی و نقص فزاینده ساختار سیاسی كشور و اختلاس و ارتشاء و اعتیاد و عدم چاره‌اندیشی كارآمد تبعات وجیع و فجیعی دارد كه همچون سیل بنیان برانداز پشت سد ایستاده و هرلحظه كیان كشور و حیات ملت را تهدید می‌كند. واتقوا فتنه لاتصیبین الذین ظلمو امنكم خاصه (آتش كه گرفت خشك و تر می‌سوزد) لاف زدن و گزاف گفتن و تزویر نمودن و حریم خصوصی افراد را شكستن و تصفیه حساب خصوصی و سیاسی نمودن و آب در شیر كردن و به سخنان كلیشه‌ای دلخوش بودن و از جمعیت‌های خیابانی سان دیدن، تاكنون نتوانسته است از حجم انبوه مشكلات و معضلات بكاهد و افسرده‌ای را با مرهمی بنوازد و یا آبی بر اضطرابی بیفشاند و جامی به تشنه كامی پچشاند و نانی به خسته جانی برساند. عدم تعهد به قانون وحضور نهادهای غیرمدنی نامسؤول، باندهای مافیایی و خلع یدمجلس و وجود اهرم‌های مطلقه نامتناهی و مادام‌العمر نامحدود و قدرت‌های بادآورده رویین‌تن غیر پاسخگو و سیاستگذاری‌های خارجی بعضاً ناموفق و بنیادهای مرئی و بنگاه‌های نامرئی غیراقتصادی و تجاری و اسكله‌های غیردولتی نامتعارف و رانت‌خواری و یغماگری و فراری دادن مغزها و بگیر و به‌بندها و حصر و حبس‌های نامألوف و باب شدن چنگیزی و مردم‌ستیزی و قانون گریزی و ایزوله كردن ارباب فكر و اندیشه و اسیر كردن منتقدان و ذبح نامطبوع مطبوعات و حبس نامشروع اصحاب نشریات و نظارت جناحی ناصواب و نامعقول استصوابی و دادگاه نامقبول روحانیت و فلج كردن دولت و با فت نامطلوب شورای مصلحت و مردم را هیچ انگاشتن و بر شیپور قدرت دمیدن و كشور را بر بال باد گذاشتن،‌سرانجامی نامیمون دارد كه از نكبت و شقوت آن به خدای بزرگ پناه می‌برم. آنان كه بر شتر چموش قدرت سوارند و در میدان سیاست دو اسبه می‌تازند و از نردبان مقدسات و اعتقادات مردم بالا می‌روند و گرد‌آسیاب ریاست می‌چرخند و از پل دین می‌گذرند تا به دنیا برسند متأسفانه مؤید و مشوق عده‌ای چماق به دوش و فرقه‌ای كفن پوش كه دندان تمساح خشونت را تند و تیز می‌كنند و می‌خواهند عجوزه تندخوی و عفریته زشت روی خشونت را به نكاح دین درآورند و امور مقدس را ملوث جلوه دهند یعنی رجاله‌ها و فاشیست‌هایی كه معجونی از جهل و جنونند و بندنافشان به مراكز ثقل قدرت متصل است و مطلق العنان و افسار گسیخته‌اند و نه ملوم معاقب قضا هستند و نه محكوم معاتب قانون. هم فقیه و هم فیلسوف و هم داروغه و هم حاكم و هم مفتی و هم قاضی هستند! فعال‌مایشاء و حاكم ما یرید! ذوب شدگانی كه ماست را سیاه می‌بینند! و به تعبیر زیبای قرآن «قل هل ننبئكم بالاخسرین اعمالاً الذین ضل سعیهم فی‌الحیوه الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا» بگو ای پیامبر آیا با خبر كنم شما را به كسانی كه زیانبرترین مردمند آنها كه عمل خود را تباه كردند در این سرای و گمان می‌برند بهترین مردمند از لحاظ عمل!
شعبان بی‌مخ‌های وحشت‌ و رهبت كه با هتاكی و سفاكی ننگ عنیف و معیف كوی دانشگاه را آفریدن و با تهاجم حیوانی مرتع دانشگاه را چریدند و با تعرضات شنیع پرده ناموس فرهنگ و علم را دریدند و در قتل‌های زنجیره‌ای مظلومان بی‌گناه و قربانیان بی‌پناه لعنت سرمدی خدا و نفرت ابدی خلق را خریدند. الذین اتخذوا دینهم لعباً و لهواً و عزتهم الحیوه الدنیا.
همان عمله‌های استبداد و چماقداران قدم به مزد نامهذب مجنون باطل اندیش و ظالم كیش كه چهره بین‌المللی نظام را ملكوك و وجهه اسلامی انقلاب را مهتوك نمودند. اولئك الذین طبع‌الله علی قلوبهم و اتبعو اهوائهم و عجب اینكه در آن دادگاه حق سوز عدالت كش به آن بردگان مفلوك دست مریزاد نیز گفتند و من لم یحكم بما انزل‌الله فاولئك هم الظالمون.
من در این سراشیبی عمرم كه صدای هولناك خطوات مرگ را می‌شنوم و صاعقه مهیب تجهزوا رحمكم الله فقد نودی فیكم بالرحیل را استماع می‌كنم و مشتاقانه لقاء حق‌تعالی و وصال اجداد طاهرینم را انتظار می‌كشم. موضوعی را كه باید در صدر مطالبم به رشته تحریر می‌كشیدم مطرح می‌كنم و می‌پرسم حصر فقیهی وزین و مجاهدی نستوه و مرجعی مبارز كه ثانی اثنین انقلاب و از اساطین نظام و اوتاد حوزه و اعاظم فقه و افاخم كشور است با كدام عقل و نقل و آیه و حدیث و عرف و شرع و سیاست قابل توجیه است؟ سوابق مستحسن و مدارج علمی چه فقیه و مرجعی همسنگ حضرت آیت‌الله منتظری مدظله است؟
معظم‌له نیمی از حوزه است و حوزه نیمی از اسلام و براین شناخت بود كه رهبر فقید و عظیم‌الشأن انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله‌العظمی امام خمینی قدس سره القدوسی گرما بخشیدن به نظام و حوزه را به ایشان توصیه فرمودند. فاجعه نامسبوق و نامسموع حصر ارتجاعی و غیرانسانی مجتهدی چون ایشان عاقبتی شوم و نتیجه‌ای مشئوم و پایانی مذموم دارد. الملك یبقی مع‌الكفر و لایبقی مع الظلم.
عزت و حرمت و عظمت حریم مرجعیت معظم شیعه حتی در سیاه‌ترین حكومت و فرعونی‌ترین رژیم نیز استوار وپایدار و برقرار بوده است. حوزه‌های نفوذناپذیر علمیه همیشه كهف امین مردم و مراجع عظام تقلید علی‌الدوام حبل المتین ملت و روحانیت اصیل پیوسته حصن حصین كشور و منهاج حقیقت و منوار فضیلت بوده‌اند و حیات و ممات همه فقها از كلینی تا خمینی شاهد این مدعا است.
آه آه! شوقا الی رویته وا اسفا كه امروز شاهد حبوط روحانیت و سقوط مرجعیت هستیم! دریغ و درد كه دژ مستحكم و نفوذناپذیر مرجعیت شیعه به دست غوغائیان معركه سیاست و بازیگران صحنه ریاست به سود استعمار ضربه ای جانكاه خورد و الی‌الله المشتكی.
انشاءالله ملت شریف كاستی‌ها و قصوری را كه احیاناً مشاهده فرمودند به حساب كهولت سن از ضعف جسمانی این پیر ارادتمند كه مدام دعاگوی ملت و كشور است، بگذارند.
حقیر حدود سی سال پیش در نجف اشرف با كسب اجازه از محضر مبارك حضرت امام، رهبر كبیر انقلاب به اقامه نماز جمعه در اصفهان مجاز شدم ولی با كمال تأسف در شرایط موجود از امامت جمعه كنار می‌روم الفرار ممالایطاق من سنن المرسلین.
در پایان برادران و خواهران بزرگوارم را به صبر و هوشیاری و متانت اكیداً توصیه می‌كنم و ملت و كشور مظلوم را به صاحب اصلی ولایت مولانا و صاحبنا حضرت مهدی موعود ارواحنا فداه می‌سپارم و دست همه طبقات را به رسم وفا و صفا می‌فشارم.
ای خداوند قسط و آزادی و ای پروردگار عدالت و آگاهی و ای آفریدگار قلم و اندیشه، بر كویر تفتیده و مزرعه خشكیده ما بیش از این آب شعور و باران نور ببار و رحمت واسعه خود را از این ملت بزرگ دریغ مدار. اللهم اظهر كلمه الحق و اجعلها العلیا و ادحض كلمه الباطل و اجعلها السفل انك علی كل شی قدیر و بالاجابه جدیر اللهم انا نشكو الیك فقد نبینا صلواتك علیه و آله و غیبته‌ ولینا و كثره عدونا و قله عددنا و شده الفتن بنا و تظاهر الزمان علینا فصل علی محمد و اله و اعینا علی ذلك بفتح منك تعجله و بضر تكشفه و نصر تعزه و سلطان حق تظهره و رحمه منك تجللناها و عافیه منك قلبناها برحمتك یا ارحم الراحمین
اصفهان؛ سید جلال الدین طاهری
17 تير سال 1381، 26 ربيع‌الثاني 1423

۱۳۹۱ خرداد ۲۲, دوشنبه

نامه سید مصطفی تاجزاده به رهبری( به این پرسش‌ها پاسخ دهید)

سید مصطفی تاجزاده در نامه ای سرگشاده به رهبری، به تشریح چند نمونه از ابهام های بی پاسخ در عملکرد حاکمیت پس از کودتای انتخاباتی 88 پرداخت و با اشاره به اینکه شرایط موجود و نحوه برخورد با ناراضیان براساس تصمیم رهبری سامان یافته است، خواستار پاسخگویی آیت الله خامنه ای درباره این ابهام ها شد....

به نام خدا



حضور آیت الله خامنه ای
رهبر محترم جمهوری اسلامی ایران



با سلام

سه سال پیش برگزاری یکی از پرابهام ترین و ناسالم ترین انتخابات تاریخ ایران به اعتراضی گسترده در سطح ملی انجامید. حدود یک هفته پس از شروع اعتراضات ، در نماز جمعه تظاهرات معترضان را اردوکشی خیابانی خوانده، مسئولیت خون هایی را که ریخته خواهد شد، متوجه خود آنان دانستید. آن اعتراضات با شدیدترین و سخت ترین شیوه های سرکوب مواجه شد. خون بسیاری از مردم بی گناه ریخته شد، عده زیادی معلول شدند و ساکت در خانه ها ماندند تا تنها همین معلولیت تاوان اعتراضشان به عدم سلامت انتخابات باشد و رنج سال ها حبس بر آن افزون نگردد. خانواده های بسیاری داغدار شدند، خوش نام ترین و محترم ترین چهره های جامعه و مدیرانی که سالها در بالاترین سطوح به این مردم خدمت کرده بودند، حتی پیش از اولین راهپیمایی های اعتراضی دستگیر و به اتهام هایی نظیر انقلاب مخملی، رابطه با بیگانه، تلاش برای سرنگونی نظام و … که البته هرگز در دادگاه های فرمایشی کوچکترین سندی دال بر صحت آن ارائه نشد، به حبس های طولانی محکوم شدند.
در طول این مدت هزاران ساعت میزگرد در صدا و سیما و سخنرانی در تریبون های رسمی و غیر رسمی از نماز جمعه و جماعات گرفته تا وعظ بر منابر و تا مراسم دولتی و … در محکوم کردن آن اعتراضات و متهم کردن معترضان به براندازی برگزار شده است بدون این که کمترین تأثیری در رفع ابهام های واقعی موجود در این ماجرا داشته باشند و یا حتی به یکی از ده ها سؤال مطرح در باره این ماجرا پاسخ داده شده باشد. ابهام ها و سؤال هایی که اگر به خوبی در آن تأمل شود حقایق بسیاری را که آقایان به هیچ وجه تمایلی به طرح آن ندارند، آشکار میکند، از جمله این که انتخابات خرداد سال ۸۸ و تخلفات آن کاملاً سازماندهی شده بود، موج دستگیری ها براساس طرحی از پیش آماده شده صورت گرفت و مقامات عالی کشور هیچ عزم و اراده ای در رسیدگی به اعتراضات و شکایات کاندیداهای رقیب مدعی تقلب و طرفداران آنها نداشتند و … . من در این فرصت قصد پرداختن به اصل ماجرا و نقد و ارزیابی تحلیل های محافل نظامی- امنیتی در باره انتخابات ریاست جمهوری دهم و حوادث پس از آن را ندارم. در زندان و درجریان بازجویی ها در این باره مفصل با بازجویانم سخن گفته ام. به اعتقاد من سخنرانان و مبلغان رسمی خود بهتر از من و شما می دانند که تحلیل هایشان در باره این ماجرا که عمدتاً بر محور توطئه براندازی و ارتباط معترضان با سرویس های امنیتی دور می زند، هیچ اساسی ندارد. آنها حتی اگر خود جزو بازی نبوده باشند هم چاره ای جز دفاع از این گونه تحلیل ها ندارند زیرا اگر معترضان را به براندازی و رابطه با بیگانه متهم نکنند، چگونه می توانند خشونتی را که اعمال شد و خون هایی را که بر زمین ریخت، قوانین و معیارهای انسانی که به راحتی زیرپا گذاشته شد و لطمات و آسیب هایی را که عملکرد و تصمیمات مسئولان عالی کشور در این ماجرا به جامعه و کشور و نظام زد، توجیه کنند؟ و از همه مهم تر چگونه می توانند توجیه گر خفقان و استبدادی باشند که اکنون آن را تجربه می کنیم؟
رهبر محترم جمهوری اسلامی!
قصد من از نگارش این نامه تنها طرح ساده و در عین حال صریح برخی از همان ابهام هایی است که هزاران ساعت میزگرد و سخنرانی و وعظ و خطابه عمداً از پاسخ به آنها و تبیین آنها طفره رفته اند. تا تأکیدی باشد بر صحت ارزیابی و تحلیل ما از آن کودتای انتخاباتی و حقانیت راهی که رفته ایم و نیز فرصتی باشد برای آنان که نه به ضرورت حفظ قدرت و موقعیت بلکه به انگیزه پای بندی به دیانت و وطن دوستی از عملکرد حاکمیت دفاع می کنند. خوشحال خواهم شد اگر مدعیان و متظاهران به پای بندی به قانون و آزادی و اصول که در قبال مفاسد و بی قانونی های غیر قابل انکار حاکمیت، تنزه طلبی پیشه می کنند تا بی قانونی ها و بی عدالتی های پنهان را توجیه کنند، به این سؤال ها پاسخ دهند:
۱- شما در خطبه نماز جمعه ۲۹ خرداد ۸۸ تظاهرات اعتراضی به نتایج آن انتخابات پرابهام و پر مسئله را اردوکشی خیابانی خواندید و از معترضان خواستید اعتراض خود را از مجاری رسمی قانونی دنبال کنند. و گفتید راه اعتراض به نتایج انتخابات اردوکشی خیابانی نیست و بی قانونی و زورگویی را از هیچ کس تحمل نمی کنید و با کسانی که چنین شیوه ای برای دستیابی به خواسته های خود در پیش می گیرند شدیداً برخورد می کنید. آن خطبه تقریباً در تمامی سخنرانی ها و میزگردهای برگزار شده در رسانه ملی راجع به حوادث پس از انتخابات ۸۸ مورد استناد قرار گرفته است، اما به یک پرسش هرگز پاسخ داده نشد و آن این که در سراسر سال های ۱۳۷۰ تا ۱۳۸۸ همواره گروه هایی تحت عنوان انصار حزب الله به کمترین بهانه ای از درج مقاله ای در نشریه ای دانشجویی با تیراژ پانصد عدد گرفته تا عبارتی در یک کتاب و تا اعتراض به یک مراسم قانونی و … آزادانه در خیابان ها به تظاهرات پرداختند، به مراسم مختلف حمله بردند و به ضرب و شتم مخالفان پرداختند و بعضاً دفاتر روزنامه ها را به آتش کشیدند. کتابفروشی ها و سینماها را سوزاندند، اما در طول این ۱۸ سال حتی یک بار شما به این اردوکشی و تهدید جان و مال شهروندان اعتراض نکردید و از دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی و قضائی نخواستید دست اندرکاران این اجتماعات غیرقانونی را شناسایی و مجازات کنند. آیا اردوکشی خیابانی -اگر بتوان نام تظاهرات اعتراضی را اردوکشی خیابانی گذاشت-، مطلقاً خلاف قانون و ناپسند است و یا فقط برای معترضان به عملکرد ما خلاف قانون و ناپسند است؟
۲- پس از خرداد ۸۸ سخنرانان و مبلغان حاکمیت که به اعتراف سردار مشفق مأمور توجیه نخبگان و خواص شدند، آقایان مهندس موسوی و کروبی و فعالان سیاسی اصلاح طلب را متهم می کردند که برای طرح پیگیری شکایت خود به روش های غیر قانونی نظیر تظاهرات اعتراضی متوسل شده اند. اگرچه تظاهرات حق قانونی شهروندان است و دولت مطابق قانون اساسی موظف به تأمین امنیت برگزار کنندگان راهپیمایی های مسالمت آمیز است، اما آنها خود بهتر می دانند که تظاهرات چند میلیونی ۲۵ خرداد به دعوت موسوی و کروبی برگزار نشد، بلکه این خود مردم معترض و عصبانی بودند که به طور خودجوش به خیابان ها آمدند و موسوی و کروبی تنها به انگیزه همراهی با مردم و بنابر عهد خود با مردم که آنها را تنها نخواهند گذاشت در این راهپیمایی شرکت کردند، اما فرض را براین می گذاریم که قانوناً هرکس موظف است برای پیگیری مطالبات خود تنها از مجاری رسمی اقدام کرده و در کنار آن و یا حتی مستقل از آن حق برگزاری هیچ تجمع و راهپیمایی را ندارد، اما آیا مراجع و سازوکارهای رسمی و مقامات منصوب ایشان از جمله شورای نگهبان و قوه قضائیه در سال های گذشته به گونه ای عمل کرده بودند که کمترین اعتماد و امیدی به پیگیری شکایات و اعتراضات قانونی به تخلفات و تقلبات سیاسی در انتخابات وجود داشته باشد؟ در تمام دوران اصلاحات از انتخابات خرداد ۷۶ و ماجرای رسوای کارناوال عصر عاشورا گرفته تا انتخابات مجلس هفتم که شما در برابر رد صلاحیت های گسترده ضمن تأکید بر برگزاری انتخابات، رسیدگی به اعتراضات را به بعد از انتخابات موکول کردید و تا انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۴ که پرونده دخالت غیر قانونی برخی سرداران در آن انتخابات افشا شد و آقای هاشمی رفسنجانی از تخلفات و تقلبات به خداوند شکایت برد و رهبری وعده رسیدگی به تخلفات را دادند و تا انتخابات سراسر تخلف ریاست جمهوری ۸۸ که حتی شورای نگهبان نیز در گزارش خود آن را انکار نکرد اما تخلفات و اعمال نفوذها را مؤثر در تغییر نتایج انتخابات ندانست، همواره شکایت های فراوانی در شورای نگهبان و قوه قضائیه مطرح شده است، اما به آن شکایات نه از سوی شورای نگهبان و نه از سوی قوه قضائیه و نه از سوی هیچ مرجع دیگری هرگز رسیدگی نشد. با توجه به این سابقه درخشان چگونه از آقایان موسوی و کروبی انتظار می رفت، به امید احقاق حقوق خویش و میلیون ها شهروندی که رأیشان مصادره شده بود، سکوت پیشه کنند؟ ابهام و اعتراض و شکایت به نتایج انتخابات در هر کشوری از افغانستان گرفته تا ایران و تا امریکا می تواند اتفاق بیفتد، کما این که اتفاق افتاده است. اگر در افغانستان این اعتراضات به بحران و کشتار نینجامید، علت را باید در درایت مسئولان آن کشور در پیگری شکایات از طریق مرجعی قابل اعتماد عمومی به نام کمیته تحقیق و حقیقت یاب جست و جو کرد و اگر در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا که منجر به انتخاب جرج بوش شد اختلاف و ابهام در نتیجه انتخابات به بحران نینجامید علت آن بود که دادگاه فدرال این کشور به گونه ای عمل نکرده بود که اعتماد عمومی از آن سلب شود، بنابراین وقتی دادگاه فدرال صحت انتخابات را تأیید کرد همگی به آن گردن نهادند. ریشه سلب اعتماد عمومی به مراجع و سازوکارهای قانونی پیگیری مطالبات مردم را باید در عملکرد آن مراجع و سازوکارها و وعده های عمل نشده جست و جو کرد.
۳ – ساعت شش بعد از ظهر روز انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ به ستاد انتخابات موسوی در قیطریه حمله شد، تعدادی از لباس شخصی های مهاجم که بعدا معلوم شد وابسته به یکی از نهادهای امنیتی نظامی بودند، توسط کارکنان ستاد دستگیر شدند و آقایان محسن امین زاده و عبدالله رمضان زاده مسئولان ستاد، آنها را به پلیس که در محل حاضر شده بود تحویل دادند که البته پلیس نیز بلافاصله آنان را آزاد کرد. نیمه های شب درحالی که هنوز هیچ تظاهراتی صورت نگرفته بود و هیچ یک از احزاب حامی موسوی و کروبی موضعی اعلام نکرده بودند، نیروهای امنیتی به خانه های برخی فعالان سیاسی و مسئولان ستادهای انتخاباتی موسوی و کروبی هجوم بردند و آنها را دستگیر کردند. این درحالی بود که ماه ها بعد از دستگیری و بازداشت در سلول های انفرادی و تحمل شرایط و بازجویی های وحشتناکی که فعلاً قصد توصیف آن را ندارم وکلای ما به هنگام مطالعه پرونده ها، احکام دستگیری ما را که در روزهای قبل از ۲۲ خرداد صادر شده بود مشاهده کردند. اگر واقعاً بهانه آن دستگیری ها تظاهرات و به اغتشاش کشاندن جامعه و انقلاب مخملی در روزهای پس از انتخابات بود، چرا احکام دستگیری بازداشت شدگان در روزهای قبل از انتخابات صادر شده بود؟ در کدام کشور آزاد حکم بازداشت فعالان ستاد انتخاباتی نامزدهای رقیب (نامزد منتقد جناح حاکم) چند روز قبل از برپایی انتخابات صادر می شود و در روز برگزاری انتخابات به ستاد نامزدهای رقیب حمله می شود و روز بعد از انتخابات نیز مسئولان ستاد وی بازداشت می شوند؟! ساعت شش بعداز ظهر روز رأی گیری کدام اعتراضی صورت گرفته بود که به ستاد موسوی حمله شد؟ این سؤالها پاسخی ندارند اما از یک واقعیت حکایت دارند و آن این که آن هجوم ها و دستگیری ها براساس سناریوی از پیش طراحی شده صورت گرفت. احتمالاً پیش بینی می شده که کودتای انتخاباتی واکنش هایی را برانگیزد در نتیجه باید برای برخورد با آن تمهیدات لازم از جمله احکام دستگیری ها اندیشیده می شده است.
۴- در انتخابات ریاست جمهوری اخیر روسیه که به پیروزی پوتین انجامید، بخش وسیعی از رأی دهندگان و نیز نامزدهای رقیب دولت را متهم به اعمال نفوذ و تقلب در انتخابات کردند. وزیر اطلاعات ایران همچون دیگر مقامات که علاقه زیادی به بیان ادعاهای بزرگ دارند، گفت، ما به روسها اطلاع دادیم که آمریکایی ها و غربیها به بهانه تقلب در انتخابات قصد بحران سازی و توطئه در کشور شما را دارند. لابد وزیر محترم اطلاعات تجارب دستگاههای امنیتی و نظامی ایران در برخورد با اعتراضات مردمی پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ ایران را در اختیار برادران روس و شخص پوتین قرار داده! اما ظاهراً پوتین و پریماکف علاقه ای به استفاده از این تجربه نداشتند. آنها به رغم برخورداری ازتجارب خشن ترین شیوه های سرکوب در شوروی کمونیستی و برخلاف مسئولان ایران به جای سرکوب، به معترضان نتایج انتخابات و مدعیان تقلب در انتخابات اجازه تظاهرات دادند و با درایت و تدبیر و به رسمیت شناختن حق مردم در برگزاری تظاهرات، از تبدیل شدن آن ماجرا به بحرانی در سطح ملی جلوگیری کردند و با این عملکرد خود به وزیر اطلاعات و دیگر مقامات عالی ایران فهماندند که حتی اگر توطئه بیگانگان هم در کار باشد این هنر مسئولان یک کشور است که میتواند از بروز فاجعه جلوگیری کند. به راستی چرا جناح حاکم در ایران مانند حاکمان کرملین به معترضان نتایج انتخابات رسما اجازه برپایی تظاهرات نمی دهد؟ و در حد پوتین نمی کوشند به جای سرکوب معترضان، برحقوق شهروندی بیش از گذشته تکیه کنند؟ مگر اعتراض به رفتار حکومت نیز مانند حق حکومت منتخبان یک حق شناخته شده دموکراتیک نیست و مگر براساس همین حق نیست که حکومت ایران از اعتراضات مخالفان در بسیاری از کشورهای جهان حمایت می کند؟ من واقعاً نمی دانم در انتخابات روسیه تقلبی صورت گرفته و اگر صورت گرفته در چه حدی بوده است، اما یک چیز را یقین دارم و آن این که حاکمان این کشور حتی اگر تقلب در انتخابات را طراحی کرده باشند، هیچ طرح و برنامه ای برای استفاده از فرصت انتخابات ریاست جمهوری برای کودتا علیه مخالفان و منتقدان و حذف آنها از عرصه رقابت سیاسی نداشته اند، به همین دلیل هیچ طرح از پیش تدوین شده برای دستگیری معترضان نداشتند و بی اعتنا به هشدارهای وزیر اطلاعات ایران، ضرورتی برای برخورد خشن و دستگیری های سراسری علیه منتقدان حکومت خود ندیده اند.
۵- شما در مراسم سالگرد ارتحال امام(ره) در دفاع از مردم بحرین گفتید، «در حوادث منطقه، مردم بحرین در مظلومیت مضاعف به سر می برند، حقیقتا مظلوم هستند و به وسیله رژیم مستبد و دیکتاتوری بی جهت سرکوب می شوند، اعتراض آنها با خشن ترین وضعیت پاسخ داده می شود. در حالی که چیز زیادی نمی خواهند، آنها ابتدایی ترین نیازهای انسانی یک کشور مردم سالار را طلب می کنند.» این سخن درستی است. مردم بحرین چیزی بیش از این نمی خواهند که حکومتشان با ملت خود براساس معیارهای دوگانه عمل نکند. برخی را به عنوان شیعه از حق مشارکت در قدرت و حق تعیین سرنوشت محروم نکند. شهروندان را درجه بندی نکند، بحرین را متعلق به همه بحرینی ها بداند. از امکانات و تجارب قدرت بزرگ همسایه یعنی عربستان علیه مردم خود استفاده نکند. مردم خود را از قدرت بزرگ همسایه محرم تر بداند. باور کند منتقدان و مخالفان شیعه اش عامل و مزدور ایران نیستند، بلکه به عزت و سربلندی بحرین می اندیشند. باور کند آنها میکروب سیاسی نیستند، آنها را به بی بصیرتی، ساده لوحی و وابستگی متهم نکند، باور کند که منتقدان و مخالفانش خطراتی را که در این دنیای بزرگ، کشور کوچک و میکروسکوپی بحرین را تهدید می کند، کاملاً درک می کنند و هر انتقاد و اعتراض آنها را به معنای نوکری و وابستگی به ایران تحلیل نکند. آنها فقط از حکومت خود می خواهند که وجودشان را به عنوان بحرینی به رسمیت بشناسد و از حقوق اساسی و مسلمشان محروم نسازد و اعتقاد به مقام الهی امیر بحرین را شرط برخورداری از حقوق اساسی نداند.
ای کاش رهبری نظام با جریان های منتقد و معترض ایران، با برجسته ترین و باسابقه ترین چهره های انقلاب و نظام، با خیل عظیم کسانی که سال ها برای پیروزی انقلاب مبارزه کردند و یا در دفاع از کیان کشور در جبهه ها شجاعانه جنگیده اند، با کسانی که به رغم مخالفت و انتقاد به ایشان، قلبشان برای عزت و سربلندی و تمامیت ارضی این کشور چنان می تپد که از یاوه های وزیر اماراتی در باره جزایر سه گانه برمی آشوبند، آری ای کاش با این منتقدان و مخالفان براساس همین توصیه ها عمل می کردند.
حکومت آل خلیفه بحرین شیعیان این کشور را شهروندان درجه دوم می داند و معترضان شیعه را متهم به رابطه با ایران می کند، در عین حال این نگاه ناعادلانه و بدبینانه و توطئه نگر موجب نشده است تا برای رسیدگی به بدرفتاری با معترضان و ریشه یابی حوادث اخیر این کشور کمیته حقیقت یاب به ریاست شخصیتی بی طرف و مورد تأیید و احترام همگان تشکیل ندهد. امیر بحرین چنین کرد و حتی براساس گزارش و توصیه های کمیته مذکور دست به اصلاحاتی نیز زد که البته کمتر از حد انتظار و خواسته های بحق منتقدان بود، اما چرا در ایران اعتراضات بخش عظیمی از ملت و به قول آقایان اعتراضات ۱۳ میلیون نفر ایرانی به نتایج انتخابات، در این حد ارزش نداشت که به جای شورای نگهبان به ریاست آقای جنتی که خود متهم به اعمال نفوذ و تغییر نتایج انتخابات است، کمیته حقیقت یابی متشکل از افراد بی طرف تشکیل شود و آرای مردم یک بار دیگر زیر نظر این کمیته بازشماری شود؟
در بحرین گزارش کمیته حقیقت یاب در مراسمی علنی که از رسانه ها پخش شد، در برابر امیر بحرین قرائت شد و وی اعلام کرد براساس نتایج این گزارش عمل خواهد کرد، اما در ایران حتی به مجلس دراختیار هشتم نیز اجازه داده نشد گزارش حمله به کوی دانشگاه تهران و ضرب و شتم دانشجویان در صحن علنی قرائت شود، چه برسد که به آن عمل شود. البته کمیسیون امنیت ملی مجلس هشتم که اعضای آن از مخالفان سرسخت مهندس موسوی و کروبی و اصلاح طلبان هستند گزارشی در باره قتل های کهریزک تهیه کردند. آن گزارش به رغم همه پنهان کاری ها از جمله کاهش تعداد قربانیان آن ماجرا و حملات شدید به منتقدان و مخالفان، از گوشه هایی از تنها یکی از فجایعی که پس از انتخابات رخ داد پرده برداشت و از افرادی از جمله قاضی مرتضوی به عنوان مقصران ردیف اول به صراحت نام برد. اما نه تنها هرگز برای رسیدگی به آن گزارش قولی داده نشد بلکه قاضی مرتضوی ارتقاء مقام یافت و به ریاست سازمان رفاه و تأمین اجتماعی منصوب شد.
به گمان من علت این تفاوت ها در آن است که بحران بحرین و ایران تفاوتی آشکار با یکدیگر دارند. در بحرین انقلابی علیه سلطنت رخ نداده و این کشور گامی به سوی نظام جمهوریت برنداشته است. حکومت بحرین از بقا و تداوم سنت سیاسی حاکم بر این کشور که براساس قدرت مطلقه فردی سامان یافته است، دفاع می کند، اما بحران ایران از جنس دیگری است. در ایران انقلابی علیه رژیم شاهنشاهی رخ داده است، نظام جمهوری شکل گرفته است، لوازم جمهوریت نظیر قانون اساسی، تفکیک قوا، مجلس و انتخابات و …. شکل گرفته اند. مضمون اختلافات و رقابت های سیاسی در ایران طی سی سال گذشته برخلاف بحرین تداوم یا عدم تداوم جمهوریت بوده است و نه تداوم و عدم تداوم سلطنت مطلقه فردی. بحران بحرین از آنجا آغاز شده است که اکثریت بحرینی ها خواهان پایان دادن به روش حکومت مطلقه فردی و عبور از این مرحله شده اند و حکومت این کشور در برابر آن ایستادگی میکند و بحران کنونی ایران از آنجا آغاز شده است که اقلیتی خواهان احیای روش حکومت مطلقه فردی و بازگشت به شرایط گذشته هستند و اکثریت مردم در برابر آن مقاومت می کنند.
۶- در جریان انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ معترضان به نتایج انتخابات و حاکمیت علیه یکدیگر ادعاهایی را مطرح کردند. موسوی و کروبی و احزاب و گروه های حامی آنها در انتخابات سال ۸۸ مدعی تخلف گسترده در انتخابات و دخالت سپاه و دولت و نیروهای امنیتی در انتخابات بودند، و در مقابل حکومت ضمن تکذیب این اتهامات مدعی بود معترضان با بیگانگان ارتباط داشته و قصد انقلاب مخملی و به آشوب کشیدن کشور را داشتند. حوادث ماه های پس از انتخابات معیار خوبی برای ارزیابی میزان صحت ادعاهای و صداقت هریک از دو طرف بود. تا آنجا که به اتهامات حاکمیت علیه معترضان مربوط می شد، تمامی امکانات تبلیغاتی، اطلاعاتی و امینی به کار گرفته شد تا آن ادعاها به اثبات برسد. بلافاصله به دفاتر احزاب و منازل معترضان حمله شد، همه اسناد و مدارک موجود حتی دفاتر پس انداز و دسته چک بانکی دستگیر شدگان ضبط شد، متهمان در سلول های انفرادی ماهها تحت فشار قرار گرفتند، در شهریور همان سال دادگاه فرمایشی رسیدگی به اتهامات متهمان تشکیل شد. اولین جلسات آن دادگاه که به قرائت ادعانامه دادستان اختصاص داشت، از رسانه ملی پخش شد. در آن ادعانامه تمامی اتهاماتی که طی ماه های قبل از آن در رسانه ها و تریبون های وابسته علیه معترضان مطرح می شد، آمده بود. از رابطه با سرویس های امیتی تا گرفتن پول از بیگانگان و تا قصد براندازی و انقلاب مخملی و … اما نهایتاً هیچ یک از آن اتهامات به اثبات نرسید و هیچ یک از متهمان به آن اتهامات محکوم نشدند. دست دادگاه برای محکوم کردن متهمان چنان خالی بود که ناگزیر برخی متهمان نظیر بهزاد نبوی به دلایل مضحکی نظیر ایجاد اختلال در ترافیک در روز ۲۵ خرداد به شش سال زندان محکوم شدند.
در طرف مقابل اما شرایط کاملاً برعکس پیش رفت. چند ماه بعد از انتخابات، سخنرانی سردار مشفق از مسئولان قرارگاه ثارالله در پایگاه های خبری وابسته و طرفدار حکومت منتشر شد. سردار مشفق در سخنان خود تقریباً تمامی ادعاهای معترضان به تقلب و تخلف در انتخابات را تأیید کرد و با افتخار از نقش سپاه و سربازان گمنان در انتخابات گفت. او اعتراف کرد که سپاه صحنه انتخابات را مدیریت کرده است، او اعتراف کرد که سپاه مانع کاندیداتوری کسانی شده است که حضورشان به شکسته شدن رأی احمدی نژاد می انجامید. او اعتراف کرد که سیستم کمیته صیانت از آراء ستاد موسوی را سپاه تخریب کرده و قطع سیستم پیام کوتاه در روز انتخابات کار نیروهای امنیتی نظامی بوده تا مانع اطلاع ستاد موسوی و کروبی از اتفاقاتی شوند که در شعب اخذ رأی رخ داده است. او اعتراف کرد او و همکارانش در سپاه درعملیات روانی رسانه ای علیه موسوی نقش مؤثر داشته اند، او اعتراف کرد… متعاقب انتشار این سخنرانی هفتتن از محکومان دادگاه های پس از انتخابات ۸۸ با استناد به سخنرانی سردار مشفق و اعتراف او به دخالت در انتخابات شکایتی را به قوه قضائیه تقدیم کردند. امروز حدود دو سال و نیم از آن شکایت می گذرد نتیجه آن شکایت تا کنون تشکیل پرونده ای جدید برای برخی از آن هفت شاکی است. یکی از اتهامات آنها در این پرونده شکایت از سردار مشفق است. آنها در بازجویی ها باید پاسخ دهند چرا و به چه انگیزه ای علیه سردار مشفق شکایت کرده و با این اقدام خود در جهت تضعیف نظام گام برداشته اند!!
۷- شکایت علیه مشفق تنها شکایتی نبود که طی این مدت نتیجه عکس داد و شاکیان به خاطر آن تحت پیگرد قانونی قرار گرفتند. برخی دیگر از محکومان پس از انتخابات در این مدت با ارسال نامه هایی به مقامات عالی کشور از جمله مقام رهبری از شکنجه ها و ضرب و شتم ها در سلولهای انفرادی گفتند. و از صدمات و لطماتی که در جریان این شکنجه ها بدان دچار شده اند. تا آنجا که من درجریان هستم با اصرار کسانی چون آقای هاشمی رفسنجانی مقام رهبری در مورد یکی از این نامه ها دستور رسیدگی داده اند. نتیجه رسیدگی، تأیید ادعای شکنجه و ضرب و شتم در سلول های انفرادی بوده است. اما سرنوشت آن نامه ها و نویسندگانش بهتر از سرنوشت شکایت و شاکیان علیه سردار مشفق نبوده است.
رهبری جمهوری اسلامی ایران!
شرایط زندان و وضعیت نامساعد جسمی ازجمله مشکل چشم اجازه نمی دهد بیشتر از این بنویسم وگرنه فهرست این ابهام ها را تا چند برابر می توان افزایش داد. بنابراین سخن را کوتاه می کنم. امروز همگان چه طرفداران و وابستگان به حاکمیت و ارادتمندان به رهبری و چه منتقدان و مخالفان در این نکته اتفاق نظر دارند که تغییر شرایط موجود و تغییر نحوه برخورد با ناراضیان به تصمیم رهبری بستگی دارد و نه هیچ کس دیگر. این اعتراف و اتفاق نظر به نوبه خود گویای حقیقت دیگری نیز هست و آن این که شرایط موجود و نحوه برخورد با ناراضیان براساس تصمیم رهبری سامان یافته است. بنابراین می توان مخاطب این ابهام ها را رهبری دانست و از ایشان خواهان رفع ابهام شد.

سید مصطفی تاجزاده
اوین
۲۱/۳/۱۳۹۱

۱۳۹۱ خرداد ۱۹, جمعه

نامه ششم روح الله زم به رهبر ایران


                                                       جناب آقای خامنه ای: فاین تذهبون؟ 



رهبر جمهوری اسلامی ایران

اکنون خدای عز وجل را سپاس می گویم که توفیق واگویی نا گفته ها را به من عطا فرمود و مرا یاری داد تا بر ترس و جهل و تاریکی چیره شوم و نکاتی را من باب" النصیحه للائمه المسلمین" باز گو نمایم. چه اینکه قرار بود حکومتی که با ادعای حکومت "علوی" بر پا میشود حاکم حکومتش تابع قانون باشد,هر فردی از افراد ملت بتواند در برابر سایرین زمامدار مسلمین را استیضاح نماید, و گروهی به صرف شعار"مرگ بر فلان کس"توسط حاکم حکومت کشته و اسیر نشوند و آحاد جامعه بتوانند حاکم حکومت را به محکمه صالحه احضار نمایند...چه کنیم که وعده ها همگی پوچ از آب درامد و آن مردم ستمدیده که برای اقامه "آزادی و برابری" قیام کرده بودند قیامشان مصادره به مطلوب گردید و اکنون اسیر حکومت و حاکمی شده اند که روزی صد بار به حکومت قبلی ایران باز می گردند و از آن دوران یاد می کنند.آنهایی هم که حاکم را استیضاح می نمایند زیر فشار انواع تهمتها و
فشارهای امنیتی گرفتار میشوند.اما ما را از این فشارها باکی نیست
توفیق خداوند و شکر اینجانب از این ناحیه است که در وانفسای قدرت , ثروت و شدت مریدان شما   و ظلم روا رفته بر فرودست و تهیدست و خوان گسترده "ولایت" شما برای چاکران , هیچگاه بر سر سفره چپاول ملت ایران ننشستیم و زندگی پر تنعم در خوان "بیت المال" را به "خانه به دوشی" و "آوارگی" ترجیح دادیم تا صدایمان همواره بلند باشد به شکایت از شما و حکومتتان در محضر پروردگار قادر متعال

جناب آقای خامنه ای
تقارن این ایام مبارک با خاطراتم مرا وادار می سازد به آن خاطرات ناگفته بپردازم تا چاکران درگاه"بیت شما" در اندرونی و بیرونی فرصت تحریف تاریخ نیابند .
در زمانه ای که حکومت مقتدر اسلامی ایران شعار "بستن تنگه هرمز" را سر می دهد و به ناگاه از آن شعار عقب نشینی کرده و "خانه سینما" را به جای "تنگه هرمز"می بندد نباید فردی دیگر پیدا شود تا بسان "قلاده های طلا" تاریخ این مرز و بوم را تحریف نماید. پس بیان این ناگفته ها فی الحال ارجحیت دارد بر مطالب مهم دیگر

سه سال پیش در وانفسای گیر و بندهای پس از "خطبه خون" شما , در روز دوم ماه رجب در خیابان پیروزی طی یک قرار تلفنی و در کمین تعداد زیادی مامور امنیتی دستگیر شدم و به شکل زننده ای به بند ویژه امنیتی سپاه منتقل گردیدم. مطابق قانون حداکثر مدت ۴٨ ساعت پس از دستگیری باید مورد "تفهیم اتهام" واقع میشدم.اما وقتی حاکم به قانون عمل
ننماید مامور را چکار؟ حدود پانزده روز بعد در حالیکه هیچ شواهدی دال بر گناه حکومتی نداشتم تفهیم اتهام شدم به همان اتهامات "کلیشه ای رایج" در دادگاههای آن دوران

پدر و مادرم و خانواده ام بمدت پانزده روز از من هیچگونه اطلاعاتی نداشتند و گمان بردند من کشته یا مجروح شده ام.به تمام بیمارستانها و کلانتریها و قبرستانها مراجعه کردند برای یافتن من.اما ردی از من نیافتند و بالاخره پس از دو هفته بازجوها اجازه یک تماس کوتاه بمن دادند که آنها بفهمند من زنده ام و دیگر آواره نباشند و پس از آن بی خبری تا مدتهای مدید.
در زندان بارها مورد تعدی و ضرب و شتم بازجویان به هر دلیلی قرار گرفتم برای اقرار تحت فشار له و علیه بسیاری از افراد مورد نظر بازجویان سپاه و دلسوزان جامعه

در همین ایام مبارک بود که روز یکشنبه ای از ایام گرم و بلند تابستان ۱٣٨٨ خبر شهادت سه شهید کهریزک را شنیدم و فردای همان روز زمانیکه درخواست غسلی برای روز میلاد حضرت علی (ع) را نمودم در راه حمام بشدت مورد ضرب و شتم زندانبان قرار گرفتم که تو مسلمان نیستی! تو را چه به این غلطها.

واقع امر اینست که من برای غلبه بر استبداد و خشونت بازجویان گریزی جز خدا نیافته بودم.خدایی که انگار در آنجا نیست و صدای کسی را نمی شنود.من ۵۵ روز مداوم در روزه بودم و بازجویان سپاه مرا با همان حالت ضرب و شتم و فحاشی و تعدی می نمودند و آیات قران را بر سرم می کوفتند.پس از شنیدن خبر شهادت آن سه جوان معصوم , زندانبانان بدستور "سعید مرتضوی" دادستان وقت تهران تمامی زندانیان بند یک-الف را از سلولها خارج و در راهرو با چشم بند پشت سر هم به خط کردند و دکتری آمد که واکسن مننژیت تزریق نماید.اما چه ارتباطی بین کهریزک در جنوبی ترین نقطه تهران و اوین در نقطه شمالی تهران و اصولا سرایت این بیماری به آنجا وجود داشت؟؟ برای درک این ارتباط به ادامه توجه فرمایید

من میدانستم فردی که جلوی من است کیست؟ چون صدای نجواها و زمزمه های شبانه و خواندن قران و نماز شبش را از کانال کولر می شنیدم.او در سلول مجاور من ساکن بود و کسی نبود جز مهندس "محمد رضا معتمد نیا" مشاورویژه شهید رجایی و رییس ستاد صنعتگران مهندس میر حسین موسوی...دوست دارم بیشتر از او برایتان بگویم تا بدانید چه بلایی بر سر انسانهای مومن و آزاده آوردید.شاید در تاریخ نیز ثبت شود.

او با وزنی بالای یکصد کیلوگرم به زندان آمد.هر شب نجوای شبانه اش با خدا را از کانال کولر می شنیدم و با لحنی دل انگیز قران میخواند و روزهای بعد را به روزه مشغول بود.
او در اهواز یک مغازه داشت و در گرمای شدید آن شهر که بالغ بر ۵۵ درجه سانتیگراد است یازده ماه از سال را روزه نگه می داشت.مرجع تقلید ایشان تا قبل از دستگیری شما بودید و دوستان نزدیکش نقل می کردند : اگر در جمع خصوصی و دوستانه شان کسی بیانی جز "آقا" را در مورد شما بکار می بست مورد شماتت او واقع میشد. بر در ورودی ستاد صنعتگران آقای موسوی نوشته بود:" با وضو وارد شوید"...بازجویان شما در زندان اوین و بند سپاه بارها او را از ناحیه مقعد تحت شکنجه قرار دادند و به آن ناحیه شوک الکترونیکی با دستگاه وارد می کردند.بطوریکه پس از دیدن او در مختصر زمان ایام کوتاه آزادیش , وزنی بالغ بر ۵۰ کیلو داشت...حیف است این سطور را می خوانید و گریه نمی کنید...در حکومت شما این کوچکترین اتفاق است که من میدانم. شما مسئول مستقیم این اقدامات هستید. نمیدانم قصد توبه دارید یا خیر؟ اما ما نشانی از پشیمانی در شما نمیبینیم.
او اکنون با جسمی نحیف در زندان است و پس از اعتصاب غذایی بلند مدت اکنون بخاطر نجات جان"حسین رونقی ملکی" دوباره تصمیم به اعتصاب غذا دارد.حسین نیز در زندان ظلم شماست. دو کلیه اش را زیر شکنجه از دست داده و قریب است خون دیگری دامان شما را بگیرد و دنیایتان بیش از این مشوش شود. شما برای حفظ پایه های لرزان حکومتتان تا کی قرار است خون بیگناهان را به گردن بگیرید؟ آیا پایه های لرزان حکومت فعلی شما به اینهمه خون می ارزد؟ پس خدا کجاست؟ اصلا خدا کیست؟

مهندس "محمد رضا معتمد نیا" در آن روز نفر جلویی من بود و بر روزه خود اصرار داشت و پزشکان نتوانستند به او واکسن بزنند.اما مرا کتک زده و آن واکسن را بمن تزریق نمودند و روزه مرا ناخواسته باطل کردند

اکنون برای نخستین بار میگویم که آن واکسن تنها بهانه ای بود برای "عدم سرایت مننژیت".من ساعتی بعد به هواخوری ده دقیقه ای بعدازظهر همان روز هدایت شدم و دیدم دنیا دور سرم می چرخد. اختیار لبان و حرکات و دست و پایم را نداشتم و حالتی خلسه آور به من دست داده بود...حالتی توام با رضایت و مسرت که توصیف آن دشوار است.یک حالت خاص .بعد از هواخوری به اتاق بازجویم هدایت شدم و آقای مصلحی به همراه بازجوی تند و خشن همیشگی که مکملش بود نزد من آمد و گفت "امشب برای مصاحبه می رویم به یک سالنی که چندین دوربین در آن از شما فیلمبرداری می کند.شما باید حرفی را بزنی که فردا وقتی به قاضی می دهیم او دستور آزادیت را بدهد".من با همان حالت توام با رضایت اعلام .آمادگی کرده و مطالب را با هم مرور کردیم..در همین حین بود که دو نفری از اتاق خارج و به اتاق مجاور برای ضرب و شتم "عیسی فریدی" رفتن(شرح آن در مکاتبات قبلی آمده است)...نزدیک اذان مغرب مرا به سالنی در طبقه دوم ساختمانی بردند. پیراهنی جدید و نو بر تنم پوشاندند وجایگزین آن لباس آبی دکمه دار نمودند و شانه ای برای مرتب کردن موهایم در اختیارم نهادند.سه دوربین و دو ضبط صوت آی سی حرکات و حرفهای مرا ضبط کردند و من گذشت زمان و کردارم را نمی فهمیدم. فقط از پشت پرده ای آبی رضایت بازجویانم را حس می کردم. قبل از هر سوال درباره چگونگی پاسخ و مطالب بایسته صحبت می کردند و سوال را تکرار و ضبط می نمودند...من نیز مثل افراد گیج و منگ هر حرفی را قبول و آنرا تکرار می نمودم. گذر زمان مورد توجهم نبود.اما پایان آنرا در خاطر دارم.زمانیکه مرا به سلولم بردند ساعت ۱۲ شب بود و همه جا خاموش بود و من متوجه تعداد .ساعات مصاحبه نشده بود.حتی شام آن شب که یکعدد سیب زمینی و تخم مرغ پخته بود نیز سرد شده بود و آنرا نخوردم

از شما سوال میکنم. شما که کلیه امور ریز و درشت کشور در ید اختیار شماست. به راستی آن دارو چه بود که بر من تزریق کردند؟همان داروهایی نبوده که سالها بصورت مخفی از کشور آلمان وارد ایران میشد؟

پس از این مدت طولانی در همین نوشته اعلام می نمایم چه در حال و چه در آینده هر گونه مطلب و بیانی از من در هر تریبون داخل کشور منتشر گردد تحت تاثیر این واکسن بوده و از درجه اعتبار ساقط است

و اما اتفاق دوم که شرحش بر ضمه اینجانب است: در پنجشنبه قبل از این اتفاق از پنجره نیمه گشاده سلولم که رو به ساختمان و حیاط بازجویان بود صدای ناله و فریاد فردی را شنیدم که این حادثه سالهاست از ذهن من پاک نشده است.تصورش هر شب مرا آزار می دهد.

فردی که صدای ناله و فریاد جوانی را داشت , تعدادی از افراد به روی زمین می کشیدند.این اتفاق ساعت ۱۰-۱۱ شب جمعه روی داد.من صدای بازجویان را می شنیدم که می گفتند "بهت حالی می کنیم" حرف نمی زنی؟ صدای کشیدن او را بر روی زمین می شنیدم و معلوم بود همراه با کشیدن او را مضروب نیز می کردند.چون مداوم آخ و فریاد می کرد.در پایین حیاط و سالن بازجویی سالنی بود که سلولهای زیر زمینی در آن قرار داشت.کسی که وارد آنجا میشد در صورت بستن درب آهنین دیگر صدایش به بیرون درز پیدا نمی کرد.مرا چندین بار به آنجا برده بودند و مختصات آنرا هنوز کاملا در ذهن دارم .حدس زدم او را آنجا بردند. چون صدایش به زودی محو شد. دو -سه روز بعد خبر شهادت آن سه تن را در کهریزک شنیدم. من احتمال میدهم که یکی از شهیدان کهریزک در زندان اوین جان باخته است.. تقارن اتفاق آن شب , تزریق واکسنی بنام مننژیت در زندان اوین,نزدیکی زمان شهادت آن سه نفر با این اتفاق هیچکدام از نظر من تصادفی نیست...حتما در آینده ای نزدیک که تمامی این اتفاقات از پس پرده برون شود , آفتاب حقیقت این ادعا را سنجش میکند

جناب آقای خامنه ای

میدانم با بیان این واقعیتها هیچ تزلزلی در منش شما بعنوان "رهبری مسلمان" ایجاد نخواهد شد و شما همچنان به همین روش با شدت بیشتر ادامه می دهید.چه اینکه در سوریه نیز به همین منوال مشغولید. اما "فاین تذهبون"؟ حکومتتان را با چه قیمتی معامله می کنید؟ قیمت خون بیگناهان بسیار سنگین است و تصور ریختن خون مظلوم , دودمان زندگی آدمی را در دو جهان بر باد می دهد.به چه قیمتی؟ شما در انتهای قافله زندگی هستید.آیا به حضرت عزرائیل می اندیشید؟ به پاسخ و عقاب الهی چه؟؟

سال گذشته نیز در چنین روزهایی "گزمه" های شما خون بیگناهی را بر زمین ریختند و به مانند زهرای اطهر (س) لگد بر پهلوی او نهادند و باعث مرگ استوار زن حق طلبی در مراسم تشییع جنازه پدرش شدند.او پاسی از شب تا صبح در حال خواندن قران بر بالین پدرش بود.. اگر کمی دقت بفرمایید درمی یابید در حکومت شما هیچکس و هیچ موجود زنده
ای از مرگ و ستم در امان نیست.این روش حکومت تا به کی؟؟ از عذاب علیم الهی نمی ترسید؟

و اکنون سوال آخر یک شهروند درجه ده از حاکم مسلمین با درجه یک: اگر قرار باشد حاصل و ثمره حکومت خود را در یک کلام بازگو بفرمایید چه کلامی را منعقد می کنید؟؟
برای یافتن پاسخ کافی بود در مراسم ۱۴ خرداد امسال سری به قبور مسلمین در بهشت زهرا(س) بزنید تا پاسخ را در یابید

امام هادی علیه السلام می فرمایند: از کسی که بر او خشم گرفته ای صفا و صمیمیت مخواه , از کسی که به او خیانت کرده ای وفا مطلب , و از کسی که به او بدبین شده ای انتظار خیر خواهی نداشته باش که دل دیگران برای تو همچون دل توست برای آنها

تا گفتار بعدی , اگر زنده ماندم
یا حق 
  روح الله زم 

۱۳۹۱ خرداد ۱۱, پنجشنبه

شش پرسش عروس آیت‌الله منتظری از رهبری درباره نسبت سیره علوی با حکومت فعلی



زهرا ربانی املشی، عروس ارشد مرحوم آیت الله العظمی منتظری در نامه ای به رهبری با بیان اینکه بسیار طبیعی است که دل امثال من و خانواده ام، همانند پدرم، از جفاهایی که بر این ملت و انقلابش وارد می‌آید به درد آید و گاهی ناله‌ای و حتی فریادی از سر دلسوزی بر آوریم، که متأسفانه به جای رسیدگی به آن‌ها با رفتارهای خشن مواجه می‌شویم؛ و حتَی به ضد انقلاب بودن متهم می‌گردیم، به طرح شش سوال درباره نسبت سیره علوی و عملکرد حاکمیت فعلی پرداخته است.

متن کامل این نامه به شرح زیر است:
--------------------------------------------
بسمه تعالی

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ایران

پس از سلام و تحیت
چند روز قبل به نامه ای از مرحوم پدرم برخورد کردم که در آن خطاب به امام خمینی نوشته بودند: “به دلایل…. بنا نداشتم که نامه‌ای بنویسم و از مشکلات بگویم اما در نهایت، در جوار قبر پیغمبر(ص) و با تفأل به قرآن تصمیم به نوشتن کردم تا انجام وظیفه ای باشد از باب “النصیحة لائمة المسلمین” که بر همگان واجب است.” امروز من نیز پس از حدود سی سال، به تأسّی از ایشان و تفأل به قرآن و برای آرامش نسبی وجدان خود این مختصر را خدمت شما ارسال می کنم.
واضح و مبرهن است که افرادی که برای انقلاب زحمتی هر چند ناچیز را تحمل کرده باشند هرگز در صدد نابودی انقلاب نیستند بلکه از هر صدمه‌ای بر پیکر آن ناراحت شده و به فکر اصلاح آن هستند. بالعکس آنان که طعم تلخ زندان و شکنجه و تبعید را نچشیده‌اند، بسیار طبیعی است که به اندازه انقلابیون زجر کشیده قدر این انقلاب را ندانند و مصالح خود را بر مصالح انقلاب ترجیح دهند.
حضرت آیت الله خامنه ای
جنابعالی از معدود افرادی هستید که به دلیل هم خانه‌‌‌بودن چند ماهه با پدرم در جیرفت، از گوشه‌ای از سختی‌ها و مشکلاتی که خانواده‌ ما در مسیر به ثمر رسیدن انقلاب متحمل شدند آگاهید. و ناگوارتر اینکه از خون دل‌ها و ظلم‌هایی که در سال‌های اول پیروزی انقلاب، یعنی اوایل دهه ۶۰ بر ایشان رفت مطلعید.
مادرم در گرمای طاقت فرسای تابستان جیرفت در خانه‌ای کوچک و با امکانات بسیار کم، با روحیه‌ای خستگی ناپذیر، به تنهایی مسئولیت پذیرایی از ۱۲ – ۱۰ نفر تبعیدی و از جمله جنابعالی و میهمانانی که از راه دور و نزدیک برای دیدار آنها می‌آمدند را بر عهده داشت.
حتماً به خاطر دارید آنقدر روزه گرفتن برای روزه داران بخصوص خواهر کوچکم که تازه مکلف شده بود، طاقت‌فرسا بود که شما گاهی از سر دلسوزی او را به ۴ فرسخی شهر می بردید تا روزه‌اش را افطار کند.
که البته این فقط چند ماهی از سال‌های زندان و تبعید پدرم و سختی‌ها و آوارگی خانواده‌ام بود که شما شاهد آن بودید.
و امَا اکنون، بسیار طبیعی است که دل امثال من و خانواده ام، همانند پدرم، از جفاهایی که بر این ملت و انقلابش وارد می‌آید به درد آید و گاهی ناله‌ای و حتی فریادی از سر دلسوزی بر آوریم، که متأسفانه به جای رسیدگی به آن‌ها با رفتارهای خشن مواجه می‌شویم؛ و حتَی به ضد انقلاب بودن متهم می‌گردیم.
حضرت آیت الله خامنه ای
علت تصدیع، طرح چند پرسش است، البته با الهام از نامه ۵۳ نهج البلاغه، که حضرت علی(ع) خطاب به بنده ای از بندگان خاص خدا می‌نویسد و طبیعتاً در همه مکان‌ها و زمان‌ها قابل اجراست:
حضرت خطاب به مالک اشتر می‌فرماید:
۱ – “اى مالک قسمتى از وقتت را بدون حضور ‏لشکریان و یاران و محافظانت براى صاحبان حاجات قرار بده تا کسانى که کاری دارند به تو مراجعه کنند. و در چنین وقتى به‏خاطر خدائى که تو را خلق نمود تواضع کن و کارى نکن که زبان آنان به ‏لکنت بیفتد و نیز خشونت و بدزبانى و لکنت زبانشان را تحمل کن.”
- آیا افراد نهادهای تحت نفوذ شما و حتی دفتر حضرتعالی چنین می کنند؟ و یا اینکه غالب مردم از دسترسی و درد دل مستقیم با مسئولین محرومند و حتی اگر نامه‌ای هم به دفتر آنان ارسال شود به دلایل مختلف به دست آنان نمی رسد؟
۲ – ” خدا تو را به ‏واسطه این رعیت در معرض امتحان قرار داده است. تو خودت را در معرض جنگ با خدا قرار مده، چرا که اگر شما به‏ یک رعیت ظلم کنى، این جنگ با خداست. ظلم به بندگان خدا جنگ با خداست.” در حدیث قدسى آمده است: “من‏أهان لى ولیّا فقد بارزنى بالمحاربة” اگر کسى به‏یکى از دوستان من اذیت کند علناً با من اعلام جنگ کرده است. اگر زمانى گذشت کردى و بخشیدى نباید پشیمان شوى و از عقوبت‏کردن رعیت خوشحال مشو”.
- آیا افراد مسئول تحت نفوذ شما مطابق دستور حضرت امیر(ع) عمل می‌کنند و از ظلم مبرّا هستند؟
- و آیا زندانی کردن معترضین ظلم نیست؟
- جدا کردن مادر از فرزندان خردسال به جرم دگراندیشی و فعالیت حقوق بشری ظلم نیست؟
- قطع حقوق زن و بچه زندانی ظلم نیست؟
- مبتلا شدن زندانیان به بیماری های قلبی- عروقی- فلج عضلانی و یا بیماری‌های عصبی و فشار خون و… در زندان ظلم نیست؟
- تبعیض‌های اقتصادی، عقیدتی و طبقاتی ظلم نیست؟
محروم بودن خانواده‌های زندانیان سیاسی از حتی یک ملاقات حضوری آن‌ هم در ایام نوروز ظلم نیست؟ و این در حالی است که به زندانیان غیر سیاسی حتی عفو هم تعلق می‌گیرد.
۳ – “مگو من فرماندهى هستم که فرمان مى‏دهم و باید فرمان مرا ببرند؛ اگر چنین فکر کردى که من فرمانده‏ام، تو مشغول فاسدکردن قلب خود شده‏اى و دین خود را هم ضعیف مى‏کنى؛ اگر سلطنت و حکومت در نفس تو ابهت ایجاد کند، پس به ‏سلطنت خدا که بزرگتر و فوق توست توجه کن”.
- آیا این فرموده حضرت دلالت بر لزوم آزادی اندیشه و عمل افراد ندارد؟
- آیا این سفارشات به این معنی نیست که در امر حکومت نباید زور حاکم باشد؟ بلکه همگان باید در نهایت آزادی راه خود را انتخاب کنند. آیا چنین شیوه ای در کشور ما حاکم است؟
۴- ” به افرادى که اهل ورع و صدق و راستى هستند و از خدا مى‏ترسند نزدیک باش، و آن‌ها را عادت بده که خیلى از تو تعریف نکنند، و تو را به‏ چیزى که واقعیت ندارد و تو انجام نداده‏اى خوشحال نکنند، زیرا تعریف زیاد ایجاد عجب مى‏کند، و تو را به کبر و تکبر نزدیک مى‏کند. بزرگى شخص سبب نشود که کار کوچکش را خیلى بزرگ جلوه بدهى، و کوچکى شخص‏هم سبب نشود کار بزرگش را کوچک جلوه بدهى؛ و خیرخواهى رعیت براى رئیس کشور محقق و صحیح نمى‏شود مگر به‏ این‏که مردم برحاکمشان احاطه کنند”.
- در کشور ما کدام دسته آزادند؟ متملقین و چاپلوسان تا کار کوچک را بزرگ جلوه دهند، یا آن‌هایی‌که اهل صدق و راستی هستند و از سرخیرخواهی مشکلات را بازگو می‌کنند؟
۵- “ازامور کسانى را که به تو دسترسى ندارند تفقّد و جستجو کن. و باید براى این‏گونه اشخاص یک عده‏اى را که مورد وثوق تو هستند، از اهل خشیت و ترس از خدا، و اهل تواضع و فروتنى هستند مخصوص گردانى”.
- یعنی نه تنها باید دسترسی مردم به مسئولین آسان باشد بلکه اگر چنانچه بعضی افراد به هر دلیلی از رفتن نزد مسئولین امتناع دارند ، وظیفه حاکمیت است که از آنها دلجویی و رسیدگی کند.
- آیا یکی از جرایم سیاسی که بعضی به خاطر آن زندانی شده اند رسیدگی به امور معیشتی زندانیان سیاسی نیست؟
۶ – “کارى کن که از اول مردم نسبت به‏ تو کینه پیدا نکنند، تو باید ریشه و سبب هر کینه‏اى را از آنان قطع کنى”.
- آیا روش و سیره کارگزاران بخصوص کارگزاران قضایی ما در جهت زدودن کینه هاست یا ایجاد کینه؟
- و آیا زندان‌های طویل المدت، شکنجه‌ها، برخورد نامناسب با خانواده‌ها، و عدم مرخصی، ایجاد کینه در نسل‌های متمادی نمی‌کند؟
امیدوارم در سالروز تولد حضرت علی(ع)، فقط به جشن و سرور و دیدار و صرف ادعای پیروی بسنده نکنیم و با الهام و الگو برداری از سخنان گهربار و زندگی‌ساز ایشان، قبل از اینکه بیگانگان بخواهند برای ما تصمیم بگیرند، با درایت و مشارکت دادن همه آحاد ملت مشکلات به دست خودمان حل شود.
در پایان، به قسمتی از مطالب مرحوم پدرم به امام خمینی در نامه مذکور، که در سال‌های اول دهه شصت نوشته شده، اشاره می‌کنم:
“کشور بر مبنای نظام تعیین شده در قانون اساسی اداره نمی‌شود. تمام قوا متمرکز در یک قسمت شده و چون دسترسی به آن قسمت برای کسی میسور نیست، همه قدرت در عمل در اختیار یکی دو نفر قرار گرفته و به هر صورت که دلخواه آنها است عمل می‌نمایند. و اگر وضع به این صورت باشد انتظار خوبی نباید داشت؛ چون اگر یکی دو نفر صالح هم باشند آنقدر اشتباه و خطا ممکن است از آنها سرزند که قصوراً نه تقصیراً کشور به انحطاط کشیده شود، چه رسد به اینکه مظنّه انحراف در بعضی از آنها که قدرت را به دست گرفته اند وجود دارد بلکه برای بعضی قطعی است”.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

۱۳۹۱/۰۳/۱۰

زهرا ربانی املشی